جهانی شدن و اثرات آن بر جامعه و خانواده 1

 کی وی سون
 مترجم: عاطفه سیدنا

بخش اول

کی ون سون در این مصاحبه کوتاه نظرات خود را درباره تاثیرات جهانی شدن بر خانواده و بر شیوه های فرزندپروری بیان می کند.

•جهانی شدن را به طور کلی چگونه تعریف می کنید؟

جهان امروز بسیار متفاوت تر از جهان پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و حتی پدرها و مادرهای ما است. امروز همه چیز بسیار سریع تر از گذشته در حال تغییر و دگرگونی است. علت این تغییرات تکامل مداوم تکنولوژی اطلاعات است. به دلیل انتشار سریع اطلاعات امروز ما آداب اجتماعی متفاوتی را از سایر فرهنگ های جهان تجربه می کنیم، تجربه ای تازه که آن را جهانی شدن می نامند. از آنجایی که اکنون در عرصه تکنولوژی غربی ها و به ویژه آمریکایی ها پیشرو هستند، فرهنگ آمریکایی را بیشتر از بقیه فرهنگ ها کسب می کنیم. انتشار نامتعادل اطلاعات در بسیاری مواقع جهانی شدن را مترادف آمریکایی شدن کرده است و نیز از آنجایی که تجارت آمریکایی رهبری و هدایت توسعه جهانی را به عهده دارد پدیده جهانی شدن با بار منفی همان سرمایه داری عنوان می شود اما در واقع چیزی فراتر از سرمایه داری در جهانی شدن رخ می دهد؛ چیزی موثر در ارتباطات درونی که تعریف جهانی شدن را دشوار می کند. شاید یک تعریف ساده این باشد که جهانی شدن عبارت است از تسری آداب اقتصادی و اجتماعی فرهنگی به فرهنگ متفاوت دیگری چنان که در نهایت منجر به تقابل یا پذیرش دو فرهنگ نسبت به هم شود.

•به نظر شما چگونه پدیده جهانی شدن بر جامعه موثر است؟

جهانی شدن پدیده پیچیده ای است که به راحتی نمی توان پاسخ ساده ای برای آن یافت. در توضیح آن به تعداد افراد اظهارنظرکننده نقطه نظرهای متناقضی وجود دارد. به عقیده من قوی ترین و مهم ترین تقویت کننده پدیده جهانی شدن بعد تجاری آن است. از دیدگاه سرمایه داری، همه چیز باید فروخته شود. جهان بازار عظیمی است و جهانیان مصرف کنندگان بالقوه اند. تعداد زیادی شرکت های چندملیتی (که بیشترشان غربی اند) را می شناسیم که درصدد تثبیت خود و تکثیر حضورشان در نقاط مختلف جهانند. شرکت هایی چون کک، مک دونالد، نستل و غیره از پیشروان این راه بوده اند. ما مصرف کنندگان به منظور فهمیدن و پذیرفتن محصولات آنها می بایست تربیت شویم. از این رو به نقش بااهمیت رسانه ها در پخش و تبلیغ فواید این محصولات و خدمات آنها پی می بریم. تبلیغات، رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی وظیفه اعلام کردن و جار زدن برای برتر بودن برخی محصولات را به عهده دارند. میلیون ها و بیلیون ها دلار صرف صنایع تبلیغاتی می شود. پیام آنها روشن است. محصولات و خدمات شرکت های چندملیتی غربی بهترند و این همان معنی آمریکایی شدن است که قبلا ذکر کردم. بسیاری از مردم قدرت رسانه های جمعی را دست کم می گیرند. رسانه از طریق صحنه ها و صداهای وسوسه انگیز شیوه تفکر و گرایش افراد را به سمت خریدن یک شیء خاص سوق می دهد. غذایی که می خوریم و لباسی که می پوشیم به روش های متعددی به وسیله تبلیغات تعیین می شوند و شیوه زندگی ما نیز به همین ترتیب به طور شگفت انگیزی تغییر می کند. به این ترتیب می بینیم که جهانی شدن اثرات عمیقی بر تمام جامعه دارد و خواهد داشت. آنچه واقعا نگران کننده است آمریکایی شدن نیست بلکه فرهنگ سرمایه داری است که مصرف گرایی را ارزش مطلقی می کند که در نهایت منجر به حسرت و طمع برای کسب منفعت مادی می شود. ما به تدریج تبدیل به مصرف کننده های صرف می شویم. الگوهای رفتاری و مصرفی مان مورد مطالعه قرار می گیرند. در نتیجه هویت ما به همراه ارزش های فرهنگی مان به تدریج ناپدید می شوند.

