تحلیل کریستوفر لاش ازجوامع معاصر بر اساس مفهوم نارسیسیسم (۳)

لاش پیدایش خصوصیات شخصیت «خودشیفته» را با ورود سرمایه دارى به مرحله تاریخى جدیدى (از تولید به مصرف) مرتبط مى کند و در این میان بر سه عامل مهم تکیه مى کند: دگرگونى اخلاق کار، نقش دیوان‌سالارى و بازتولید مکانیکى فرهنگ و تکثیر تصاویر (سونتاگ).

دگرگونى اخلاق کار
به نظر لاش و بسیارى از متفکران اجتماعى، تا گذشته اى نه چندان دور اخلاق پروتستانى یکى از مهمترین ستون هاى فرهنگ آمریکایى بوده است که مضامین عمده آن عبارت بود از: وابستگى موفقیت به تلاش ها و ابتکارهاى فردى، قناعت، اعتدال، انضباط شخصى، اجتناب از قرض، زندگى براى آینده (پس انداز، به تعویق انداختن ارضاى نیازها، انباشت سرمایه براى سرمایه گذارى). اما در عصر کاهش انتظارات، دیگر فضایل پروتستانى شورى نمى انگیزند. اکنون تورم، سرمایه گذارى و پس انداز را مى بلعد و تبلیغات، وحشت از مقروض بودن را از بین مى برند و مصرف کننده را ترغیب مى کنند که امروز بخرد و فردا بپردازد. تبلیغات هدفى دوگانه را دنبال مى کند: مصرف را به عنوان گزینه اى براى اعتراض و طغیان عرضه مى کند: تبلیغ مصرف، از خود بیگانگى را به یک کالا تبدیل مى کند، یعنى مصرف را به عنوان دواى درد کسالت زندگى مدرن عرضه مى کند. (همان: ۷۳). چون آینده هراس انگیز است، فقط احمق ها شادى امروز را به فردا مى افکنند. «حفظ خود» به عنوان هدف زندگى زمین جاى «تکامل خود» را گرفته است (همان: ۵۳-۵۲).

دیوان سالارى
از سوى دیگر برخلاف قرن نوزدهم که کیش موفقیت تأکید چندانى بر «رقابت» نداشت و موفقیت را نه با مقایسه با دستاوردهاى دیگران بلکه با مقایسه با ایده آل مجرد انضباط و ایثار اندازه گیرى مى کرد، در قرن بیستم بوروکراتیک شدن کار اتحادیه اى، شرایط پیشرفت شخصى را دگرگون کرده و بورکراسى نوع خودشیفته شخصیت را برجستگى بخشیده است. در رقابت براى تعداد محدودى پست و مقام، پیشرفت وابسته است به قدرت رقابت براى جلب توجه و تأیید مافوق ها، اعتماد به نفس، انرژى و ابتکار و مهم تر از همه تلاش براى اعمال جاذبه شخصى و استفاده از روابط شخصى (هنر گفت وگو، مد و «فرهنگ»). مدیریت کردن روابط با اشخاص و تبحر در تأثیرگذارى بر دیگران جوهره پیشرفت دانسته مى شد (تصویر برنده بودن دیل کارنگى) (همان: ۵۸ـ ۵۷)
به عقیده لاش، فرد خودشیفته على رغم این که از اختلال شخصیتى در رنج است اما خصوصیات زیادى دارد که موجب پیشرفت او در نهادها و سلسله مراتب دیوان سالارانه مى شود. از جمله: استفاده از روابط شخصى براى ارتقا؛ جلوگیرى از وابستگى هاى عمیق عاطفى و شخصى براى حفظ آزادى عمل خود؛ اراده تأثیرگذارى شخصى بر دیگران؛ خواست شناخته شدن در چشم دیگران به عنوان «برنده»؛ عدم وفادارى حتى به شرکتى که برایش کار مى کند؛ ترس از راکد شدن. به عبارت دیگر نگاه مدیر به جهان نگاه نارسیست است که جهان را آئینه اى از خودش مى بیند و فقط تا جایى به رویدادهاى بیرونى علاقه مند است که تصویر خود او را بازتاب دهد. نارسیسیسم معاصر نوعى «خودبودگى» وابسته به تأیید دیگران است که در عین حال نارسیست آنها را خوار مى دارد. براى مدیر مؤسسه قدرت نه در پول و نفوذ، بلکه در «وزن»، در «تصویر برنده بودن»، در «اشتهار به برنده بودن» نهفته است، زیرا «قدرت در چشمان بینندگان است و هیچ مرجعى عینى ندارد.» (همان: ۴۵).
در زمانه ما حذف مهارت نه فقط از کار یدى بلکه از کارهاى مربوط به «یقه سفیدان»، شرایطى را به وجود آورده است که در آن نیروى کار عمدتاً شکل «شخصیت» را به خود گرفته است تا شکل «قدرت و هوش» را. مردان و زنان به یکسان باید تصویرى جذاب از خود به نمایش بگذارند و هم بازیگر و هم خبره در شناخت اجراى خودشان باشند. در حالى که مفهوم قرن هفدهمى از شخصیت بر عناصر مشترک طبیعت بشرى تأکید مى کرد، از قرن نوزدهم به بعد اندک اندک شخصیت بیان یکه و بى همتاى ویژگى هاى فردى دانسته شد. نمودهاى ظاهرى ناخواسته انسان درونى را بیان مى کردند. «وسواس درباره اطوار و حرکات ظاهر و جزئیات لباس و آرایش و غیره» (همان: ۹۲).

