مکاتب فلسفی – اسلامی در ایران (مکتب اصفهان، مکتب شیراز و مکتب تهران)

روزنامه رسالت
چهار‌شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۵، شماره ۵۸۴۷

محسن آلوستانی مفرد
شهید مطهری در بیان حکمت ملاصدرا که معروف به “الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه” است می نویسد: “ملاصدرا سلوک عقلی فلسفی رابر سلوک قلبی عرفانی تطبیق کرد ومباحث فلسفه اولی را بر منوال چهار سفر روحی ومعنوی عرفا به چها ر سفرعقلی تقسیم کرد: ۱- سفر از خلق به حق (امور عامه فلسفه که مقدمه معرفت ذات باری است.) ۲- سفر در حق با حق (الهیات بالمعنی الاخص و مباحث مربوط به شوون واسماء و صفات ذات باری.) ۳- از حق به خلق باحق (مباحث مربوط به افعال باری و عوالم کلی جود نفس و معاد.)”۴ ۱۸- مفرد (خلق با حق مباحث) بیشتر تلاش ملاصدرا در این جهت بود که نشان دهد چگونه روشهای استدلالی، ذوق و اشراقی و آنچه از راه وحی به دست انسان رسیده سرانجام به یک حقیقت منجر می شود. ملاصدرا در این باره می نویسد: “بارها اشاره کردیم که حکمت با شرایع حقه الهیه مخالف نیست، بلکه مقصود از هر دوی آنها چیزی جز معرفت حق تعالی و صفات و افعال او نیست و این معرفت گاه به طریق وحی و رسالت حاصل می آید که موسوم به نبوت است و دیگر بار با سلوک وکسب به دست می آید که حکمت یا ولایت نامیده می شود؛ و تنها کسی حکمت را با شرایع حقه الهیه – در معنا و مقصود – مخالف می داند که نسبت به تطبیق خطابات شرعیه با براهین حکمیه معرفت ندارد و تنها کسی قادر بر این تطبیق خواهد بودکه از طرف خداوند تایید شود و در علوم حکمی کامل و از اسرار نبوی آگاه باشد.”۱

علامه طباطبایی پیرامون ویژگیهای مکتب صدرایی می نویسد:

“این مکتب بواسطه نزدیک کردن این سه مسلک (قرآن، برهان – عرفان) به همدیگر موفقیتهایی یافته که فلسفه درتاریخ چند هزار ساله خود از آنها محروم بوده و از مشکلاتی که از هر جانب به واسطه تهدیدستی خود دامن گیرشان می شد و بن بست هایی که پیش می آمد پیوسته در شکنجه بود. کلید رمزهایی که به دست این فلسفه اسلامی – فلسفه صدرایی – افتاده که هرگز در فلسفه های کهن مصر، یونان و اسکندریه به دست نمی آید، در نتیجه: اولا مسایل فلسفی که به حسب آنچه از کتب فلسفی گذشتگان به عربی ترجمه شده و به دست مسلمین رسیده و تقریبا دویست مساله بوده در این مکتب فلسفی تقریبا به هفتصد مساله بالغ می شود. ثانیا: مسایل فلسفی که مخصوصا در کتب مشائین از یونانیها به غیرمنظم توجیه شده و نوع مسایل از همدیگر جدا و به یکدیگر مربوط نبودند در این مکتب فلسفی حالت مسایل یک فن ریاضی را پیدا کرده و به یکدیگر مرتبط شده اند به نحوی که باحل دو، سه مساله اولی که فلسفه را افتتاح می کند همه مسایل فلسفی را می توان حل و توجیه نمود ثالثا: فلسفه تقریبا جامد و کهنه به واسطه روش این مکتب فلسفی به کلی تغییر وضع و قیافه داده و مطبوع طبع انسانی و مقبول ذوق و عقل وشرع می باشد.۲

