میرزا ملکم خان و دغدغه توسعه 2

محسن غفوریان

۷ – ضرورت اخذ مبانی توسعه از غرب

ملکم علاوه بر آنکه راه نجات کشور را قدم نهادن در راه ترقی و توسعه می داند، معتقد است می توان و باید اصول نظم و ترقی را نظیر هر علم و فن دیگری از ممالک متمدن اخذ کرد و در جامعه به کار بست. «راه نجات ما منحصر به همان راهی است که علوم دنیا برای ما صاف و آشکار ساخته اند.» (اصول ترقی) «چقدر جای حیرت است که ما در آداب ریسمان ریسی و بلورسازی حتی در مراسم راه رفتن سرباز خود را محتاج علم زندگی بدانیم و در آداب حکمرانی خود را از کل عالم مستغنی بشماریم.» (دفتر قانون) «بدون اخذ اصول مملکت داری فرنگ، نه تنها مثل فرنگی لشکر نخواهیم کشید بلکه محال خواهد بود که بتوانیم مثل فرهنگی آهنگری داشته باشیم.» (مجلس تنظیمات) وی ضمن توصیه به برگرفتن دستاوردها و حاصل تجربه های غربیان در مسیر پرفراز و نشیب توسعه، حرکت از نقطه صفر و دوباره تجربه کردن آنچه را ملل متمدن ساخته و یافته اند، امر عبثی می داند. «هرگاه بخواهید اصول نظم را شما خود اختراع نمایید مثل این خواهد بود که بخواهید علم تلغراف را از پیش خود پیدا نمایید.» (دفتر تنظیمات) «در مسائل حکمرانی نمی توانیم و نباید از پیش خود هیچ اختراعی نماییم. یا باید علم و تجربه فرنگستان را سرمشق خود قرار بدهیم یا باید از دایره بربری خود قدمی بیرون نگذاریم.» (دفتر قانون) «راه ترقی و اصول نظم را فرنگی ها در این دو سه هزار سال مثل اصول تلغراف پیدا کرده اند و بر روی قوانین معین ترتیب داده اند. همان طوری که تلغراف را می توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب کرد به همان طور نیز می توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون هیچ معطلی در ایران برقرار ساخت.» (دفتر تنظیمات)

۸ _ اخذ اصول ترقی آری، تقلید نه

ملکم به رغم آنچه به وی منتسب کرده اند، در عین حالی که الگوبرداری از مدل توسعه غربیان را پیشنهاد و توصیه می کند اما اخذ همه وجوه فرهنگ غرب را امری نامطلوب می داند و به صراحت تقلید از غربیان را تقبیح می کند، «ما هم به حکم عقل و دین خود باید همه این اصول ترقی را چه از لندن چه از ژاپن بلادرنگ اخذ نماییم… کدام احمق گفته است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟» (ندای عدالت) «ما خودمان نمی توانیم ترقی کنیم. به دلایلی که به آن اشاره کردم و توضیح بیشتری هم لازم نیست. از سوی دیگر نمی خواهیم مقلد شما (غرب) باشیم.» (مدنیت ایرانی) «عقل و علم ژاپن بر تمام ممالک آسیا ثابت کرد که انوار ترقی، حق عموم طوایف است و اخذ آیین تمدن بدون هیچ آلایش عقاید عیسوی صد مرتبه آسان تر و بهتر میسر می شود.» (ندای عدالت)

