همدلی با افلاطون همزبانی با سهروردی

گزارشی از همایش افلاطون - سهروردی در موسسه پژوهش حکمت و فلسفه

علی حجوانی

یکی از رویکردهای جدید فلسفی که نزدیکی زیادی با مطالعات تطبیقی دارد، پژوهش و بازشناسی رابطه میان دو ادیب، متفکر یا چهره برجسته از دو فرهنگ گوناگون است. تاکنون نیز پژوهش تطبیقی در حوزه ادبیات و فلسفه میان حافظ و گوته، ابن سینا و ارسطو، خیام و ابوالعلا و سایر متفکران صورت گرفته است که در قالب همایش و سمپوزیوم ارائه شده و تجربه های مفیدی را در این حوزه برجا گذاشته است. عصر پنجشنبه نیز همایشی با عنوان افلاطون- سهروردی در موسسه پژوهش حکمت و فلسفه ایران برگزار شد که با همین نگاه، سعی در مقایسه میان تفکرات این دو فیلسوف داشت. این همایش با همکاری موسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها برگزار شد و جمع زیادی از اساتید و دوستداران فلسفه در آن حضور داشتند. این که افلاطون و سهروردی هر دو در «حکمت ذوقی» سرآمد فیلسوفان بوده اند و افلاطون به طور غیرمستقیم بر اندیشه اسلامی تاثیر فراوانی گذاشته است بر اهمیت این پژوهش تطبیقی می افزاید. رابطه میان این دو متفکر تا حدی است که از نظر جرجانی، افلاطون استاد اشراقیان است و از این رو است که هانری کربن این دسته را افلاطونیان ایران نامیده است. شهاب الدین سهروردی نیز افلاطون را «الحکیم المعظم» می خواند و در حکمه الاشراق می گوید: آنچه من درباره علم الانوار و آنچه بر آن بنیان نهاده شده است گفته ام، ذوق امام حکمت و رئیس آن افلاطون و دارنده نیرو و نور است… همچنین سهروردی سرسختانه و مجدانه از نظریه مثل افلاطون دفاع می کند و در اثبات آن می کوشد.

• اولین حامیان اسلام و مسیحیت

هر چقدر ادبیات دیپلماتیک به حل و فصل مسائل یا امتیازگیری و به نتیجه رسیدن گفت وگوها تاکید و علاقه دارد، فیلسوفان و اهالی حکمت به دنبال طرح چالش، ایجاد سئوال و بازگشت به ماهیت واقعیات هستند. اما سخنان سفیر یونان در ابتدای این همایش واقعیت دیگری را نشان می داد؛ فهم دیپلمات های یونانی از گفت وگو بیشتر از هر چیز فلسفی است و نشان می دهد آنها نیز بر شانه های متفکران و ادیبان خود نشسته اند.

سفیر یونان یکی از شباهت های مهم میان سهروردی و افلاطون را میراث داری حکمت های پیشین دانست و گفت: همان طور که افلاطون آرای حکمای پیش از خود را در اروپا به آیندگان منتقل کرد، سهروردی نیز میراث حکمت ایران باستان را با حکمت اسلامی ترکیب کرد و فلسفه درخشانی را در ایران به وجود آورد.

او افزود: یونان اولین کشور حامی مسیحیت و ایران نیز اولین کشور حامی اسلام است و اسلام از طریق ایران و حکمت ایرانیان بسط پیدا کرد. ما دو کشور باستانی داریم. در طول تاریخ نیز جنگ های معدودی با هم داشته ایم اما در طول چهار هزار سال تاریخ مشترک، جنگ ها تنها بخشی از واقعیت را به خود اختصاص داده اند و مشارکت های فرهنگی، اقتصادی و فکری از آن زمان تاکنون ادامه داشته است. ما قرن ها پیش از میلاد حضرت مسیح در کنار هم بوده ایم.

