سرشت سینما در سایه تخیل عرفانی

گفتاری در باب نسبت سینما، تکنیک و دین

علی تاجدینی

 

سینما چیست؟ آیا هنر است، نظیر شعر و نقاشی یا تکنیک و صنعت است و یا ترکیبی از هنر و صنعت؟ در پاسخ به این سؤال تاکنون ده ها کتاب و مقاله نوشته شده است. در این مقاله قصد نگارنده تکرار آن پاسخ ها و بازی بیهوده بر سر آنکه سینما هنر است یا صنعت، نیست؛ بلکه می خواهیم این پاسخ ها را از منظر تفکر اسلامی بررسی کنیم. برخی متدینین ما معتقدند سینما هنری است تکنولوژیک و تحت سیطره «ولایت تکنیک» قرار دارد و متقابلا برخی آن را هنر تمام عیار دانسته اند. نگارنده ناچار است برای طرح این بحث از متفکرین و هنرمندان مسلمانی که به این بحث از دریچه دینی و اسلامی نگریسته اند، بپردازد و بحث را از سطح بحث فلسفی خارج کرده و در حد مباحث «کلام سینمایی» درآورد. آرای گوناگونی در ماهیت سینما مطرح است که به طور فشرده عبارتند از:

رای اول: سینما، هنری تمام عیار است. عده ای معتقدند سینما هنر هنرها و هنر ناب است.

رای دوم: سینما هنر است، اما هنری در عرض سایر هنرها. شانش حداکثر در حد شعر و نقاشی است. از نظر این افراد همانگونه که در شعر قالب هایی پدید آمده و شاعر بنا به تسلطی که بر محتوا و شناختی که از قالب ها دارد می تواند شعر بسراید، سینماگر نیز می تواند هر محتوایی را در هنر سینما عرضه کند و به این اعتبار تعبیر سینمای دینی نامفهوم است، چون یکی متعلق به هنر است و دیگری متعلق به اندیشه، یکی ساخته دست انسان است و دیگری ساخته و پرداخته دست خداوند است. همانطور که ما فیزیک، شیمی و علوم محض را به دینی و غیردینی نمی توانیم تقسیم کنیم، سینما را هم نمی توانیم. اما عوامل و مقاصد سینما می توانند دیندار و متدین باشند.

رای سوم: سینما، صنعت و تکنولوژی است.

«مشکل از آنجا آغاز می شود که ما سینما را هنر می خوانیم، در حالی که سینمای امروز ما اصلا دخلی به هنر ندارد چه رسد به اینکه جامع هنرها هم باشد. در اثبات صنعت بودن سینما همین دلیل کافی است که برای خلق یک اثر سینمایی ابتدا باید آن را به تایید و تصویب رساند. سینما صنعت و تکنولوژی است و نسبت دادن آن به دین همانقدر مضحک است که فی المثل بگوییم سدسازی دینی یا جاروبرقی دینی، البته شاید سینمای آینده بتواند نسبتی با هنر برقرار کند، اما با وضعیت فعلی اطلاق هنر به آن کاری است ناصواب.»(۱)

رای چهارم: سینما ترکیبی از هنر و صنعت است. این گروه معتقدند گاهی در سینما غلبه با هنر است و گاهی با صنعت و تکنولوژی. به عبارت دیگر گاهی صنعت سینما آینه ای است که بیننده از خود آیینه درمی گذرد و به اندیشه و مظروف توجه می کند و گاهی آنچه در سینما مطرح است، اعجاب آور بودن صنعت سینماست.

رای پنجم: سینما هنر تکنولوژیک است. مطابق این نظر، قالب و محتوا اگرچه از نظر عقلی دو چیزند، اما در واقعیت عین همند و این است معنی سخن «مک لوهان» که می گوید: «رسانه عین پیام است.»

