پایان کار فتحعلی شاه

تاریخ معاصر ایران

امید پارسانژاد

فتحعلی شاه قاجار دومین پادشاه سلسله قاجاریه که از سال ۱۲۱۲ه.ق. و پس از مرگ آغامحمدخان بر تخت نشست و جنگ های ایران و روس در دوره سلطنت او حادث شد، در سال ۱۲۵۰ه.ق. پس از حدود سی وهشت سال سلطنت در اصفهان درگذشت. مرگ او درست یک سال پس از درگذشت ولیعهد و نایب السلطنه اش عباس میرزا اتفاق افتاد و چنان که رسم آن روزگار بود، به کشمکش شاهزادگان بر سر جانشینی و طغیان و هراس مردم منجر شد.فتحعلی شاه حدود هشت ماه پس از درگذشت شاهزاده عباس میرزا، به منظور جلوگیری از اغتشاشی که پیش بینی می کرد پس از مرگش کشور را در خود فرو می برد، شاهزاده محمدمیرزا پسر عباس میرزا را به ولیعهدی انتخاب و معرفی کرد. رقیب اصلی محمدمیرزا در آن هنگام ظل السلطان برادر تنی عباس میرزا بود که انتظار داشت پدر او را به جای برادر به جانشینی انتخاب کند. ظل السلطان به این منظور از حمایت عبدالله خان امین الدوله و عده دیگری از درباریان نیز بهره مند بود. در برابر الله یارخان آصف الدوله که دایی محمدمیرزا بود، به همراه غلامحسین خان سپهدار، منوچهرخان ایچ آقاسی و چند درباری دیگر از ولیعهدی محمدمیرزا پشتیبانی می کردند. محمدمیرزا سرانجام _ بیشتر به واسطه احترامی که فتحعلی شاه برای خاطره عباس میرزا قائل بود- در این کشمکش پیروز شد و روز دوازدهم صفر ۱۲۵۰ه.ق. رسما ولیعهدی خود را در کاخ نگارستان جشن گرفت. با این وجود او در هنگام مرگ فتحعلی شاه که چند ماه بعد اتفاق افتاد، در آذربایجان که از زمان پدرش ولیعهدنشین دولت قاجار شده بود به سر می برد.

•کهولت

شاه قاجار حدود چهار ماه پس از تعیین تکلیف ولیعهدی محمدمیرزا، برای سامان دادن به اوضاع ولایات مرکزی و جنوبی کشور راهی اصفهان شد. نشانه های کهولت به تدریج در چهره و رفتار او نمایان شده بود. به نوشته خاوری شیرازی، «زوال هر دولت را نشانه هاست و وبال هر شوکت را بهانه ها. چند بهانه به جهت زوال این شوکت ارجمند به هم رسید که موجب تغییر مزاج اقدس اعلی گردید و جسم مبارک را از فرط غم و غصه کاهید. سه فقره از آن جمله، اکبر نوائب بود: اول تسلط جماعت روسیه بر ولایت آذربایجان و اخذ هشت کرور تنخواه نقد از خزانه دولت آبدارکان. دوم وفات دو نفر از شاهزادگان عظیم الشان (محمدعلی میرزا دولتشاه و عباس میرزا) که ضمین منیر اقدسش را به غایت افسرد… سوم اختلاف نواب شاهزادگان بود که به سبب وفور اغراض نفسانی به هم افتادند و… خانمان مسلمانان را بر باد فنا دادند (اشاره به جنگ های شاهزادگان بر سر حوزه حکومت)… بالجمله از وفور غصه و اندوه، مزاج مبارک از حد اعتدال انحراف یافت و لشکر امراض مزمنه به میدان وجود مسعودش دو اسبه شتافت. از کثرت امراض داخلی و خارجی اخلاق کریمانه نیز تغییر پذیرفت و با هر نفسی از امین و خائن سخن از روی خشم و خشونت می گفت.» («تاریخ ذوالقرنین»، خاوری شیرازی)

فتحعلی شاه با چنین وضعیتی روز چهارم جمادی الثانی ۱۲۵۰ه.ق. وارد اصفهان شد و در باغ سعادت آباد مستقر شد. او سیف الدوله و آصف الدوله را مامور سرکوب قبایل بختیاری کرد، حسام السلطنه و فرمانفرما را برای جمع آوری مالیات ماموریت فارس داد و عبدالله خان امین الدوله را به انتظام ممسنی گمارد. «لاجرم فرمانفرما و محمدتقی خان روز شنبه هفدهم شهر جمادی الاخره اجازت یافته به طرف شیراز کوچ دادند و امین الدوله، میرزا ابوالحسن خان وزیر دول خارجه و میرزا سیدعلی تفرشی مستوفی را برداشته از لشکرگاه پادشاه بیرون شد و در لسان الارض تخت فولاد اصفهان منزل کرد و لشکریان بر گرد او انجمن شدند و سراپرده راست کردند؛ اما کار دیگرگون بود و خدای دیگرسان قضا کرده بود.» («ناسخ التواریخ»، محمدتقی لسان الملک سپهر)

•آشوب

روز پنجشنبه نوزدهم جمادی الثانی ۱۲۵۰ه.ق. (۳۰ مهر ۱۲۱۳ه.ش.) سه ساعت قبل از غروب آفتاب فتحعلی شاه از بستر برخاست تا لباس رسمی بپوشد و خود را به لشکریان بنمایاند تا آنها از بیماری او آگاه نشوند. اما هنوز بند قبا را استوار نکرده بود که از پا افتاد. یکی از خدمه را فراخواند تا به او تکیه کند. لحظه ای به کمک او نشست و نفس آخر را کشید.نخستین مشکلی که شاهزادگان، زنان حرم و درباریان با آن روبه رو شدند، دشواری پنهان نگاه داشتن خبر مرگ شاه بود. آنها به خوبی می دانستند که انتشار این خبر غوغایی در پی خواهد داشت. اما شاهزادگان مدعی، خودداری نتوانستند و هر یک برای رسیدن به مقر حکومت خود و آماده شدن برای ادعای سلطنت و نبردهای ملازم آن، پنهانی به سویی تاختند. خبر مرگ شاه ناخواسته منتشر شد و آشوب به پا خاست. «از شامگاه تا سپیده دم از تمامت شهر اصفهان بانگ تنفگ و های های مردم به چرخ همی رفت. مردم لشکرگاه نیز بر دو بهره بودند، [یک بهره] لشکریان مازندرانی و قشون رکابی و دیگر قبایل [بودند] که بیرون سعادت آباد در کنار زاینده رود نشیمن داشتند و توپخانه و زنبورکخانه در میان ایشان بود؛ و [بهره دیگر] که این سوی زاینده رود سراپرده غلامحسن خان سپهدار و لشکر عراقی جای داشت و این دو لشکر از یکدیگر هراسناک بودند و دهان توپ ها و زنبوره ها را به سوی هم راست کرده بودند.»درباریان برای حمل پنهانی جنازه شاه به مقبره پیش بینی شده اش در قم و انتقال گنجینه سلطنت به دارالخلافه تدبیرها کردند و آشوب ادامه داشت تا سرانجام محمدشاه با کمک قائم مقام بر آن غلبه کرد و آرامش به کشور بازگشت.

مطالب مرتبط