از ملاصدرا مجموعه آثار عظیمی باقی مانده که بالغ بر چهل و پنج عنوان را شامل می شود. حاشیه او بر الهیات شفاابن سینا مبین اصلاح او در فلسفه است و تعلیقه او برحکمه الاشراق سهروردی شالوده ای استوار برای اشراق فراهم می آورد. شاهکار او اسفار اربعه مجموعه ای است که از آن پس، عمده اندیشمندان ایرانی بر مبنای آن اندیشیده اند. در اینجا نمی توان به جزییات عنوان دیگر آثار او وارد شد؛ فقط باید از اثر بزرگ اودر شرح اصول کافی، یکی از اساسی ترین آثار تشیع نام برد که متاسفانه ناتمام مانده است. ملاصدرا با جانشینی فلسفه سنتی ماهیت بافلسفه وجود که وجود رامقدم بر ماهیت و اصیل می داند انقلابی حقیقی در فلسفه وجود ایجاد کرد. این نظر که ماهیت ثابت وجود ندارد، بلکه هر ماهیتی به موجب شدت مرتبه وجودی تغییر یافته و متعین می شود متضمن مساله دیگری است که همان حرکت جوهری است. انسان شناسی او با معادشناسی شیعی که به صورت انتظار ظهور امام دوازدهم به عنوان ظهور انسان کاملی بیان می شود مطابقت کامل دارد خود این انسان شناسی بانوعی نظریه عظیم مربوط به تکوین جهان ونفس پیوند دارد که عبارت است از هبوط نفس دراسفل السافلین و صعود تدریجی آن تا صورت انسانی به عنوان نقطه ظهور آن در آستانه ملکوت وتداوم انسان شناسی در طبیعیات و مابعدالطبیعه معاد.

مفهوم ماده در این صورت نه مفهوم اصالت مادی خواهد بود و نه مفهوم اصالت روحی. ماده از حالات بی شماری گذر می کند. ماده ای لطیف، روحانی و حتی الهی نیز وجود دارد.۳

شک نیست که تقریبا تمام حیات فکری وعقلانی ایران در سه قرن و نیم اخیر گرد ملاصدرا می گردد. به یقین ملامحسن فیض کاشانی (متوقی ۱۰۹۱ ق) بارزترین چهره فیلسوف وحکیم شیعی مکتب ملاصدرا از همه به او نزدیک تر بود از آثار ملامحسن فیض کاشانی می توان به عین الیقین و تحریری شیعی از احیاء العلوم غزالی نام برد از دیگر شاگردان بلافصل ملاصدرا، عبدالرزاق لاهیجی (صاحب کتاب گوهرمراد)، میرزا سعید قمی و حسین تنکابنی می باشند. همچنین این شاگردان بلاواسطه ملاصدرا به نوبه خود نسلی از شاگردانی را تربیت کردند که تعالیم آخوند ملاصدرا را از دور و نزدیک گسترانند. در دوره قاجار پس از وقفه کوتاهی از هرج و مرج که به دنبال حمله افغان پدید آمده بود مکتب ملاصدرا باردیگر تجدید حیات یافت. برجسته ترین چهره های این مکتب عبارتند از: حاجی ملاهادی سبزواری، آخوند ملاعلی نوری، شیخ احمد احسایی شارح مشاعر ملاصدرا، ملا علی مدرس زنوزی نویسنده کتاب مهم بدیع الحکم به فارسی و صاحب تعلیقه ای براسفار، محمدهیدجی، که اونیز شرحی بر اسفار دارد.۴

مکتب شیراز: شیراز برای مدت سه قرن، یعنی قرون هشتم، نهم ودهم کانون اصلی حکمت اسلامی قبل از ملاصدرا بوده است. به گفته برخی، تاریخ فلسفه در ایران در این دوران، آمیخته باابهام و تاریکی است و باید تحقیقات فراوانی صورت گیرد تا سیر حکمت در این دوره کاملا روشن شود. علاوه بر آن تحقیق درباره این دوران چگونگی شکل گیری عناصر حکمت متعالیه ملاصدرا را نشان می دهد. ثمره دیگر کمک به روشن شدن تاریخ تفکر اسلامی در هند است. چون در همین هنگام بود که هسته فلسفه اسلامی ایران در زمین فکری دیار هند کاشته شد و از آن درختی تنومند رویید چنانکه شاخه های آن تا به امروز سایه خود را بر شبه قاره هند و پاکستان افکنده است.۵ مهمترین جریان فکری فلسفی این دوران حرکتی است که در حوزه شیراز شروع شده و به اوج رسیده است.