نقد آرا

۱- به نظر می رسد که رای اول مبالغه آمیز است: گستردگی نفوذ سینما و سیطره آن بر سایر هنرها به کیفیت این هنر مربوط نیست و از قضا هنر سینما در مقایسه با شعر اگر فروتر نباشد، فراتر نیست. اگرچه نگارنده معتقد است بحث از برتری یا بدتری این هنر بر آن هنر حاصل عقلایی ندارد. سینما را در مقایسه با سایر هنرها، هنر هنرها خواندن صرفا کار شیفتگان مقلد است و خداوندان سینما خود چنین نظری ندارند.

۲- رای دوم اگرچه غلط نیست، اما کمی سطحی است. به این دلیل که میان ابزار به معنای عرفی لفظ و تکنولوژی تفاوت قائل شده است. قالب سینمایی یا به عبارت دیگر صنعت سینمایی با صنعت در سایر هنرها از نظر ماهوی اختلاف دارند.

۳- اگر مقصود گوینده رای سوم از صنعت بودن سینما آن است که اساسا سینما هیچ بهره ای از هنر ندارد، این رای با آنچه سینما به وجود آورده در تضاد است و اگر مراد گوینده آن است که سینما هنر مقدسی نیست، بلکه سینما و صنعت به قدری درهم تنیده اند که هنر سینما معلول تکنولوژی و سینما فرع و از میوه های شاخه تکنولوژی است، آنگاه این نظر همان رای پنجم است که در ادامه خواهد آمد.

۴- رای چهارم به اعتقاد نگارنده می تواند با واقعیت تاریخی سینما مناسبت داشته باشد. آنچه واقعیت دارد این است که قبل از تولید سینمایی، اندیشه مطرح است. در هر حال چه به سینمای ابزاری و چه به سینمای اندیشه قائل باشیم، تقدم با اندیشه است و فیلم سینمایی حاصل دیدگاه کارگردان است که با علم و اختیار کامل آنچه در ذهن تصویر کرده است، در خارج به صورت سینما مجسم می کند. از این نظر غلبه سینمای ابزار بر سینمای اندیشه وجهی نخواهد داشت و همواره اندیشه های درست یا نادرست در سینما مجسم می شود.

۵- رای پنجم، در سال های پس از انقلاب و به نام دیدگاهی اسلامی طیف وسیعی از دینداران را معتقد به خویش کرده است. از مجله فارابی تا سوره و از وزارت ارشاد تا حوزه هنری، تصریحا و یا تلویحا این رای را به عنوان رای دین و اسلام همه جا مطرح و مبتنی بر آن قضاوت کرده اند. بویژه در تفکر شهید آوینی به صورت بسط یافته ای در ضمن مقالات و سخنرانی ها تکرار شده است. اما نگارنده تاکنون برخورد نکرده ام که نسبت به رای حاضر از منظر اسلام و دیدگاه متفکرین اسلامی مقاله ای تحلیلی و نقادانه نگاشته شود. ما در این مقاله به مناسبت موضوع اسلام و هنر سینما ناچاریم مبانی تئوریک این رای را بکاویم و مورد ارزیابی قرار دهیم.

