تاریکی تکبر و نحوست نخوت

اولین و بدترین صفت رذیله ای که از آغاز خلقت مشاهده مى شود، تکبر است و در منابع دینى و آثار علما به عنوان «ام الفساد» و «اساس الکفر» خوانده شده است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در تعریف تکبر فرمود: «… وَ لَکِنَّ الْکِبْرَ أَنْ تَتْرُکَ الْحَقَّ وَ تَتَجَاوَزَهُ إِلَى غَیْرِهِ وَ تَنْظُرَ إِلَى النَّاسِ وَ لَا تَرَى أَنَّ أَحَداً عِرْضُهُ کَعِرْضِکَ وَ لَا دَمُهُ کَدَمِکَ؛… ولکن تکبر آن است که حق را رها کنى و از حق به غیرش تجاوز نمایى [به این صورت که] به مردم نگاه کنى، ولى آبروى هیچ کسى را مانند آبروى خود [مهم] ندانى و خون او را مانند خون خود [داراى ارزش] ندانى [و همه چیز خود را برتر بدانى].» امام صادق علیه السلام فرمود: «کسى که نظرش این است که بر دیگرى برترى دارد، جزء مستکبرین است.» حفص بن غیاث عرض کرد: همانا خود را برتر مى دانم به این جهت که مبتلا به گناه نشدم، زمانى که مى بینم دیگرى مرتکب معصیت شده است. حضرت فرمود: «هیهات! خیلى دور است که خود را در این حال [نیز] برتر بدانى؛ چرا که ممکن است شخص عاصى مورد غفران قرار گیرد، ولى تو را خداوند براى حسابرسى نگه دارد. آیا قصه ساحران فرعون [که خداوند آنها را بخشید] را نخوانده اى؟»

نشانه هاى تکبر:
نشانه هاى تکبر بسیار است، از جمله اینکه متکبر، انتظاراتى از مردم دارد؛ انتظار دارد که دیگران به او سلام کنند، در ورود به مجلس از او پیشى نگیرند، همیشه در صدر مجلس جاى گیرد، مردم در برابر او کوچکى کنند، کسى از او انتقاد نکند و حتى پند و اندرز نگوید، همه براى او امتیازى قائل شوند و حریمى نگه دارند، مردم در برابر او دست به سینه باشند و همیشه از عظمت او سخن بگویند. روشن است ظهور و بروز این حالات تابع درجه شدت و ضعف اصل تکبر است. در بعضى همه این نشانه ها ظاهر مى شود و در بعضى قسمتى از اینها. حضرت على علیه السلام فرمود: «مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ فَلْیَنْظُرْ إِلَى رَجُلٍ قَاعِدٍ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ قَوْمٌ قِیَامٌ؛ هر کس مى خواهد مردى از اهل آتش را ببیند، باید به کسى بنگرد که نشسته است، در حالى که گروهى جلوى او ایستاده اند.»

شاخه هاى تکبر:
در مورد تکبر، تعابیر و مفاهیم مختلفى به کار مى رود، همچون «خودبرتربینى»، «خودمحورى»، «خودخواهى»، «برترى جویى» و «فخرفروشى» که همه ریشه در تکبر دارند، ولى از زوایاى مختلف فرق دارند. کسى که صرفا ً خود را بالاتر از دیگران مى بیند، «خودبرتربین» است. کسى که به خاطر این خودبرتربینى سعى دارد در همه جا و در همه کارهاى اجتماعى، همه چیز را قبضه کند، «خود محور» است. کسى که سعى دارد در مسائل اجتماعى مخصوصاً به هنگام بروز مشکلات تنها به منافع خود بیندیشد و براى منافع دیگران ارزشى قائل نباشد، «خودخواه» است. کسى که تلاش مى کند بر دیگران سلطه و سیطره پیدا کند، گرفتار «برترى جویى» است و کسى که سعى دارد مال و ثروت و یا قدرت و مقام خود را به رخ دیگران بکشد، «فخرفروش» است.

