شاهرخ مسکوب و اهل فرهنگ

سهیلا بسکی

 

شاهرخ مسکوب در سن ۸۲ سالگی در فرانسه درگذشت و همانطور که خود خواسته بود، پیکرش در ایران به خاک سپرده شد. در ایرانی که از عمق وجود دوست داشت و سالیان پربرکت عمرش را وقف نوشتن درباره فرهنگ و زبان آن کرده بود. خوشبختانه مسکوب یک دهه پیش از مرگ توانست با بهره بردن از گشایشی که در امر چاپ آثار فراهم آمده بود، برخی از کتاب های خود را چاپ و تجدید چاپ کند که از آن جمله اند: هویت ایرانی و زبان فارسی (نشر فرزان، چاپ اول، ۱۳۷۹). کارنامه ناتمام درباره فرهنگ و سیاست (انتشارات نیلوفر، چاپ اول). تن پهلوان و روان خردمند (انتشارات طرح نو چاپ اول، ۱۳۸۱)، در کوی دوست (انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، (۱۳۷۱)، داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع (نشر فرزان، چاپ دوم، ۱۳۷۸). انگیزه نوشتن این یادداشت کوتاه تیراژ نه چندان پرشمار این کتاب های ارزشمند و حتی باقی ماندن شمار زیادی از همان تعداد محدود چاپ شده در کتابفروشی ها است که می تواند نشانگر عدم اطلاع خوانندگان بالقوه این آثار از چاپ آنها باشد که قاعدتا می بایست تعدادشان در جمعیت ۶۵ میلیونی کشور بیش از ۲۲۰۰ نفر (تیراژ معمول کتاب ها) باشد. ناخوانده ماندن این کتاب ها و مهجور ماندنشان به ویژه از آن رو دریغ برانگیز است که در نوع خود به راستی بی نظیرند. فراموش نمی کنم که در سالیان جوانی در روزگاری که باید ادبیات کهن ایران را از طریق تاریخ ادبیات ادوارد براون انگلیسی می شناختیم و شاهنامه را با نوشته های جستارنویسان روس که آن را تصحیح و چاپ کرده بودند، این مسکوب بود که با دو کتاب بی نظیر خود در سوگ سیاوش و مقدمه ای بر رستم و اسفندیار پنجره ای را در خانه خودمان به روی شاهنامه گشود. با حال و حالتی متفاوت و عمق و زیبایی بیشتر که ناشی از احساس انس، تعلق خاطر و شناسایی ظرایفی بود که یک اهل این سرزمین می توانست دریابد. هنوز پیشانی نویس کتاب رستم و اسفندیار یعنی تقدیم نامه آن را به «نقال ها، خادمان بی نام و نشان شاهنامه» به خوبی به یاد دارم و متن مقدمه آن را که همچون خاطرات نوجوانی تر و تازه است: «اثری چون رستم و سهراب، سیاوش، یا رستم و اسفندیار ماندگار است. نه از آن رو که یک بار جاودانه ساخته و پرداخته شد. بنایی بلند، بی گزند از باد و باران و پیوسته همان که بود. در این آثار، سخن بر سر آن جوهرها است که هستی انسان را می سازد، بر سر پیوند و جدایی آدمیان است با یکدیگر و مهر و کین آنان با طبیعت و بزرگی در زندگی و مرگ. آنگاه به سبب کلیت جهانی و آشکار کردن ژرف ترین دردهای آدمی تا به امروز هم پای زمانه آمده اند.» و این درست همان نکته ای است که شاید به نوعی آثار مسکوب را هم از برخی دیگر آثار ستایش بار فرهنگ و ادبیات و زبان فارسی متمایز می کند. آنچه عشق وعلاقه او را نسبت به ادبیات و فرهنگ ایرانی و زبان فارسی برمی انگیخت ارزش های انسانی آن بود و جایگاهش در فرهنگ و هنر بشری. این ارزش ها نه مایه تفاخر و دستمایه احساسات ملیت پرستی یا سنت گرایی بودند که موجب لذت او بودند. این احساس لذت از شکوه نمایشی قصه ها و حماسه های شاهنامه از مهارت های زبانی و زیبایی ظرافت های ادبی، تفسیرهای فارسی قرآن و جلوه کمال هنری در غزلیات حافظ در نوشته هایش آشکار است. خود او در گفت وگو با علی بنو عزیزی در کارنامه ناتمام می گوید: «من از کلاس هشتم گرایش پیدا کردم به خواندن ادبیات کلاسیک و نثر. به خصوص متوجه نثر عرفانی شدم. می خواندم و لذت می بردم، حتی اگر معنایش برایم دریافتنی نبود یا اگر درمی یافتم، موافق نبودم. مثلا تذکره الاولیا می خواندم یا اسرار توحید. از نفس این نوع حرف زدن از موسیقی کلام و حسی که در آن بود، که هنوز هم هست [لذت می بردم]. موقع چیز نوشتن این حس شدیدتر است. حس می شود، مثل جسم، تیله، مثل حالت… مثل سنگ ریزه یا موم است زیر انگشت هایم. شبیه کار مجسمه ساز است. یعنی کلمه را من باید لمس کنم تا ببینم این همان است که معنی را می رساند یا نه و لمس کنم کلمه را. این حالتی است که شاید کمی خفیف تر از همان اوایلی که عشق به ادبیات فارسی پیدا شد در من موجود بود.» و شاید از همین رو است که مسکوب در کنار تدوین این آثار مترجم برخی از آثار کلاسیک ادبیات جهان نیز بوده است. همین نگرش بی واسطه را در دیدگاه های او نسبت به سیاست و جامعه هم می توان یافت که به ویژه در کتاب بسیار بسیار ارزشمند او هویت ایرانی و زبان فارسی و همچنین در کارنامه ناتمام جلوه گر شده است. شاید در کتاب های مربوط به تاریخ کهن و تاریخ معاصر به ندرت بتوان نظرگاهی چنین بی واسطه و سرراست و روشن و فارغ از دغدغه های ملیت پرستی و فارغ از خود و گذشته های خود چه تاریخی و چه شخصی یافت. به هر رو به نظر می رسد سهمی از ناخوانده ماندن این کتاب ها را می توان به سیستم اطلاع رسانی نظام نشر هم مربوط کرد. عمده خوانندگان این آثار که در تهران و شهرهای بزرگ کشور زندگی می کنند، از مصائب این شهرها که عمده ترین آنها دشواری های حرکت در این شهر های غول پیکر است در امان نیستند. خرید کتاب هم تا حد زیادی منوط به در دسترس بودن آن است. در واقع شاید وقت آن رسیده باشد که توزیع کنندگان کتاب ها و ناشران هزینه ای را برای معرفی کتاب ها در جراید و تجهیز سیستم سفارش گیری و تحویل کتاب ها در منازل و محل های کار اختصاص دهند.