این جریان به تعبیر شهید مطهری، از فیلسوفانی چون قطب الدین شیرازی شروع می شود، سپس به دست نیمه فیلسوفان و نیمه متکلمانی چون قاضی عضدالدین ایجی و میرسیدشریف جرجانی می افتد و بعد دوباره به دست فیلسوفانی چون محقق دوانی، صدرالدین دشتکی و پسرش غیاث الدین منصور قرار می گیرد و سرانجام از دست اینان به دوره اصفهان و میرداماد وملاصدرا می رسد.۶

۱- میرصدرالدین دشتکی: جریان مکتب شیراز با نام صدرالدین محمد دشتکی معروف به امیرصدرالدین یاصدرالدین کبیر آغاز می شود. صدرالدین در سال ۸۲۸ ق/ متولد و درسال (۹۰۶ ق) توسط ترکمنها به قتل رسید و در شیراز مدفون گردید. او دروس حدیث و شرعیات را نزد پدرش غیاث الدین منصور و پسر عمویش سیدنظام الدین احمد دشتکی و ادبیات عرب وفقه رانزد پسرعمو سیدحبیب الله دشتکی فرا گرفت. در این که منطق وحکمت را نزد چه کسی آموخته است میان ارباب تراجم اختلاف است. اکثر آنان مولی قوام الدین کلباری را استاد اوخوانده اند. در علم کلام، صدرالدین محمد مسموعاتی داشته که سلسله او از طریق اصحاب روایت و درایت به امام محمد غزالی، امام فخر رازی وعلامه حلی می رسد. در منطقیات و حکمت، استاد او سید مسلم فارسی بوده که سلسله او از طریق قطب الدین شیرازی به خواجه نصیر واز آنجا به لوکری و بهمنیار و ابن سینا می رسد.۷ از او ده اثر باقی مانده است که دو مجموعه از آن نوشته ها به تجرید نصیرالدین طوسی و شرحهای آن مربوط می شود.

۱- شرح کبیرعلی شرح الجدید للتجرید که شرحی است بر شرح تجرید علی قوشچی و قبل از شرح دوانی نگاشته شده است.

۲- رساله فی الوجود الذهنی

۳- روضه الجنان

۴- رساله فی الوجود۸ و… لازم به توضیح است شیوه امیرصدرالدین بیشتر شرح و تعلیقه نویسی است. معمول چنین است که این شیوه را دلیل بر تقلید و عدم ابتکار و مخالف با نوآوری بشمرند. اما نباید فراموش کرد که این شیوه از ویژگیهای سنت فلسفی شرق و به خصوص فلسفه اسلامی است که آرای نو و بکر خویش را در قالب شرح و به خصوص فلسفه اسلامی است که آرای نو و بکر خویش را در قالب شرح و یا تعلیقه ای بر بعضی از متون اصلی فلسفی و حتی در قالب شرح بر شرحی قدیمی تر ارایه می دادند. گاه نیز به شرح شرح شرح بر می خوریم. این سنت باعث می شود که از تکرار جلوگیری شود، هر قولی به صاحب آن نسبت داده شود و تنها نکات جدید و ارزنده بر آثار پیشینیان افزوده گردد.۹

در سراسر اسفار موارد بسیاری را می بینیم که ملاصدرا دیدگاه های سیدسند و اعتراضات محقق دوانی را بر او مطرح کرده و سپس بین آن دو به داوری نشسته است و در اکثر این موارد جانب سید سند را گرفته و یا کلام او را توجیه کرده و ضمن رد اعتراضات دوانی، از دیدگاه های او انتقاد کرده است.۱۰ به عنوان مثال ملاصدرا در اثر بزرگ خود (اسفار به نظر سید سند اشاره) وآن را مورد بحث قرار می دهد. و یاقول سیدسند را به قول خود نزدیک می داند۱۱ فرزند صدرالدین محمد، غیاث الدین منصور شیرازی (متوفی ۹۴۰ ق) که برخی از تذکره نویسان اورا عقل حادی عشر نامیده اند. از او آثاری در زمینه فلسفی و کلامی به فارسی و عربی به یادگار گذاشته که حدود سی عنوان بوده است. او تقریبا تمام عمر خویش را در شیراز سپری کرد و آنجا در مدرسه منصوریه که پادشاه صفوی شاه طهماسب تاسیس کرده بود تدریس می کرد. پدر او صدرالدین جلسات مباحثه ای ترتیب می داد که فرزند با علاقه در آنها شرکت می جست. معروفترین مخاطبان عبارت بودند از جلال الدین دوانی که اغلب مورد اعتراض واقع می شد و فقیه امامی محقق کرکی حاصل این جلسات درشماری از کتابهای غیاث الدین منصور دشتکی به عنوان مثال کتابهای مربوط به تجرید نصیرالدین طوسی آمده است اما مشهورترین اثرغیاث الدین منصور شرح بر هیاکل النور سهروردی در جواب به دوانی است. این اثر نه تنها از نظر جدلی ارزشی دارد بلکه مبین نفوذ اشراق در فلسفه این دوره و تمایل مولف به تصوف است. از این دیدگاه غیاث الدین پیشگام تالیف و ترکیبی است که ملاصدرا به آن دست زد و به همین دلیل ملاصدرا به غیاث الدین منصور ارج خاصی قایل بود.۱۲ تعداد شاگردان غیاث الدین بسیار است.