بازتولید مکانیکى فرهنگ و تکثیر تصاویر
لاش با تکیه بر تحقیقات سونتاگ درباره عکاسى، معتقد است که ما در گردابى از تصویرها و طنین ها زندگى مى کنیم که تجربه را متوقف و با حرکت آهسته به عقب برمى گردانند. دوربین ها و دستگاه هاى ضبط نه فقط تجربه ها را ثبت و ضبط مى کنند بلکه با تغییر کیفیت آنها، به بخش اعظم زندگى مدرن کیفیت یک اتاق پژواک صدا، یک تالار آینه را مى بخشند. زندگى به صورت توالى تصویرها و سیگنال هاى الکترونیکى، تأثیرات ثبت و بازنمایى به وسیله عکسبردارى، تصاویر متحرک، تلویزیون و ترفندهاى پیچیده ضبط درمى آید. «واقعیت بیش از پیش شبیه چیزى مى شود که ما با دوربین مى بینیم» (سونتاگ). ما به ادراکاتمان بى اعتمادیم مگر این که دوربین آن را تأیید کند.
«در میان بسیارى استفاده هاى نارسیسیستى که سونتاگ به دوربین نسبت مى دهد «مواظبت از خود» [پاییدن خود]از مهمترین آنهاست. نه فقط به این دلیل که وسیله فنى بررسى و معاینه خود را در اختیار مى گذارد، بلکه به این دلیل که حس خودبودگى را به مصرف تصاویر خود وابسته مى کند و در عین حال واقعیت جهان خارج را مورد تردید قرار مى دهد. با حفظ تصاویر خود در مراحل مختلف رشد و تکامل، دوربین به تضعیف ایده قدیمى تر «تکامل به عنوان تربیت اخلاقى» کمک کرده و ایده منفعلانه ترى را رشد مى دهد که تکامل را طى کردن مراحل زندگى در زمان مناسب و با ترتیب مناسب مى داند. جاذبه رایج چرخه زندگى تجسم این آگاهى است که موفقیت در سیاست یا کسب کار، به دستیابى به اهداف معینى طبق برنامه زمان بندى شده وابسته است؛ اما در عین حال بازتاب سهولت ضبط الکترونیکى تکامل است. این امر ما را متوجه دگرگونى فرهنگى دیگرى مى کند که پاسخى نارسیسیستى را روشن مى کند و در این مورد تأییدیه اى فلسفى براى آن فراهم مى کند: ظهور یک ایدئولوژى درمان گرایانه که برنامه زمان بندى هنجارگونه اى از تکامل روان شناختى را علم مى کند و نگرانى درباره معاینه خود را بیشتر تشویق مى کند. ایده تکامل بهنجار این هراس را ایجاد مى کند که هر انحرافى از هنجار داراى منشأیى آسیب شناختى است. پزشکان آئین «چک آپ» منظم را باب کرده اند (که توسط دوربین ها و سایر ابزارهاى ضبط انجام مى شود) و این ایده را در مشتریان شان تقویت کرده اند که سلامتى به نظارت همیشگى و تشخیص زودهنگام نشانه بیمارى با تکنولوژى هاى درمانى وابسته است. مشترى فقط هنگامى از نظر جسمى یا روانى احساس امنیت مى کند که عکس اشعه ایکس او سلامتش را تأیید کند.» (همان: ۴۹ـ۴۸)
به طور کلى اشکال جدید اجتماعى اشکال جدید شخصیت را ایجاب مى کنند و شرایط اجتماعى امروز غرب ذهنیتى را که خواستار بقا و آرامش ذهنى است و حساسیتى درمان گرایانه دارد و «حفظ زندگى» را «برترین صورت خردمندى» مى شمارد رشد داده است.
به عقیده لاش مفهوم خودشیفتگى راهى براى درک تأثیر روان شناختى دگرگونى هاى کنونى عرضه مى کند، البته بى آن که ادعا کند این مفهومى کاملاً ساخته و پرداخته است. «این مفهوم براى ما تصویر قابل قبولى از شخصیت «آزادشده» زمان ما با جاذبه اش، شبه آگاهى خود از شرایطش، با خود بیمارپندارى اش، با تهى بودگى حفاظت کننده اش [در مقابل صدمات محیطى]، با پرهیزش از وابستگى عاطفى، با ناتوانى اش از ندبه و ترسش از پیرى و مرگ، فراهم مى کند.» (همان: ۵۰).
جلوه خودشیفتگى به گونه اى واقع گرایانه، بهترین شیوه کنار آمدن با تنش ها و اضطراب هاى زندگى مدرن را نشان مى دهد و شرایط اجتماعى، غالب خصوصیات نارسیسیستى را به درجات مختلف در هر کس تقویت و ایجاد مى کنند. این شرایط، خانواده را نیز که ساخت هاى بنیادى و نهفته شخصیت را شکل مى دهد دگرگون کرده اند. جامعه اى که از نداشتن آینده مى ترسد، توجه چندانى به نیازهاى نسل بعد ندارد و حس غالب ناپیوستگى و انقطاع تاریخى تأثیرى مخرب بر خانواده دارد. والدین [جامعه] مدرن که سعى مى کنند احساس عزیز بودن را در کودکانشان به وجود آورند، در عین حال نوعى سردى [در روابط] را پنهان نمى کنند. یعنى دورى کسانى را که چیز چندانى براى نسل بعدى ندارند و در همه حال براى ارضاى نیازهاى خودشان اولویت قائل اند. ترکیب جدایى عاطفى با سعى در متقاعد کردن کودک نسبت به جایگاه ممتازش در خانواده، نمونه خوبى از ساختار شخصیت خودشیفته را در اختیار ما مى گذارد.» (همان).

*پى نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.

منبع: روزنامه ایران ۱۳۸۷/۰۳/۲۳
نویسنده : عبدالکریم رشیدیان

مطالب مرتبط