اقسام تکبر:
1- تکبر گاهى در مقابل خداوند است، مانند تکبر ورزیدن شیطان در مقابل فرمان خداوند که فرمود بر آدم علیه السلام سجده کنید، و شیطان گفت: «لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»؛ «من هرگز براى بشرى که از گل خشکیده اى که از گل بدبویى گرفته شده است، آفریده اى، سجده نخواهم کرد.» و گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین»؛ «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده اى و او را از گل.» و یا مانند تکبر فرعون که گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى»؛ «من پروردگار برتر شما هستم.» و نیز گفت: «ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی»؛ «من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم.»
2- گاه در مقابل انبیاء و پیامبران علیهم السلام است، مانند آنچه فرعونیان مى گفتند: «أَ نُؤمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا»؛ «آیا ما به دو انسان (موسى و هارون) که همانند خودمان هستند، ایمان بیاوریم!» و یا قوم نوح علیه السلام که به یکدیگر
مى گفتند: «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُون»؛ «و اگر از بشرى همانند خودتان (نوح علیه السلام) اطاعت کنید، به یقین زیانکارید.»
3- و گاه تکبر در برابر بندگان خداست که مثالهاى فراوانى براى آن متصور است.

انگیزه هاى تکبر:
مرحوم فیض، اسباب تکبر را در هفت چیز خلاصه کرده است:
1- علم: «آفَةُ الْعِلْمِ الْخُیَلَاءُ؛ آفت بزرگ علم، تکبر است.»
2- اعمال نیک و عبادت که گاه همراه با عجب و ریا و غرور است.
3- نسب و حسب عالى: روزى ابوذر در حضور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به کسى گفت: «یَابْنَ السَّوْدَاءِ؛ اى فرزند زن سیاه!» پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «ابوذر! آرام باش! آرام باش! کسى که مادرش سفید پوست است، بر کسى که مادرش سیاه پوست است، هیچ برترى ندارد.» ابوذر متوجه اشتباه خود شد. براى جبران، روى زمین دراز کشید و به آن مرد گفت: برخیز و پایت را به روى صورت من بگذار!
4- جمال و زیبایى و حسن ظاهر.
5- داشتن مال و ثروت فراوان، مانند قارون و امثال او.
6- قدرت و نیروى جسمانى و به قول امروزیها در میدان ورزشى داراى مقام و رتبه بودن و مدال داشتن و همچنین موقعیت سیاسى و اجتماعى داشتن که غالبا ً در زورمندان و امرا دیده مى شود. مانند قوم عاد: «فَأَمّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّا قُوَّةً»؛ «اما قوم عاد در روى زمین به ناحق تکبر ورزیدند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟»
7- فزونى فرزندان و اقوام، یاران و مددکاران و یا فزونى شاگردان که گاهى عامل تکبر و خودبرتربینى است.
التبه ممکن است در کسى تکبر وجود داشته باشد، بدون وجود اسباب فوق الذکر. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «اِیَّاکُمْ وَ الْکِبْرَ فَاِنَّ الْکِبْرَ یَکُونُ فِى الرَّجُلِ وَ اِنْ عَلَیْهِ الْعِبَایَةُ؛ از خود بزرگ بینى بپرهیزید! چرا که کبر مى تواند در آدمى که جز یک عبا بر تن ندارد نیز یافت شود.» گاه ممکن است پستى شخص و یا احساس ذلت درونى، عامل تکبر شود. على
علیه السلام فرمود: «مَا تَکَبَّرَ اِلَّا وَضِیعٌ؛ تکبر نمى ورزد، مگر آدم پست.» و حضرت صادق علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِی نَفْسِهِ؛ هیچ کس تکبر نمى ورزد و برترى جویى نمى کند، مگر به خاطر خوارى که در نفس خویش احساس مى کند.»

زیانها و مفاسد تکبر:
این صفت خطرناک، آثار بسیار زیانبارى بر روح و روان و اعتقادات و افکار افراد و نیز در سطح جوامع انسانى دارد؛ به گونه اى که تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى را زیر پوشش مى گیرد و هیچ بخشى از خطر آن در امان نیست. در ادامه به اهم آنها از دیدگاه آیات و روایات اشاره مى شود؛

1- آلودگى به کفر و شرک:
قرآن در باره پیامد تکبر شیطان مى فرماید: «فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ»؛ «پس همگى سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید [و به خاطر نافرمانى و تکبرش] از کافران شد.» و در آیه دیگر مى خوانیم: «به زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبر مى ورزند، از [ایمان به] آیات خود منصرف مى سازم. آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه اى را ببینند، به آن ایمان نمى آورند و اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى کنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى کنند. همه اینها به خاطر آن است که [از روى تکبر] آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.» آیات فراوانى از قرآن، این خطر تکبر را گوشزد کرده است. تکبر به انسان اجازه نمى دهد که در برابر حق تسلیم گردد و در واقع، حجاب سنگینى است که انسان را از دیدن حق بازمى دارد. از امام صادق علیه السلام در باره کمترین «الحاد» سئوال شد. حضرت فرمود: «اِنَّ الْکِبْرَ اَدْنَاهُ؛ کمترین درجه کفر و الحاد، تکبر است.» و در حدیث معروف، یکى از اصول کفر، تکبر بیان شده است: «ریشه کفر سه چیز است؛ حرص، تکبر و حسد.»