۹ _ عدم تضاد اسلام و توسعه

ملکم با درک نقدهای جاری روزگار خود درخصوص تضاد میان فرهنگ اسلامی و فرهنگ سایر ملت ها و در مقام پاسخگویی به این انتقادها نه تنها اسلام را مخالف اصول توسعه و ترقی نمی داند، بلکه معتقد است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید غرب، بر پایه ارزش ها، مفاهیم و مقدماتی است که در متن دین اسلام می توان از آنها سراغ گرفت. لذا در اخذ اصول نظم و ترقی نباید تردیدی به خود راه داد و حتی باید براساس توصیه های دینی در این راه پیش قدم نیز شد، «تمام علم آسیا آنچه خوب و سودمند است به اسلام نسبت داده می شود. خرد مشرق در اسلام گرد آمده است. اسلام دریای بیکرانی است که آنچه شایسته دانستن است در آن یافت می شود… دین اسلام مخالف مدنیت نیست. من هیچ گونه تفاوتی در اصول اخلاقی یا سازمان اجتماعی و سیاسی مسیحیت با اسلام نمی یابم که مبین عقب ماندگی ما باشد.» (مدنیت ایرانی) «به چه کفر شنیع می توان گفت اسلام مخالف ترقی است؟ کدام آیین است که به قدر اسلام مروج ترقی و محرک آسایش انسان باشد؟… حرف جمیع ارباب ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیا متفقا به دنیا اعلام فرموده اند و دیگران اسباب این همه قدرت خود ساخته اند.» (ندای عدالت) «از کجا فهمیدید که اصول نظم فرنگ خلاف شریعت اسلام است؟ من هر گاه قرار بگذارم که مستوفیان دیوان، پول دولت را کم بخورند مجتهدین چه حرفی خواهند داشت؟ ترتیب مناصب دولتی چه منافات با شریعت دارد؟ انتظام دولت منافی هیچ مذهب نیست مگر مذهب آن اشخاص که بزرگی ایشان حاصل و دلیل اغتشاش اوضاع است.» (دفتر تنظیمات) وی حتی از اهل سیاست و حاکمان ایران گله مند است که چرا به نحو شایسته ای از توان و همفکری علمای اسلام در جهت تطابق اصول ترقی با فرهنگ دینی ایران بهره نگرفته اند تا بدین وسیله در فرآیند توسعه کشور تسریع شود، «عموم رهبانان عیسوی و خارجی با تمام قوت خود منکر قوانین دول بوده و حالا هم همه جا بدترین دشمن احکام علمی هستند. برخلاف آنها علمای اسلام ماموریت خود را تماما براساس علمی و بر ترویج و تکمیل کل قوانین دنیا قرار داده اند یک خبط بزرگ وزرای ایران این است که از چنان ماموریت علمای اسلام هیچ فایده نبردند.» (ندای عدالت) «تردید نیست که باید آن اصولی را که اساس تمدن شما (غرب) را می سازند اخذ نماییم، اما به جای این که آن را از لندن و پاریس بگیریم که فلان سفیر یا فلان دولت چنین و چنان می گویند، که هرگز هم پذیرفته نمی شود، آسان است که آن اصول را اخذ نماییم و بگوییم که منبع آنها اسلام است. ثبوت این امر به آسانی امکان دارد و این را به تجربه داشته ایم. یعنی همان افکاری که از اروپا آمده اند و مطرود بوده اند همین که گفته و ثابت شد که در خود اسلام نهفته اند بی درنگ و از روی اشتیاق مقبول شد.» (مدنیت ایرانی) ملکم از توجه به بعضی تضادهای احتمالی میان برداشت رایج از اسلام و برخی ارزش های فرهنگ غربی نظیر آزادی نیز غافل نبوده است و در جهت آشتی دادن میان این مفاهیم به ظاهر بیگانه تلاش کرده است. هر چند تجربه مشروطیت و اختلافات فکری میان علمای آن دوره نیز نشان داد که در جهت تبیین مفاهیم تمدن جدید و سازگار کردن آنها با فهم رایج از اسلام راه بس بلندی در پیش روی اهل نظر بوده و هست، «همین آزادی کلام و قلم که کل ملل متمدنه اساس نظام عالم می دانند، اولیای اسلام به دو کلمه جامعه بر کل دنیا ثابت و واجب ساخته اند: امر به معروف و نهی از منکر» (ندای عدالت) «هیچ احمقی نگفته که باید به مردم آزادی بدهیم که هر چه به ذهنشان می آید بگویند. بلی عموم طوایف خارجه به جهت ترقی و آبادی ملک به جز آزادی حرف دیگری ندارند. اما چه آزادی؟ آزادی قانونی نه آزادی دلبخواه… حد آزادی این است که آزادی هیچ کس به حق هیچ کس خللی وارد نیاورد.» (ندای عدالت)

مطالب مرتبط