او در پایان سخنانش گفت: ما یونانیان در ایران احساس می کنیم در یونان هستیم.

ترکیب معماری سنتی ساختمان موسسه حکمت و فلسفه و حضور نمایندگان سفارت یونان در آن، ترکیب مناسبی از نمادهای ایرانی و یونانی به وجود آورده بود و مشتاقانی که در تمام اتاق های این موسسه نشسته بودند، در طول همایش به بیان های متفاوتی پی به نزدیکی فرهنگ ایران و یونان می بردند.

• جوان مرگی، بهره دانایان و بیدارگران

سیدمحمد خاتمی نیز با ارسال پیامی به همایش، ضمن عذرخواهی از حضور نیافتن در آن به دلیل بیماری پیام کوتاهی را خطاب به شرکت کنندگان ارسال کرد که احمد مسجدجامعی به رسم قدیم یادداشت او را برای این حاضران قرائت کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم با اشتیاق لحظه شماری می کردم تا در جمع مبارک استادان و دانشمندان حضور یابم و از محضرشان کسب فیض کنم. متاسفم که بیماری زمین گیرکننده ای که رهاورد سفر اخیرم به مالزی بود، این توفیق را از من گرفت. با پوزش فراوان از دست اندرکاران همایش افلاطون- سهروردی و نیز همه استادان و عالمان شرکت کننده در آن، به نشانه احترام و عرض ارادت چند نکته ای را یادآوری می کنم:

۱- سرگذشت فیلسوف شهید «شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی» نماد روشن سرنوشت فلسفه در جهان اسلام است که همواره در حاشیه و انزوا قرار داشت و جا دارد که بپرسیم چرا فلسفه و حکمت که بر تعقل و خردورزی استوار است هیچگاه جای موثری در ذهن و زندگی مسلمانان پیدا نکرد و به عکس شریعت که همواره قدر دید و در صدر نشست فلسفه همواره دربه دری را تجربه کرد و حتی از عرفان و تصوف که آن نیز مغضوب تشرع و ظاهرگرایی (یا بهتر است بگوییم ظاهرپرستی) قرار داشت از اقبال کمی برخوردار بود.

۲- شیخ شهید که با نبوغ و ابتکار کم مانند خود بسیاری از بن بست های فلسفه مشاء را شکست، اجازه نیافت که از مرحله جوانی به میانسالی بگذرد و قربانی جهل جور شد که جز در تاریکی امکان ادامه حیات را ندارد و چراغ خردورزی و دانایی را بزرگترین دشمن خود به حساب می آورد و جوانمرگی بهره کسی است که دانایی و بیدارگری را برگزیده است.

۳- سرگذشت امروزمان نیز تامل برانگیز است: هم اکنون قرن هاست که از ظهور بزرگانی چون ابن سینا، شیخ اشراق، صدرالمتالهین و… محروم هستیم و گرفتار یک بلاتکلیفی بزرگ تاریخی. در حوزه ها آنچه فلسفه اسلامی نام گرفته است بزرگترین فلسفه دانان ما – دست بالا- شارحان قابل اعتماد و معلمان افکار و اندیشه های بزرگانی چون صدرا هستند و بزرگان مشتغل به فلسفه جدید نیز در نهایت، بازگوکننده امین اندیشه های بزرگانی هستند که درخت فلسفه غرب را پربار کرده اند.

۴- آیا می توان انتظار ظهور فیلسوف یا فیلسوفانی را کشید که نحوه نگاهمان را به عالم و آدم تغییر دهد و به تبع این تغییر، زندگی مان در همه عرصه ها دگرگون شود؟

سیدمحمد خاتمی

مسجد جامعی در انتهای قرائت پیام یادی از محمدحسن لطفی کرد و مقام او را به عنوان یکی از بزرگ ترین مترجمان و خدمتگزاران فرهنگ گرامی داشت. حضور اساتید نام آشنای فلسفه مانند دکتر کریم مجتهدی، نصرالله پور جوادی، منوچهر صانعی، مجدالدین کیوانی و چند تن دیگر نویدبخش جلسه ای پربار و هدفمند را می داد. ضمن این که در کنار بررسی تفکرات افلاطون و سهروردی، مراسم با یادی از مرحوم محمدحسین لطفی مترجم آثار افلاطون در ایران همراه بود.