•به نظر می رسد که جهانی شدن پدیده ای منفی است.

در واقع این به زاویه ای که شما از آن به قضیه نگاه می کنید بستگی دارد. اگر شما یک تاجر باشید یا برای یک شرکت چندملیتی کار کنید به شکل متفاوتی به آن می نگرید. من فکر نمی کنم جهانی شدن اساسا پدیده ای منفی باشد. در حال حاضر به نظر می رسد آمریکایی ها یا همان طور که مردم می گویند جهان غرب قدرت برتر است. من معتقدم همان طور که زمان می گذرد وضعیت متعادل می شود، فرهنگ شرقی و نوع زندگی آن بیش از گذشته مورد توجه قرار می گیرد اما اینکه در مرکز پدیده جهانی شدن اهداف تجاری قرار دارد و سرلوحه همه اقدامات است باعث نگرانی من است.

•چگونه این پدیده بر جوامع و به خصوص خانواده ها اثر می گذارد؟

از منظر سطحی به نظر می رسد که جهانی شدن هیچ تاثیر مهمی بر خانواده ها ندارد و زندگی به طور نرمال در جریان است. بزرگترین خطر جهانی شدن نادیده گرفتن آن است. بسیاری از مردم از اثرات وقوع چنین رویدادی برخود آگاهی ندارند. واقعیت این است که هر فرد انسانی به طریقی تحت تاثیر این پدیده قرار می گیرد. برای بسیاری فقط دلبستگی به نوعی اعتبار خاص است اما همه جنبه های زندگی به شکلی پیچیده و ناآگاهانه تغییر می کنند. از جهت خانوادگی، پیوندهای خانوادگی سست تر و سست تر می شود و همزمان با قطع ریشه های قدیمی ما مجبور به پرورش ریشه های جدیدی هستیم که این ریشه ها براساس ارزش های متفاوتی بنا شده اند. ریشه های جدید ممکن است با انواع قدیمی خود در تعارض افتند و به جای تکیه بر رشد درونی و توسعه روحی و شخصیتی فرد بر گسترش ارزش های بیرونی او متمرکز شوند. این پدیده کلی تا حد زیادی ثروت مادی را در مرکز زندگی فرد و کل خانواده قرار داده است. امروزه خانواده های زیادی را می بینیم که پدر و مادر به طور تمام وقت کار می کنند و بچه ها را به خدمتکاران و پرستاران می سپارند. این والدین تنها انگیزه های پیشرفت شغلی دارند. تعدادی از آنها بچه هایشان را بیش از ۲ ساعت در روز نمی بینند. آیا این زمان کافی است؟ و آنچه به آنها می دهند به اندازه است؟ امروزه به نظر می رسد پدرها و مادرها بر توسعه ارزش های بیرونی خود متمرکزند و به اعتقاد من این عامل بسیاری از مشکلات اجتماعی است. ما نیاز به دقت و هدفمندی بیشتری در شیوه های فرزندپروری داریم چیزی که به فرد یاری رساند تا خویش را از درون وجودش بیان کند نه از طریق آنچه رسانه ها به او می گویند.

مطالب مرتبط