درآمدی بر پدیدار‌شناسی

رابرت ساکالوفسکی
مترجم: محمدرضا قربانی

«پدیدارشناسی چیست؟»؛ مرلوپونتی، پدیدارشناس برجسته فرانسوی، مقدمه کتاب «پدیدارشناسی ادراک» خود را با این پرسش آغاز کرد و نوشت: «بسیار عجیب است. با اینکه بیش از پنجاه سال از چاپ نخستین کتاب هوسرل که پدر پدیدارشناسی است می گذرد اما هنوز این پرسش پاسخی در خور و بسنده نیافته است.» و عجیب تر آنکه برای ما هم که در زمانی زندگی می کنیم که حدود یک سده از کتاب «پژوهشهای منطقی» هوسرل می گذرد، هنوز این پرسش مطرح و گشوده است. گشودگی این پرسش از آن روست که برای بسیاری از پدیدارشناسان، پدیدارشناسی و فلسفه، شیوه ای یگانه در ژرف اندیشی دارند. از این نظر، این پرسش که «پدیدارشناسی چیست؟» همانا صورت دیگری از «فلسفه چیست؟» است و به همین دلیل به سادگی نمی توان به آن پاسخ داد.

با تحلیل و بررسی پدیدارشناسی هوسرل که برفراگفت خود، یعنی «به سوی خود چیزها» تاکید داشت یا پدیدارشناسی سارتر و مرلوپونتی که به جنبه اگزیستانسیالیستی پدیدارشناسی توجه داشتند و یا پدیدارشناسی هایدگر و گادامر که در تلاش بودند پدیدارشناسی هرمنوتیکی را معرفی کنند، نمی توان تعریفی بسنده از پدیدارشناسی به دست داد تنها شاید بشود به «افق پدیدارشناسانه ای» رسید.

اکنون در پایان قرن بیستم می توانیم از تاریخ یکصدساله جنبش پدیدارشناسی یاد کرد که جنبش های فلسفی – فرهنگی ای چون هرمنوتیک، ساختارگرایی، فرمالیسم ادبی، شالوده شکنی و بخش عمده ای از «فلسفه قاره ای» را تحت الشعاع نظریه ها و ایده های خود قرار داده است.

به این اعتبار پدیدارشناسی سهم به سزایی در فلسفه معاصر دارد و دستمایه عقلانی آن هنوز به پایان نرسیده و همچنان می توان از توان فلسفی آن بهره برد.

و همه اینها شاید بتواند دلیل موجه و قابل قبولی باشد برای تالیف و ترجمه و چاپ «درآمدی بر پدیدارشناسی» در دوره ای که از عمر این دانش یک قرن می گذرد.

مطالب مرتبط