• همدلی و همزبانی افلاطون و سهروردی

دکتر رضا داوری دیگر سخنران این همایش بود که سخنانش را با خاطره ای از یونان آغاز کرد:

یک بار کسی در المپ از من پرسید شما توریست هستید؟ گفتم خیر من زائر هستم. من دانشجوی فلسفه هستم. من نیز همان طور که سفیر یونان در ایران احساس غربت نمی کند در یونان احساس می کردم در ایران هستم.

او در ابتدا با پرداختن به سیر تاریخی تقابل و تعامل فرهنگ و اندیشه یونانی و ایرانی گفت: مورخین از قرن ۱۸ تا به امروز اعتقاد دارند جنگ ماراتن میان ایرانیان و یونانیان، جنگ میان بردگی و آزادی و پیروزی یونان در این جنگ، غلبه آزادی بر بردگی بود. اما این حرف صحیح نیست. دلیل من آن است که در طی ۲۵۰۰ سالی که از جنگ ماراتن می گذرد اولین و تنها قومی که به فلسفه یونانی رو کرد، ایرانیان بودند. اگر قرار بود این جنگ باعث به وجود آمدن رابطه خصمانه و علت جدایی باشد، این تبادل فکری هیچ گاه به وجود نمی آمد. ما قبل از اروپاییان غیریونانی، به فلسفه و طب و علم یونانی توجه کردیم همان طور که این تعامل را با رومی ها و چینی ها نیز داشتیم. اروپایی ها علوم یونانی را از مسلمین فراگرفتند. او سپس به تشریح برخی خصوصیات فکری افلاطون پرداخت و گفت: سهروردی جزء اولین فیلسوفان افلاطونی بوده است. هر چند هر فیلسوف یونانی و افلاطونی است. سهروردی تعلقی به حکمت خسروانی نیز داشت. ما نه خط ارتباط سهروردی را با حکمت خسروانی به درستی می دانیم و نه می دانیم چه طور با فلسفه افلاطون آشنا شده است. شاید رابطه او با حکمت خسروانی کمی روشن تر باشد مثلا به منابعی که فردوسی هم به آنها دسترسی داشته او هم دسترسی داشته است اما به نظر می رسد افلاطونی بودن سهروردی بیشتر همدلی با افلاطون و همزبانی با اوست زیرا فیلسوف ها گاهی همدل و همزبان هستند. سهروردی به دفعات از استادانش در رویا کمک خواسته است اما هیچ گاه نمی گوید افلاطون را در رویا هایم دیدم. دکتر داوری افزود: این همدلی هر چه باشد حکایت از این می کند که ذوق ما و ذوق یونانی ها نزدیک به هم است. این استاد فلسفه بعد از بحث درباره سهروردی کمی نیز در باب حکمت و فلسفه سخن گفت: فلسفه علمی نیست که در کلاس آموخته شود و در جایی دیگر بتوان آن را خرج کرد و به کار برد. فلسفه با جان همراه است، خرج نمی شود. با فلسفه باید زندگی کرد. فلسفه داشته نیست، فلسفه بوده است و وجود ماست. او افزود: سهروردی تحقق فلسفه است و استعداد مشترک میان ما و یونان نشان می دهد که ما از هم جدا نیستیم. دکتر داوری همچنین به زحمات دکتر لطفی در ترجمه آثار افلاطون اشاره کرد و تلاش او را هدفمند و بی نظیر توصیف کرد و گفت: کار آقای لطفی نیز در ترجمه آثار افلاطون با دیگر مترجمان همزمان خود در این رشته تفاوت دارد. در اوائل دهه ۳۰ و بعد از کودتای ۲۸ مرداد این سئوال به وجود آمد که تکلیف دموکراسی و تجدد در ایران چه می شود. آقای لطفی و رضا کاویانی (معاون دکتر مصدق) به این نتیجه رسیدند که برای گذاشتن اساس سیاست جدید در ایران باید به فلسفه رجوع کرد و فلسفه را نیز باید از ابتدا فراگرفت. آنها این کار را با ترجمه آثار افلاطون آغاز کردند. بنابراین این حرکت، یک کار حساب شده بود و برای اولین بار در تاریخ ۱۰۰ساله ایران کاری با طرح مشخص آغاز شده بود.

