بحران اقتصادی و تشدید پوپولیسم

اسلاوی ژیژک مترجم: ایرج جودت
روزنامه اعتماد شماره ۲۵۲۲ (پنج‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱) ، صفحه ۶ (جهان)

ممکن است کسی فکر کند که بحران اقتصادی کنونی که نتیجه طمع و لجام گسیختگی سرمایه داری است تنها می تواند اذهان کمی را نسبت به ماهیت بنیادی اقتصاد جهانی تغییر دهد. اما چنین فردی بر خطاست. واقعیت این است که احساسات ضد سرمایه داری در جهان امروز کم نیست و به ویژه این بحران به بدترین افراط های سیستماتیک دچارشده که تداوم آن به نابودی اقتصاد جهان می انجامد.

به هر حال ما شاهد سنگین ترین انتقادات و نگرانی ها و اضطراب ها در مورد سرمایه داری هستیم.

تحقیقات، گزارشات تلویزیونی، روزنامه ها و کتاب ها هرروزه و به وفور به ما درباره آلوده سازی بی رحمانه محیط زیست توسط شرکت ها، بانکداران فاسدی که دریافت حقوق های آنچنانی شان بانک ها را از پول مالیات دهندگان خالی کرده است و نیز کار تمام وقت کودکان و به بیگاری کشاندن آنها اطلاعات می دهند.

اکنون مساله بر سر چگونگی این سوءاستفاده های هولناک یا نشان دادن شکست وسیع این سیستم نیست بلکه نکته اساسی وجود حد و حدودی است که این انتقادات تا آنجا پیش می روند.

هدف سرمایه داری که آن را جدال با زیاده روی ها و بسط و گسترش نظارت و کنترل دموکراتیک بر اقتصاد از طریق موشکافی و فشار رسانه ها، تحقیق و تفحص های پارلمانی، وضع قوانین سخت تر و صداقت و درستی در تحقیقات پلیسی می نامد همواره نشان دادن چهره مردم سالارانه از خود بوده است.

آنچه در این میان هیچ گاه به زیر سوال نمی رود قوانین دولت های بورژوازی است که سرمایه داری مدرن مبتنی بر آن است. بقای عمرگاو مقدسی که حتی افراطی ترین منتقدین از جنبش اشغال وال استریت تا کنگره جهانی سازمان های جامعه مدنی- دبلیو. اس. اف.- نیز جرات وجسارت نزدیک شدن به آن را ندارند.

بنابر این تعجبی ندارد که تصورات خوشبینانه چپگراها مبنی بر اینکه پیشرفت بحران موجود مقطعی تامل بر انگیز یا بیداری از یک رویاست به یک کوته بینی و خیالبافی خطرناک منجر شده است.

سال ۲۰۱۱ در واقع یکی از همین خیالبافی های خطرناک بود: توهم احیای سیاست رهایی بخشی رادیکال در سرتاسر جهان.

اما پس از گذشت یک سال هر روز دلیلی تازه درباره اینکه این بیداری چقدر شکننده و نامنسجم بود، آشکار شد.

شور و حرارت انقلاب های عربی با توافق های پشت پرده فرو نشست و جنبش اشغال وال‌استریت با از دست دادن شتابش به وضعیتی شبیه شد که حتی پاکسازی ژوکوتی پارک نیویورک توسط پلیس امریکا توفیق اجباری برای اشغال کنندگان آن بود.

و این داستان مشابهی در سراسر جهان است: مائوییست های نپال با واکنش متقابل نیروهای وفادار به سلطنت در تنگنا قرار گرفته اند. تجربه بولیواری های ونزوئلابیش از پیش در حال سقوط به قهقرا و تبدیل شدن به یک پوپولیسم خاص رهبران کاریزماتیک امریکای لاتین است و امیدبخش ترین نشانه یعنی جنبش ضد ریاضت اقتصادی یونان نیز پس از شکست انتخاباتی حزب چپگرای «سیرزا» انرژی اش را ازدست داده است.

اکنون پرواضح است که نخستین تاثیر سیاسی بحران اقتصادی نه خیزش چپ رادیکال بلکه پوپولیسم نژادپرستانه، جنگ های بیشتر، فقر فزاینده در ضعیف ترین کشورهای جهان سوم و گسترش شکاف میان فقیر و غنی است. با بروز چنین بحران‌هایی که منجر به برهم خوردن آرامش و آسودگی خاطر مردم می شود مساله اصلی برای آنها دیگر مایحتاج اصلی زندگی شان است، در نتیجه نخستین واکنش خودجوش نه انقلاب بلکه ترس و وحشتی است که منجر به بازگشت آنها به ابتدایی‌ترین چیزها یعنی غذا و سرپناه می شود و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی حاکم در مورد مفروضاتش شک و تردید روا نمی دارد، بلکه حتی با خشونت بیشتری بر آن تاکید و اصرار می ورزد.

اکنون سوال اینجاست: آیا می توانیم در واقع منتظر بروز شرایطی باشیم که افراطی تر شدن کاپیتالیسم را در پی داشته باشد؟

فیلسوف آلمانی پیتر اشلاتر دایک زمانی به من می گفت که اگر یک آدم زنده وجود داشته باشد که آنها بخواهند از حالا تا صد سال آینده برایش یک بنای یادبود برپا کنند «لی کوان ییو» رهبر سنگاپور است که بیشتر از هر کس دیگری توانسته است میان سرمایه داری و اقتدارگرایی وصلت برقرار کرده و باعث ارتقای آن شود: تنظیم مکانیسمی که او به درستی به «ارزش های آسیایی» تعبیر می کند. اما ویروس این سرمایه داری اقتدارگرا یقینا در هیچ کجای جهان بهتر از چین شیوع نیافته است.

تحلیلگران در برابر انفجار کنونی سرمایه داری در چین اغلب می پرسند که چه زمانی مردم سالاری به عنوان ملازمه سیاسی و ذاتی سرمایه داری خود را در این کشور تقویت خواهد کرد؟ و چه خواهد شد اگر مردم سالاری وعده داده شده هرگز از راه نرسد و سرمایه داری اقتدارگرای چین نه یک توقف در دموکراسی گرایی به شیوه سابق بلکه وضعیت نهایی باشد که بقیه جهان نیز به سمت آن هدایت شوند؟

لئون تروتسکی زمانی تزاریسم روسیه را «تلفیق وحشیانه تازیانه آسیایی و بازار بورس اروپایی» توصیف کرده بود و این توصیف امروز بهتر از هر زمان دیگری در چین مصداق دارد.

بازتولید مدل چینی این تلفیق می تواند نشانگر یک دولت با ثبات تر از مدل سرمایه داری دموکراتیکی باشد که ما بالطبع تاکنون در جوامع غربی نظاره گر آن بوده‌ایم.

بنابراین اگر ناتوانی چپ را در ارائه یک آلترناتیو جهانی قابل قبول نادیده بگیریم، قربانی اصلی بحران موجود نه کاپیتالیسم که در حال تکامل به یک شکل به مراتب فراگیرتر و مخرب تر است، بلکه دموکراسی خواهد بود.

در واقع بروز این بحران بیشتر از هر کسی جناح چپ را غافلگیر کرده است. از همین رو است که می توان گفت این بحران از آن جهت روی صحنه آمد که نشان دهد تنها راه حل برای شکست کاپیتالیسم، سرمایه داری مضاعف است.

مطالب مرتبط