2- محرومیت از علم و دانش:
متکبر حاضر نمى شود بهترین علوم و دانشها و برترین حکمتها را از افراد همردیف و یا زیردست خود فرا گیرد و یا اصلا ً زیر بار فراگیرى حکمت نمى رود. قرآن از زبان حضرت نوح علیه السلام چنین نقل مى کند: «و من هر زمان آنها را دعوت کردم که [ایمان بیاورند و با فراگیرى دستورات آسمانى بر علم آنها افزوده شود و] تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار دادند و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار کردند و به شدت استکبار ورزیدند.» سران متکبر مکه نیز مردم را از شنیدن کلام وحى که باعث آگاهى آنها مى شد، بازمى داشتند و دستور مى دادند هر کس وارد شد، پنبه در گوش کند تا سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله را نشنود. على علیه السلام در حدیث کوتاه و در عین حال جامع فرمود: «لَا یَتَعَلَّمُ مَنْ یَتَکَبَّرُ؛ کسى که متکبر است، علم فرا نمى گیرد [و دنبال کسب دانش
نمى رود].» و در حدیث زیباى هشام بن حکم از امام کاظم علیه السلام مى خوانیم: «زراعت در زمینهاى نرم و هموار مى روید و روى سنگهاى سخت هرگز رویش ندارد. همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد و در قلب متکبر جبار آباد نمى گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است.»

3- تنهایى و نفرت مردم:
اثر دیگر تکبر، انزواى اجتماعى و نفرت مردم است. على علیه السلام فرمود: «لَیْسَ لِلْمُتَکَبِّرِ صَدِیقٌ؛ براى متکبر دوستى وجود ندارد.» نه تنها دوستى باقى نمى ماند، بلکه مردم از او متنفر مى شوند. امام صادق علیه السلام فرمود: «أَمْقَتُ النَّاسِ الْمُتَکَبِّرُ؛ منفورترین [و مبغوض ترین [مردم، متکبر است.» و در حدیث دیگر مى خوانیم: «مَا اجْتُلِبَ الْمَقْتُ بِمِثْلِ الْکِبْرِ؛ چیزى مانند تکبر، خشم مردم را برنمى انگیزد.» و در نتیجه جز بدگویى از طرف مردم هیچ عکس العمل منطقى نخواهد داشت. على علیه السلام فرمود: «ثَمَرَةُ الْکِبْرِ الْمَسَبَّةُ؛ میوه درخت تکبر، بدگویى است.»

4- ذلت و خوارى:
ثمره دیگر تکبر، ذلت و خوارى متکبر در نزد خدا و مردم است. شیطان با اینکه شش هزار سال خدا را عبادت کرد، ولى تکبرش باعث خوارى همیشگى او شد. تکبر، عزازیل را خوار کرد به زندان لعنت گرفتار کرد قرآن کریم مى فرماید: «گفت: از آن [مقام و مرتبه ات]
فرود آى که تو حق ندارى در آن [مقام و مرتبه] تکبر کنى! بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکى!» همچنان که اشاره شد، یکى از عوامل روانى تکبر، احساس ذلت درونى است که سرانجام آن ذلت ظاهر گشته، باعث خوارى اجتماعى و مردمى نیز خواهد شد. على علیه السلام فرمود: «مَنْ تَکَبَّرَ عَلَى النَّاسِ ذَلَّ؛ کسى که بر مردم تکبر ورزد، [عاقبت] خوار و ذلیل خواهد شد.» و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «مَنْ یَسْتَکْبِرْ یَضَعْهُ اللَّه؛ کسى که تکبر ورزد، خداوند او را ضایع مى کند.»