• تناسب سهروردی با فرهنگ ایرانی _ اسلامی

خلق عالم را ز یک اندیشه بین / گشته چون سیلی روانه بر زمین / خلق پندارند هست اندیشه خرد / لیک چون سیلی زمین را خورد و برد. سخنران دیگر این همایش دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی بود که سخنانش را با دو بیت بالا آغاز کرد. او نیز مانند دکتر داوری، یادی از سفر خود به یونان کرد: در شهر آتن سمپوزیومی برگزار شد که من نیز در آن حضور داشتم. شهردار آتن شبی فیلسوفان دعوت شده به این مراسم را به یک مهمانی شام دعوت کرد و در ابتدای صحبت هایش گفت: خوشحالم که سمپوزیوم آغاز شده است. من به عنوان شهردار آتن می خواستم این سمپوزیوم را میان ایران و یونان افتتاح کنم اما هرگز این کار را نمی کنم زیرا ۲۵۰۰ سال است که این سمپوزیوم میان این دو کشور افتتاح شده است. دکتر دینانی اشاره کوتاهی نیز به تاریخ ایران و یونان داشت: جنگ ها کوتاه و زودگذرند اما دوستی ایران و یونان دیرینه است و ریشه عمیقی دارد. تمدن امروز دنیا ریشه در یونان دارد. ما نیز تمدن بزرگی در ایران داشته ایم و اگر امروز اوضاع به اینگونه است مقصر خودمان بوده ایم. این استاد فلسفه بحث خود را با پرداختن به افلاطون ادامه داد و گفت: تاریخ فلسفه بدون شک پانوشتی بر افکار افلاطون است. متفکری نیست که افلاطونی نباشد. مسیحیت با یونان و اسلام با ایران بسط یافت و مشخص نبود اگر متکلمین بزرگ ایرانی نبودند بسط اسلام به چه صورت انجام می شد. متکلمین و متفکرینی که سهروردی در میان آنها بسیار درخشان است. او افزود: سال ها از شهادت سهروردی می گذرد و اگر بگویم در این ۸۰۰ سال، اندیشه های او به درستی خوانده نشده درست گفته ام و نشانه آن هم این است که ما هنوز سهروردی شناس نداریم.

ادامه بحث های دکتر دینانی به تشریح برخی خصوصیات حکمت خسروانی و یونانی اختصاص داشت. او گفت: یکی از تفاوت های فلسفه یونانی با حکمت خسروانی این است که مفاهیم فلسفه یونانی وضوح و تمایز بیشتری به نسبت حکمت خسروانی دارند. در حکمت خسروانی رمز و راز بیشتر است. افلاطون واضح سخن می گوید ولی زبان سهروردی سخت و دشوار است و باید رمزهایش را گشود. سهروردی به لحاظ زبانی نیز نویسنده ای چیره دست است. شعرای نوپرداز ما که عاشق عبارت هایی مثل جیغ بنفش هستند کاری به عقل سرخ و صفیر سیمرغ ندارند. اینها نیز ترکیب های زیبایی هستند که از زبان انسانی چون سهروردی بیان شده است. او افزود: ما باید ارتباط خود را با حکمت ایران باستان برقرار کنیم و در این میان سهروردی شخصی است که بیش از هر فیلسوفی با فرهنگ ایرانی اسلامی تناسب دارد. همان طور که او بیش از هر فیلسوفی بر قرآن تسلط داشته است و تفسیر او از چند آیه قرآن درخشان و کم نظیر است. او در پایان گفت: بحث های پدیدارشناسی مدرن به شدت با آرای سهروردی درباره نور و شهود مستقیم همخوانی دارد و شناخت و بررسی سهروردی به شناخت ما از فلسفه جدید نیز کمک می کند.

