زنان در قلمروی مردانه؛ زنان در مسند قدرت

پرونده روز: زنان در مسند قدرت

مهلا ابراهیمی
سروین عالی داعی

روزنامه اعتماد چهار‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴، شماره ۱۰۶۹

با اینکه زنان در طول تاریخ عمدتا در نقش دنباله رو ظاهر شده اند، ملل مختلفی هستند که در آن کشورها، زنان در صدر امور کشور بر مسند قدرت قرار داشته اند یا هم اکنون قرار دارند. اگر بخواهیم فقط چند نمونه از آنها را نام ببریم باید به پاکستان، انگلستان، هند، فیلیپین، پرتغال، سویس، اندونزی، نروژ، بنگلادش، لیتوانی، فرانسه، لهستان، کانادا، هایتی، سنگال، کره جنوبی، آرژانتین و ایرلند اشاره کنیم که همگی در تاریخ خود رییس جمهور یا نخست وزیرهای زن را تجربه کرده اند.بی شک وجود پیشروان زن به معنی انعکاس افکار و علایق آنها یا داشتن دیدگاهی جنسیتی نیست. اما مسائلی همچون اختلافات داخلی، فقر ملی یا برنامه های شخصی می تواند در تصمیم گیری ها تاثیرگذار باشد. بنابراین پیش از اینکه رهبری بتواند تحولاتی موثر و جدی در کشور به وجود آورد، می بایست ساختارهای نابرابر قدرت تغییر یابد. چرا که در غیر این صورت رییس جمهور با قوانین و عرفی که در جامعه نهادینه شده، برای انجام وظایفش در تنگنا قرار خواهد گرفت. از این رو وجود رهبران سیاسی زن، تغییری قابل توجه و مهم در ساختارهای قدرت کنونی است.

سیاست همیشه به عنوان قلمروی مردانه شناخته شده و در سرتاسر جهان مردان به عنوان نمایندگان و فعالان عرصه های سیاسی بر زنان تفوق یافته اند. شاید دلیلش این است که مردم با این تصور که یک زن بر آنها حکومت کند، خو نگرفته اند و چون زنان عمدتا در خانه فعالیت می کرده اند، برای آنها دشوار بوده که به عنوان رییس یا مدیر در حوزه یی عمومی همچون سیاست مرکز توجه قرار گیرند. با این حال نمونه های فراوانی چون مری رابینسون)ایرلند(و راث درفوس) سویس (به چشم می خورند که در این زمینه سرآمد بوده اند.

گذشته از این، زنان هنگامی که بر مسند قدرت قرار می گیرند، همچنان تمایل دارند بر اساس دیدگاه های جنسیتی و تبعیض آمیز ارزیابی شوند تا آنجا که حتی پوشش های خبری رسانه ها در مورد سیاستمداران زن، به جای پرداختن به افکار و دیدگاه های حرفه یی آنها بر روی زندگی شخصی آنها تاکید می کنند.

در این میان ساختارهای سیاسی مردانه ممکن است برای زنانی که قدم در عرصه سیاست می گذارند، مانع و سدی به شمار آیند. چون کماکان از زنان انتظار می رود در کنار انجام وظایف شغلی، به نقش های مادری و همسری خود نیز بپردازند. با این حال دستیابی به تساوی حقوقی حقیقی ممکن نیست الا با ایجاد فرصت های شغلی برابر برای همه، نه فقط برای مردان! ضمن اینکه برای در اختیار داشتن یک حکومت دموکراسی واقعی که منعکس کننده مسائل و نگرانی های شهروندان باشد، همه اقشار جامعه باید در امور کشور مشارکت کنند. این مساله بویژه درباره گروهی از مردم که بطور طبیعی مجالی برای بیان دغدغه هایشان نمی یابند، دارای اهمیت است. این گروه ها نه تنها شامل زنان، بلکه شامل گروه های اقلیت قومی و نژادی و گروه هایی است که به منابع دسترسی کمتری دارند. در غیر این صورت ساختارهای قدرت، نابرابر تقسیم خواهند شد و این امر به پایدار شدن و تقویت این ساختارهای نابرابر می انجامد.