۵-۱- اصل این نظریه که «سینما هنر تکنولوژیک است» خود اندیشه ای غربی است و در میان متفکرین غربی طرفداران زیادی دارد. بر مبنای این اندیشه شاید ده ها فیلم را بتوان نام برد که پیامشان «شرارت ماشین و تکنولوژی» و به تایید ژان اپشتاین، تکنولوژی «ماشینی شیطانی» است. از جمله این فیلم ها می توان به فیلم علمی _ تخیلی «متروپولیس» اثر فریتزلانگ اشاره کرد. همچنین «جورج اورول» در رمان ۱۹۸۴ و «ارتورسی کلارک» در اودیسه ۲۰۰۱ از نفوذ ماشین بر انسان سخن می گوید و اینکه ما باید بر سر یک انتخاب حیاتی بین خود و ماشین یکی را برگزینیم. در فیلم «عصر جدید»، چاپلین به از خودبیگانگی انسان تحت تاثیر تمدن صنعت اشاره می کند و نمونه دیگر «پرتقال کودکی» اثر استنلی کوبریک است که درباره اخلاقیات منتج از ماشینیزم در جوامع صنعتی است.در میان متفکرین غربی، مباحث تکنولوژی، مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی را تداعی می کند. هایدگر در میان فیلسوفان غربی بیش از سایرین به ماهیت و آثار تکنولوژی توجه داشته است و شاید به دلیل رای خاص وی درباره تکنولوژی است که از جانب دینداران پس از انقلاب مطرح شده است. هایدگر چهره ای آشنا در حوزه تفکر دینی است و با اعجاب و شیفتگی از وی یاد می شود.بحث از تکنولوژیک بودن هنر سینما را نمی توان بدون شناخت ماهیت تکنولوژی درک کرد و تکنولوژی خود از ثمرات علم غربی است. بنابراین ریشه در علم جدید دارد و علم جدید نیز شناخته نمی شود مگر آن که متافیزیک و فلسفه غرب شناخته شود. سخن شهید آوینی هم که «سینما ریشه در فلسفه دارد» ناظر به چنین حقیقتی است.

شپنگر و بویژه هایدگر، معتقدند که از رنسانس به بعد، علم و عمل، ابزارهای دگردیسی از برای سلطه جویی بر جهان خلقتند و انسان خود مدار به قیمت ویرانی هویت خود به دایره هرمی سلطه جو فرو افتاده و سینما نیز که از بطن چنین رویکردی پدید آمده، ابزاری است که جز از برای چنین مقصدی نتواند بود.

هایدگر، تاریخ فلسفه را تاریخ غفلت بشر می داند و راه نجات را نه در تفکر فلسفی، بلکه در تفکر شاعرانه می جوید. از آنجایی که او هنر را در بنیادش با تکنولوژی از جهت فراآوری و انکشاف، همخانه می داند، شاعری را نجات دهنده انسان از تقدیر تکنولوژی که استیلاجویی است، اعلام می کند، بنابراین شکی نیست که او هنر را نجات دهنده می داند، اما باید پرسید، کدام هنر را؟ او هنر دوران عصر جدید تمدن غربی را نفی می کند، زیرا رجوع به امر محسوس دارد.

گزاره «سینما هنر تکنولوژیک است» با همه آنچه در مبانی آن گفته آمده، برخاسته از اندیشه غربی است: «تفکر قلبی و حوالت تاریخی هر دو اصطلاح متفکر ما دکتر فردید است. ایشان معمولا این معانی را با توجه به این تفکرات مارتین هیدگر مطرح می کنند.» (۲)

از آنجا که به اعتقاد نگارنده همانگونه که آقای داوری نوشته اند، اصل نظریه حوالت تاریخی و نگاه به تمدن غربی و تکنولوژی را دکتر فردید از هایدگر اخذ کرده است و برخی نویسندگان معتقدند که این نظریه فلسفی، به طور واضح و روشن از اسلام و معارف عمیق دینی برمی آید، نگارنده رای حاضر را با رای حکیمان اسلامی در دوره حاضر و بویژه مرحوم مطهری که همگان معترفند در اسلام شناسی تبحر داشته است، مقایسه و ارزیابی می کند. تا روشن گردد که نظریه «سینما هنر تکنولوژیک است» حداقل یکی از آرای فلسفی در غرب است و طرح آن به عنوان رای اسلام و دین باید توام با احتیاط زیادی باشد و ممکن است مدعی را به التقاط بکشاند.

ادامه دارد

پی نوشتها:

۱- موسوی، سید عبدالرضا، سینما تئاتر، سال سوم، ش دوازده، ص ۲۱.

۲- شاعران در زمانه عسرت دکتر داوری، ص ۷۹.

مطالب مرتبط