• تعلق ما به افلاطون و تعلق او به ما

در شرایطی که مشتاقان فلسفه و استادان این رشته در تمام اتاق های موسسه پژوهش حکمت و فلسفه نشسته بودند، دکتر اصغر دادبه به عنوان سخنران دیگر همایش افلاطون -سهروردی پشت تریبون قرار گرفت و بحث خود را با جملاتی درباره افلاطون و سهروردی آغاز کرد: زبان افلاطونی و خرد افلاطونی همان زبان و خرد سهروردی است. این سخن عبارت الاخرای یک جمله کلی تر و جدی تر است که «ما به افلاطون تعلق داریم و او نیز متعلق به ماست.» دکتر دادبه درباره تفکر یونانی گفت: تفکر یونان یک وجه بسیار جدی دارد که نماد این وجه ارسطو است و یک وجه ذوقی دارد که افلاطون پرچمدار این وجه از تفکر است. فرهنگ و تفکر ما ایرانیان بیشتر با همین وجه افلاطونی هم سانی دارد و غربی ها نیز درباره این هم سانی و ارتباط کتاب هایی نوشته اند. او همچنین از احیای ادب، تاریخ و حکمت ایرانی در سده چهارم هجری سخن گفت و افزود: پس از ورود اسلام ما ایرانیان تصمیم گرفتیم تاریخ، ادب و حکمت خود را دوباره احیا کنیم. فردوسی تاریخ و ادبیات ایران را احیا کرد و حکمت ایران به دست سهروردی احیا شد. این استاد دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه سخنانش به دو گونه زبان و حکمت اشاره کرد: زبان و خرد یونانی- ارسطویی و زبان و خرد ایرانی- افلاطونی دو نوع نگرش به جهان هستند که هر کدام ویژگی هایی دارند. درباره عقل یونانی- ارسطویی باید گفت که نهایت این تفکر، تعقل فلسفی است اما عقل ایرانی- افلاطونی با عشق ارتباط جدی دارد و تجربه ای بالاتر از تعقل را به دست می دهد. شهود مرحله عالی تعقل است. عقلی که به میخانه نرفته، عقل ارسطویی است و عقلی که در می غوطه خورده است و عقل سرخ نام گرفته، همان عقل افلاطونی- ایرانی است. هر چند سهروردی نیز ابتدا عقل فلسفی را خواند و سپس به وادی عقل ذوقی قدم گذاشت. دکتر دادبه نیز همچون دیگر سخنرانان این همایش، یاد مرحوم محمد حسن لطفی را گرامی داشت.

