ایدئولوژی و حقیقت

علیرضا وحیدی

خود شریعتی در جایی نوشته هایش را این طور تقسیم می کند:

وجودم تنها یک حرف است و زیستم تنها گفتن همان یک حرف. اما بر سه گونه. سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن. آنچه تنها مردم می پسندند، سخن گفتن، آنچه هم من و هم مردم: معلمی کردن و آنچه خودم را راضی می کند و احساس می کنم با آن نه کار که زندگی می کنم: نوشتن!

و نوشته هایم نیز بر سه گونه: «اجتماعیات» و «اسلامیات» و «کویریات»

آنچه تنها مردم می پسندند اجتماعیات و آنچه هم من و هم مردم اسلامیات و آنچه خودم را راضی می کند و احساس می کنم که با آن نه کار – و چه می گویم – نه نویسندگی که زندگی می کنم: کویریات.

برای روشن شدن اندیشه های شریعتی ناچار باید به مؤلفه های اندیشه شریعتی بپردازیم، شریعتی همواره به عنوان یک متفکر معاصر با اندیشه های غربی آشنایی دارد. به گفته خودش وی با مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و لیبرالیسم غربی و مذهب آشنایی کافی دارد اما در این میان او به مارکسیسم و دین بسیار توجه دارد و سعی نموده تفسیری سوسیالیستی از دین اسلام ارائه دهد. از نظر شریعتی ریشه های ضعف و ناکامی ها را باید در دور شدن جامعه از اسلام ایدئولوژیک دانست و نه عوامل بیرونی. تا جامعه ای از درون دچار مشکل نشود، تهاجم فرهنگی بیگانگان کارساز نخواهد بود. شریعتی اخذ تمدن و فرهنگ غرب را می پذیرد، البته به شرط آنکه آگاهانه باشد. تقلید آگاهانه از غرب قابل پذیرش است. اخذ تمدن باید «بر پایه های فرهنگی خود آگاهانه خودمان» باشد. تمدن و فرهنگ مانند یک کالای صادراتی نیست که از جایی به جای دیگر آورده شود. فرهنگ و تمدن مانند یخچال و تلویزیون نیست که از جایی وارد کرده و به برق وصل کنند تا کار کند. تجدد را می توان وارد کرد، اما تمدن کالای وارداتی نیست. بلکه به عقیده شریعتی «یک انقلاب تکاملی در انسان است.» شریعتی دوره صفویه را آغاز غرب زدگی جامعه ما می داند. به اعتقاد وی، نخستین تماس فرهنگی ایران با غرب مربوط به این دوره است، نه قرن نوزدهم که چاپخانه و روزنامه و مدرسه دارالفنون دایر شد.

شریعتی بر آن است که شعار توحیدی که اکنون مطرح است، فلسفه است باید فلسفه و کلام بخوانیم تا دریابیم اش اما توحیدی که بردگان و پابرهنه گان را بسیج می کند یک وجهه زندگی این جهانی، تاریخی و اجتماعی داشته.. . تا عدالت اجتماعی و برابری همه انسان ها در طول تاریخ تحقق بیابد. شریعتی درد جامعه امروز را «الیناسیون» تشخیص می دهد: توسعه ماشین و ابزار کار، از آنجا که انسان خود را جزئی از ماشین می پندارد و انسان تبدیل به شی می شود. حتی اخذ علم و فرهنگ اگر از روی خود آگاهی نباشد منجر به الیناسیون می شود. شریعتی در تحلیل دردهای جامعه خود به مارکسیسم تمایل نشان می دهد و از رنجهایی که لیبرالیسم و ناعدالتیهایی که نظام سرمایه داری را با عث آن می داند می نالد و نجات را در بازگشت از تشیع صفوی به تشیع علوی (یعنی ایدئولوژیک) می شمرد. همانطور که گفته شد شریعتی از منظر مارکسیستی مذهب و دین اسلام را به عنوان ایدئولوژی که بتواند با سرمایه داری و بی عدالتی و تبعات آن مبارزه نماید، تفسیر می کند. چنانکه حتی از منظر ایدئولوژی خاص خود به مبارزه هابیل و قابیل می نگرد.

شریعتی سعی بر پر رنگ کردن و تاکید بر جنبه های عملی و انقلابی دین دارد و چنانکه انتظار می رود به جنبه معرفت بخشی و حقیقی دین التفات ندارد. از این جاست که حتی ارزش ابوذر را بیش از ابن سینا می داند و آرمانش رسیدن به درجه ای از ایمان است که مانند ابوذر بدون استدلال عقلی و تنها از روی ایمان عملی را انجام دهد. «من ارزش کسانی که عالم نیستند را بیش از افرادی می دانم که مغز خود را با معلومات انباشته و آلوده کرده اند، زیرا افراد دسته اول با فطرت سالم و معمولی خود می توانند، بیندیشند و لااقل مسائل مربوط به زندگی ساده را بررسی کنند، ولی آنهایی که مغزی انباشته دارند، مغزشان غیر طبیعی و احساس شان ناسالم است و حتی از درک مسائل ساده عاجزند…» او در یکی از سخنرانی های خود در دانشکده نفت آبادان تعبیر ناخوشایندی در باب فلاسفه آورده بود و به سختی به آنها تاخته بود. معنای سخن شریعتی این است که حقیقت از آن نظر که حقیقت هست، یا تامل گوشه گیرانه در باب حقیقت، به تنهایی از موضع یک اندیشه ایدئولوژیک پذیرفتنی نیست. باید به دنبال حرکت و ایجاد حرکت بود.

شاید بتوان بطور عمده و مشخص تفسیر انقلابی و ایدئولوژیک شریعتی از دین و مذهب را در قیاسی که او میان چه گوارا و امام حسین(ع) انجام داد، دید. قیاسی که باعث رنجیدن بسیاری از متفکران معاصرش شد، به نظر راقم این سطور شریعتی علاوه بر اشکالات و انتقاداتی که در مفردات اندیشه اش وجود دارد طرح کلی اندیشه اش نیز فقط دارای کارآیی در دوران مبارزه بوده است: مثلا ما نمی توانیم و نباید تنها بر عنصر انقلابی دین تاکید کنیم بلکه به نظر می رسد دین دارای چنان محتوی عمیقی است که حتی بتواند منبعی برای معرفت بخشی به حساب بیاید. اسلام شناسی شریعتی به تعبیر مناسب شهید مطهری «اسلام سرایی» است و مواجهه اش با عالم هم، چنانکه گفته شده، مواجهه ای رمانتیک است. پس اسلامی که از آن سخن گفته می شود چیزی نیست جز اسلام انقلابی و جنگجوی خود شریعتی مبتنی بر نگرش رمانتیستی به عالم. دینی دنیوی شده که قدسیت را از آسمان به زمین و زمینیان منتقل می کند و چنانکه گفته شد سعی می کند دین را به صورت یک ایدئولوژی خاص در برابر سرمایه داری غرب تفسیر کند. سرانجام شریعتی در سال ۵۶ و در سن ۴۵ سالگی به طور مرموزی درگذشت. مرگ او بر اثر سکته اعلام شد، اما بسیاری بر این باور ماندند که ساواک او را کشته تا سایه او را از سر مبارزین مسلمان و دردمندان و روشنفکران بردارد.

مطالب مرتبط