5- سرچشمه گناهان:
برخى گناهان و صفات رذیله، ام الخبائث و سرچشمه دیگر گناهان است، مانند شرابخوارى، حسادت و… یکى از آنها نیز تکبر و فخرفروشى است. على علیه السلام فرمود: «اَلتَّکَبُّرُ یُظْهِرُ الرَّذِیلَةَ؛ تکبر، رذیله [اخلاقى] را ظاهر مى سازد.» و در جاى دیگر فرمود: «الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَوَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِی الذُّنُوبِ؛ حرص و تکبر و حسد سبب مى شود که انسان در انواع گناهان فرو رود.»

6- از دست دادن امکانات:
همچنان که اشاره شد، متکبر در بین مردم منفور است؛ لذا نمى تواند همکارى دیگران را جلب کند. از طرف دیگر، متکبر به هیچ وجه زیر بار نمى رود که خوبى دیگران را به زبان آورد. امام صادق
علیه السلام فرمود: «لَا یَطْمَعَنَّ ذُو الْکِبْرِ فِی الثَّنَاءِ الْحَسَنِ؛ متکبر حاضر نمى شود ثناى انسان خوب را بگوید.» مجموع این عوامل باعث مى شود که موفقیت او در صحنه زندگى ناچیز باشد. على علیه السلام در این باره مى فرماید: «بِکَثْرَةِ التَّکَبُّرِ یَکُونُ التَّلَفُ؛ فزونى تکبر مایه تلف [و از دست دادن امکانات] است.» این سخن را به گونه دیگرى نیز مى توان تفسیر کرد و آن، اینکه بسیارى از جنگها و خونریزیها و ویرانیها از تکبر سرچشمه مى گیرد؛ همچنان که در دوران معاصر مشاهده مى کنیم که قدرتهاى استکبارى، عامل نابودى بسیارى از شهرها و کارخانه ها و زراعات بوده اند.

7- جهنم سوزان:
بدترین پیامد تکبر آن است که اگر متکبر برنگردد و توبه نکند، سرانجام، جهنمى خواهد شد. قرآن کریم مى فرماید: «به آنان گفته مى شود: از درهاى جهنم وارد شوید و جاودانه در آن بمانید! چه بد جایگاهى است جایگاه متکبران!» امام صادق علیه السلام فرمود: «به راستى در جهنم، سرزمینى است براى متکبران به نام سقر که از شدت حرارتش به خدا شکایت مى کند.»

درمان تکبر:
براى درمان تکبر، راههاى علمى و راهکارهاى عملى وجود دارد. راه علمى این است که انسان به حقیقت خویش و ضعف و ناتوانى و پستى خود پى ببرد و از طرف دیگر عظمت و مقام و منزلت خدا را بشناسد. على علیه السلام با توجه به همین نکته فرمود: «از فرزند آدم تعجب مى کنم که آغاز او نطفه [بدبو] و آخرش مردار [گندیده] و وسط آن دو، ظرفى براى مدفوع است؛ با این حال، تکبر مى ورزد!» از امام باقر علیه السلام شبیه روایت فوق با تفاوت مختصری به این صورت نقل شده است:
«از متکبر فخر فروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده اى خواهد بود و در این میان، نمى داند به چه سرنوشتى گرفتار مى شود و با او چه مى کنند.» این حدیث اشاره دارد که قیامت باورى و ایمان به حسابهاى دقیق آن روز، در تکبر زدایى نقش مهمى دارد؛ چنانکه در حدیثى از امام زین العابدین
علیه السلام آمده است که «میان سلمان فارسى و مرد خودخواه و متکبرى خصومت و سخنى واقع شد. آن مرد به سلمان گفت: تو کیستى؟ [و چه کاره اى]؟ سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه کثیفى بوده و پایان کار من و تو مردار گندیده اى است. هنگامى که روز قیامت شود و ترازوى سنجش برقرار گردد، هر کس ترازوى عملش سنگین باشد، با کرامت و با شخصیت و بزرگوار است و هر کس ترازوى عملش سبک باشد، پست و بى مقدار است.»
درک عظمت خداوند در تکبر زدایى نقش دارد. به این روایت توجه کنید؛ امام حسن علیه السلام فرمود: «سزاوار نیست براى کسى که عظمت خدا را شناخته، احساس بزرگى [و خود برتربینى] کند. پس به راستى، بزرگى کسانى که عظمت خدا را دریافته اند، تواضع و فروتنى است و عزت کسانى که مى دانند جلالت و بزرگى خدا چیست، در مقابل او تذلل و احساس کوچکى کردن است.»

منبع: روزنامه رسالت
نویسنده : محمد رضا غلامی