• حکمت نور و ظهور

آخرین سخنران این همایش که، مانند دیگر مهمانان، با زبان انگلیسی به جایگاه خطابه دعوت شد، دکتر اعوانی بود. او در سخنان خود ضمن توجه به اصول حکمت خالده، رابطه میان سهروردی و افلاطون را از دید خرد جاویدان مورد بحث قرار داد. او گفت: افلاطون در یونان و سهروردی در ایران نمایندگان خرد جاویدان هستند. از نگاه حکمت خالده، مشترکات زیادی میان تفکر افلاطون و سهروردی وجود دارد. یکی از این مشترکات، مسئله عقل است. هر دو فیلسوف به دو نوع عقل قائل بوده اند. یکی عقل کلی و دیگری عقل بحثی یا جزیی. عقل جزیی همان عقل دنیا است. همه علوم براساس عقل جزیی بنا شده اند اما با این عقل فلسفه به وجود نیامده است. فلسفه محصول عقل کلی است. افلاطون برای فلسفه یک سیر دیالکتیک الهی متصور است و در زبان سهروردی، عقل کلی همان عقل ذوقی است. اعوانی افزود: این دو فیلسوف در تعریف فلسفه نیز با هم مشترک هستند. در نظر افلاطون، حکیم صورتی الهی دارد به این معنا که ظهور معانی الهی است و خداوند در او متجلی شده است. حکیم، دوستدار خداست. سهروردی نیز اعتقاد دارد فیلسوف کسی است که اشیا را چنان می نگرد که گویی خدا آنها را می بیند. در فلسفه سهروردی خدا معیار همه چیز است. دکتر اعوانی دیگر خصوصیت مشترک این دو فیلسوف را اعتقاد هر دو به مفهوم سیر عنوان کرد و گفت: فیلسوف برای این که به بالاترین مقام حکمت برسد باید در سهروردی و افلاطون سیر کند زیرا در دیدگاه این دو، فلسفه با زمان از آن حیث ارتباط پیدا می کند که راهی برای وصول و رسیدن است. او ادامه داد: قاعده نور و ظلمت نیز در هر دو تفکر به چشم می خورد. از نور در حکمت ارسطویی، بحثی به میان نمی آید اما حکمت افلاطون، حکمت ظهور است. در واقع در حکمت افلاطون قواعدی وجود دارد که مبتنی بر حکمت و اشراق هستند و مسئله اشتراک در اشیا، تمام قواعد ظهور را بیان می کند.

دکتر اعوانی در ادامه این بحث، به تعریف مشترک افلاطون و سهروردی از مفهوم علم پرداخت و گفت: برخلاف تصوری که حکمت ارسطویی نسبت به علم و فلسفه دارد و اعتقاد دارد که این دو روز به روز در حال پیشرفت و تکمیل شدن هستند، افلاطون در حکمت خالده اعتقاد دارد حکمت الهی در تاریخ پیشرفت نداشته و از این که او مجبور است این حکمت را بنویسد عذرخواهی کرده زیرا اعتقاد دارد حکمت در وجود حکیم زنده است و نیازی به نوشتن آن نیست. کتابت فلسفه، سایه فلسفه است. او علت نوشتن خود را این می داند که حکمت در حال نابودی است و برای نجات آن چاره ای جز نوشتن ندارد. برخلاف حکمت ارسطویی، از دیدگاه افلاطون و سهروردی حکمت به هیچ قوم خاصی تعلق ندارد. علم چیزی است که همه می توانند در آن مشترک باشند.

اعوانی افزود: بحث شناخت خود و نه شناخت نفس نیز در میان این دو متفکر یکسان بوده است. هر دو فیلسوف به مطابقت انسان و جهان قائل بوده اند و اعتقاد داشته اند انسان همان جهان است با این تفاوت که کوچکتر نوشته شده است.

دکتر اعوانی سخنان خود را با نگاه به اندیشه سیاسی این دو فیلسوف به پایان برد: در ظاهر، اینگونه به نظر می رسد که سهروردی وارد بحث های علوم سیاسی نشده است در حالی که افلاطون به یقین پهلوان علوم سیاسی است. اما در باطن سهروردی نیز بحث های علم سیاست را مطرح کرده است. اگر مدینه افلاطون تحقق می یافت، همان حکومت حکمت خسروانی می شد که سهروردی در باب آن سخن گفته است. آنچه فیلسوفان یونان در خواب می دیدند و آرزوی آن را داشتند در ایران مدار کار بود و همه حاکمان، حکیم نیز بودند.