خلق را آشفته شد، آن نرگسین خوابی که بود!

در هفته ای که گذشت یک رویداد اجتماعی تکان دهنده بر دل های زلال و شفاف، غبار غمی عمیق را نشاند و آن رها کردن دو بیمار اورژانسی در اطراف تهران بود که به علت فقر، از پرداخت هزینه های درمان! ناتوان بودند. این در حالی است که در اصل 29 قانون اساسی، برخورداری از تامین اجتماعی شامل بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بی سرپرستی در راه ماندگی، حوادث، سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی درمانی و مراقبت های پزشکی به صورت بیمه حق همگانی بوده و دولت موظف است از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت های مالی یاد شده را برای آحاد جامعه تامین کند. «آمارتیاسن» برنده جایزه نوبل سلامت معتقد است سلامت همانند آموزش از مهارت های اساسی محسوب می شود که به زندگی انسان‌ها ارزش می دهد. با توجه به این نکات و عنایت به سوگند نامه معروف پزشکان و مباحث گسترده اخلاق پزشکی و مهم تر از همه دستورات و آموزه های دینی ما در مورد انسان و انسان دوستی و فلسفه حکومت و خدمت در اسلام آیا نگاه و رسالت بزرگترین بیمارستان کشور به بیمار اینطور تبیین شده است؟ در نظام درمانی آیا منشور حقوق بیمار و حق او به عنوان یک انسان تعریف شده است؟ استانداردهای حرفه ای مربوط به پزشکان و سایر کارکنان تعریف شده؟ آموزش داده شده است؟ نحوه نگرش به موضوع و توزیع مسوولیت‌ها، نظام کنترل و پایش و نحوه ارتباط و تعامل بین نظام سلامت و نهادهای مختلف مسوول در امور محرومان و فقرا مثل کمیته امداد و سازمان بهزیستی و نهادهای خیریه ای مردمی و صندوق های بیمه ای و… کار آمد و فعال است؟ اصلا آیا نگاه راهبردی به چنین شرایطی در سیستم درمانی کشور وجود دارد؟ چرا چنین نظام‌هایی در بخش خصوصی و شرکت های ثروتمند کارکرد دارد و کارآمد است، ولی در بخش دولتی و نهادهای حمایتی از محرومان آنچنان با مشکل مواجه است که یک بخش درمانی ترجیح می دهد دست به جنایتی از این نوع بزند، اما سراغ کمیته امداد و سازمان بهزیستی و… نرود؟ خود نویسنده این سطور، کارت بیمه مکمل یکی از شرکت‌ها را در اختیار دارم، برای درمان بیماری یکی از اعضای خانواده که نیاز به عمل سنگینی داشت به یکی از بهترین و گرانترین بیمارستانهای خصوصی مراجعه کردم بدون آنکه دیناری مطالبه کنند، نماینده سازمان بیمه کننده در بیمارستان مستقر و همه امور درمان ما را هماهنگ کرد و هزینه درمان بالای هفتاد میلیون ریال را در تعامل با بیمارستان و سازمان محل کار من حل و فصل کرد. چرا چنین تعاملی در مورد محرومین و فقرا با این همه حساسیت نظام به این قشر بعد از 33 سال که از پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می می گذرد، به وجود نمی آید و به وجود نیامده است؟ چرا یادمان رفته است که بنیاد مسکن انقلاب اسلامی ایران برای تامین مسکن محرومین و کمیته امداد امام خمینی برای رسیدگی به امور محرومین از جمله اولین نهادهایی بودند که به دستور بنیانگذار جمهوری اسلا می ایران امام راحل(ره) شکل گرفتند و علاوه بر آن سازمان های مددکاری و حمایتی مثل بهزیستی هم وجود داشتند و وجود دارند و قوانین و دستورالعمل های متعدد در همگانی کردن بیمه خدمات درمانی تصویب و ابلاغ شده است. کدام فرآیند اجتماعی، دریافت ما را از مسائل شکل می دهند؟ عوامل تعیین کننده در بیان مساله که مجریان بخش سلامت با آن مواجهند کدام است؟
آیا از خود پرسیده‌ایم وضعیت سلامت در جامعه چگونه است؟ مردم چه ناتوانی‌هایی در این امر دارند؟ سیستم پشتیبانی از نظام درمان با چه مشکلاتی مواجه است؟ تبعات سیاسی کردن انتخابات نظام پزشکی را چه قشری بر دوش خواهند کشید؟و… در هر حال رویداد هفته گذشته که دل جامعه را به درد آورد و به قول شاعر با احساس شهر من استاد پارسی پور: خلق را آشفته شد، آن نرگسین خوابی که بود، و با نقش آفرینی رسانه‌ها و با نشان دادن قدرت نظارتی و تصمیم سازی رسانه‌ها، خواب خوش خیلی‌ها را پریشان کرد و حال با دستگیری شش نفر از ضعیف‌ترین حلقه های این نارسایی وحشتناک در نظام درمان کشور به دنبال التیام جراحت اجتماعی حاصل از آن است. اما هشدار که موضوع دوباره برسر محروم‌ترین قشر یک مرکز درمانی آوار نشود. باید دنبال کرد که آیا به راننده آمبولانس  و کارگر بیمارستان آموزش داده شده است که مقررات چیست و او می تواند برای کار خلاف مقررات سرپیچی کند؟ آیا نهادهای پشتیبانی در امنیت شغلی و معیشتی او وجود دارد؟ چرا یک بیمار اورژانسی بعد از 24 ساعت بستری بودن در اورژانس فاقد پرونده و ثبت مشخصات در پذیرش بیمارستان مانده است و… خدا نکند این بار هم راننده و مستخدم و دربان به جای نهادهای سیاست گذار و ناظر و تصمیم گیر مجازات شوند و پرونده با اخراج و مجازات پایین‌ترین و بی دفاع‌ترین افراد حلقه درمان بسته شود.

منبع: روزنامه مردم سالاری ۱۳۹۰/۲/۱۰
نویسنده : میرزا بابا مطهری نژاد

مطالب مرتبط