که مهمترین آنها به شرح ذیل است:

۱- صدرالدین محمد ثانی: وی فرزند غیاث الدین منصور و نواده صدرالدین دشتکی و بسیار مورد علاقه پدر بوده است.

او نیز از شهرتی نسبی برخوردار بود و معمولا او را امیرصدرالدین دوم (متوفی ۹۶۱ ق) می نامند.

۲- جمال الدین محمود شیرازی: او را باید سرآمد شاگردان غیاث الدین منصور دانست. وی در حدود سال ۹۶۰ تا ۹۶۵ ق حوزه فلسفی بزرگی در شیراز داشته است. عده ای او را شاگرد دوانی قلمداد نموده اند.

۳- محمودبن محمد دهداری (عیانی)

۴- محمد دهدار (فانی:) او فرزند محمود بن محمد دهدار است که از تاریخ تولد و وفات او اطلاع دقیقی در دست نیست. و در حافظیه شیراز مدفون است. او از نمایندگان بارز حکمت عرفان شیعی از تبار رجب برسی است. افزون بر این او با علم جفر آشنا بود. از او حدود ده اثر باقی مانده است که هریک از آنها شایسته بررسی است. در اینجا فقط به “در یتیم وحروف الف به عنوان رمز صورت انسانی” اشاره می کنیم.

در این اثر آمده است” “بدان که حقیقت انسان محمدیه است. بنابراین من با تفسیر دو سوره شروع خواهم کرد که نخستین آنها سوره الضحی است: الم یجدک یتیما فاوی”.۱۳

مکتب تهران: در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار مدرسه خان مروی تاسیس شد. ملاعلی نوری برای تدریس به آنجا فراخوانده شد و او ترجیح داد تا یکی از بهترین شاگردان خود، ملاعبدا… زنوزی (متوفی ۱۲۵۷ق) را به آن مدرسه گسیل داد. فراخوانده شدن ملاعلی نوری به تهران به نوعی نشانه انتقال مرکز علوم اسلامی از اصفهان به تهران بود. بنابراین نخستین فیلسوف مکتب تهران ملاعبدا… زنوزی بود که در کربلا وسپس در قم و اصفهان تحصیل کرده و در تهران در فلسفه به شاگردی ملاعلی نوری درآمده بود. او آثاری درباره تفکر فلسفی سهروردی و ملاصدرا باقی مانده است. او دو پسر داشت: حسین زنوزی که درعالم ریاضی و هیات بود و دیگری آقا علی زنوزی که در فلسفه آوازه ای همسان پدر داشت. از آقا علی مدرس زنوزی اثر تحت عنوان بدایع الحکم باقی مانده که در جواب هفت پرسش اجمالی شاهزاده عمادالدوله، بدیع الملک میرزانوشت: این رساله فارسی است و مدققانه نوشته شده و در مواردی برحاج ملاهادی سبزواری ایراد کرده است.

به خصوص بربعضی از تعلیمات سبزواری بر اسفار بدایع الحکم بر مشرب فلسفه ملاصدرا است گاهی درخلال مطالب بعضی آیات و اخبارهم تاویل و تفسیر شده است و به عنوان شاهد آورده شده است.۱۴

آقا محمدرضا قمشه ای: آقا محمدرضا قمشه ای فرزند شیخ ابوالقاسم در سال ۱۲۳۴ ه-.ق در قمشه اصفهان متولدشد. عارف و حکیم الهی آقا محمدرضا قمشه ای از حکمای اربعه تهران است.۱۵ که مدرس عرفانی و حکمی خاص خود را برمبنای آثار محی الدین عربی و شارحانش و مشرب صدرایی تشکیل داده است. وی انتقال دهنده مکتب عرفانی اصفهان به حوزه تهران، فتح باب عرفانیات در تهران از وی آغاز شده است.۱۶ او در اصفهان شاگرد ملاعلی نوری ومحمد جعفر لنگرودی بود ودر تهران رحل اقامت افکنده است و در مدرسه صدر اساسا به تدریس اسفار ملاصدرا و فصوص بن عربی اشتغال داشت.۱۷

