معنویت‌گرایی مردمان هزاره سوم

روزنامه رسالت
سه‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۸۶، شماره ۶۲۴۷

سکینه نعمتی
تحلیل فلسفی جهان و تحصیل و تبیین مولفه های بنیادین فرهنگ و معرفت جهانی بخصوص چالش های جدی بین واقعیت های روبنایی و حقایق زیربنایی در غرب که با یک رویکرد غرب شناسانه در ساحت های مختلف تاریخی، علمی، فلسفی و اجتماعی ممکن خواهد بود، نشان می دهد که جایگاه “دین”، اخلاق و معنویت در دنیای کنونی چگونه است و غرب با تجارب فرهنگی و فلسفی و اجتماعی اش در طول چهارده قرن چگونه برخورد خواهد کرد؟ که البته نه تنها این پرسش و پاسخ ها بسیار جدی خواهند بود؛ بلکه چند مولفه مهم وجود دارد که دورنمای معنویت خواهی و عرفان گرایی را در قرن ۲۱ بخصوص در جهان غرب بهتر و بیشتر نشان خواهد داد: اول اینکه دین گرایی فطری انسان هاست و نمی توان با آن مبارزه کرد و مبارزاتی که در گذشته با دین و در قالب های ماتریالیستی و اومانیستی صورت گرفته، مبارزه ای بیهوده بوده است.

دوم اینکه معنویت خواهی، نیاز وجودی و عرفان، گرایش درونی انسان است که می توان آن را مهجور کرد؛ لکن نابود شدنی و محوپذیر نیست.

دیگر اینکه جهان جدید باتوجه به تجربه ایسم ها و مکتب های الحادی، مادی و بشری و حتی بهره وری از هر آنچه در دنیا و طبیعت وجود دارد، یعنی اشباع افراطی غرایز شهوانی و نفسانی انسان ها، به تدریج به این نکته پی برد که تنها برخورداری از طبیعت و تجمل و عافیت و مادیت های نفسانی کافی نیست؛ بلکه ویرانگر نیز خواهد بود. لذا باید به خویشتن از دست رفته اش برگردد و این “با خود بیگانگی” خود را به “با خود یگانگی” و رجوع به اصل خویش تبدیل نماید و این معنا البته در پرتو دین و عرفان ممکن است.

و سرانجام اینکه گرایش های معنوی در جهان غرب بخصوص جوانان آن جوامع، وجود رشته های روانشناسی عرفانی، عرفان درمانی و معناگرایی، به دنبال زیستن و خوشبختی حقیقی رفتن، اخلاق گرایی و فضیلت مداری و نیز بحث از “بحران هویت” و “بحران اعتماد” و آخر الزمان بودن و در نهایت، متافیزیک محوری و تاسیس کارگاه های علم و دین و گسترش نیایش و پرستش در میان ملل و اقوام مختلف، حاکی از یک واقعیت انکارناپذیر به نام “معنویت خواهی” است که حتی دانشمندان آن دیار به تئوریزه کردن آن، التیام بین علم و دین و نیز هماهنگ سازی فیزیک و متافیزیک و ایدئولوژی گرایی و سنت گرایی پرداختند. لذا “دین” به معنای غیب گروی و گرایش به خدا و معنویت و در نهایت عرفان، از یک منزلت ویژه ای در غرب برخوردار خواهد شد و غرب با همه تجارب علمی و صنعتی و ایدئولوژیک خود به دین و معنویت و متافیزیک بازگشت می کند که طلیعه آن قابل شهود است. بشر خسته از مادیت و صنعت و تکنولوژی، تنها به سوی معنویت و سنت و ایدئولوژی در حال حرکت است و در این صورت باید عصر حاضر را عصر ایمان و علم، عصر سنت و صنعت، عصر ایدئولوژی و تکنولوژی، عصر دین و اخلاق و ارزش های الهی – انسانی، عصر تکامل وجودی انسان ها و نیز عصر بازگشت به اصل از دست رفته و “روزگار وصل به اصل” نامید.

قرن بیست و یکم، قرن حاکمیت دین و مذهب و پیشرفت بشر در همه عرصه های مادی و معنوی است؛ چرا که غرب به افراط گرایی اش در برابر تفریط محوری اش پی برده و خواهان “اعتدال” در پرتو دین و معنویت است. این معنا را در یک مطالعه بین جوانان غربی و گرایش های آنها و نیز در میان کتاب ها، مقالات و نظریات دانشمندان و اندیشمندان غرب می توان جستجو کرد.

مطالب مرتبط