صاحب طرائق الحقایق درباره او چنین نوشته است: “آن بزرگوار مشرب صافی واخلاق شافی داشت چندین سال در آن دیار تدریس کتب حکمت وعرفان نمود در سال مجاعله آنچه از ضیاع و عقار و مالیه داشت بفروخت و صرف طلاب و فقرا نمود و در اواخر به تهران آمد و در مدرسه میرزا شفیع صدراعظم که در طوفان مسجدشاه واقع است افادت و افاضت داشت.”۱۸ پرشورترین و پویاترین اوقات در حوزه عرفانی و فلسفی تهران، دورانی است که عارف حکیم الهی آقا محمد رضا قمشه ای به تهران می آیند و مربع حکمای الهی با وجود ایشان در تهران کامل می شود. برخی از شاگردان استاد قمشه ای عارف حکیم به قرار زیر است: آقا میرزا هاشم اشکوری، آقا شیخ علی نوری، آقا میرزا طاهر تنکابنی، آقا میرزا ابراهیم ریاضی، میرزاعلی اکبر مدرس یزدی، شیخ حیدر نهاوندی و… ۱۹ عمده تالیفات قمشه ای به قرار ذیل است: حواشی برکتاب تمهید القواعد ترکه اصفهانی، رساله وحدت الوجود با حواشی میرزاابوالحسن جلوه، حواشی بر کتاب اسفار اربعه ملاصدرا، حواشی بر شرح فصوص الحکم قیصری و…۲۰

۲- سیدابوالحسن جلوه: سیدابوالحسن جلوه (۱۳۱۵ ق) نیز مدرس نامداری در مکتب تهران بود و مدت چهل سال در مدرسه دارالشفای تهران به تدریس مشغول بود. از او رساله ای در حرکت جوهری، تعلیقاتی بر اسفار ملاصدرا، شفای ابن سینا، و هدایه ابهری باقی مانده است. از جمله شاگردان ایشان: میرزا طاهر تنکابنی، میرزا مهدی آشتیانی، سیدحسین بادکوبه ای.

بادکوبه ای در نجف به تدریس اشتغال داشت و استاد و فیلسوف سنتی معاصر بود. سیدکاظم عصار، استاد حوزه و دانشکده الهیات دانشگاه تهران وشیخ علامه محمد حسین طباطبایی استاد حوزه علمیه قم که از او تفسیری فلسفی بر قرآن و چاپ جدید اسفار به یادگار مانده است.۲۱

پی نوشت ها:

۱۸ – مطهری، مرتضی، مجموع مقالات شهید مطهری، ص ۱۵۳

۱۹ – ملاصدرا، اسفار اربعه، ج ۷، ص ۳۲۷

۲۰ – طباطبایی، حسین، شیعه، ص ۶۲-۶۱

۲۱ – نصر، حسین، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ص ۴۲۵

۲۲ – شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، مترجم نصرا… پورجوادی، چ ۲، ص ۴۵۸

۲۳ – نصر، حسین، معارف اسلامی درجهان معاصر، ص ۴۰

۲۴ – مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، ج ۱، ص ۲۷۶

۲۵ – کاکایی، قاسم، آشنایی با مکتب شیراز، خردنامه صدرا، ش ۳، ص ۸۴

۲۶ – همان، ص ۸۶-۸۵

۲۷ – همان، ص ۸۷

۲۸ – ملاصدرا، اسفار، ج ۱، ص ۵۹

۲۹ – کربن، هانری، همان، ص ۱۴۴

۳۰ – همان، صص ۱۴۶- ۱۴۵

۳۱ – مدرسی چهاردهی، مرتضی، تاریخ فلسفه اسلام، ص ۲۳۲

۳۲ – حکمای اربعه تهران عبارتن از: آقا محمدرضا قمشه ای، سیدابوالحسن جلوه، آقای علی مدرس طهرانی، آقا میرزا حسین سبزواری معروف به حکیم ریاضی

۳۳ – طارمی، عباس، آشنایی با حوزه فلسفی عرفانی تهران، خردنامه صدرا، ش ۱۶، ص ۷۴

۳۴ – همان، ص ۷۶

۳۵ – مدرسی چهاردهی، مرتضی، همان، ص ۲۳۵

۳۶ – همان، ص ۲۳۶

۳۷ – همان، ص ۲۳۸

۳۸ – کربن، هانری، همان، ص ۱۷۴

مطالب مرتبط