واقعیت‌های ارتباطات غیرکلامی

مترجم: مجید مجدنیا

ارتباطات را می توان فرآیند انتقال یا مبادله اطلاعات بین موجودات زنده دنیا تفسیر کرد که یکی از نیازهای اساسی و مهم وجود انسان ها است.

تجربه نشان داده است که انسان ها زمانی که از هرگونه ارتباط محروم می شوند، به سرعت افسرده شده و به سرگشتگی و دیوانگی نزدیکتر می شوند.

ما به محض اینکه کلمه ارتباطات را می شنویم، بلافاصله، تلفن، رادیو، تلویزیون و یا کتاب ها و نشریات در ذهنمان مجسم می شوند و همه وسایلی که ما در ارتباطات کلامی با آن سر و کار داریم.

در ارتباطات کلامی، ما با یک زبان که بتواند معانی و مفاهیم و منظورمان را انتقال دهد، سروکار داریم. زبانی که باید بتواند با حامل ها و اصطلاحات خود، زمان، فضا و شرایط رویدادها و وقایع و چگونگی آن را انتقال دهد. برچسب هایی که بتواند به وسیله معانی مختلف کلمات، تلفظ ها و شیوه های بیان آنها، موضوعی را از شخصی به شخص دیگر انتقال دهد و در این نقل و انتقال تصور شنونده از وقایع همانند گوینده باشد.

به راستی آیا ارتباطات کلامی، تنها راه برقراری ارتباطات فیمابین است؟

به واقع آیا درک اهمیت ارتباطات تنها به وسیله ابزارهای ساده و ابتدایی آن به ما هدیه شده است؟

با عنایت به تعریف ارائه شده از ارتباطات کلامی، ارتباطات غیرکلامی مشمول تمامی حالت های ارتباطی می شود که به یک زبان رسمی وابسته نیست. ارتباطاتی که به موجب آن ایده ها و مفاهیم بدون اینکه از مفاهیم و اصطلاحات کلامی استفاده شود، تشریح و تفسیر می شوند.

به نظر شما آیا ارتباطات غیرکلامی دارای چنان زمینه ای است که بتواند چنین تعریف مهمی را دربرگیرد؟ پاسخ مثبت است. نسل های گذشته، انسان هایی که قبل از تاریخ می زیسته اند، از طریق ارتباط غیرکلامی با همدیگر رابطه داشته اند. آنها همانند جانوران، صداهایی از گلوی خود خارج می کردند.

در واقع علائم، حرکات بدنی، اشارات، ترسیم نقش ها تا زمانی که زبانی برای بیان مفاهیم آنها ایجاد شود، نیازهای ارتباطی آنان را برآورده می ساخت.

با نگاهی به اطراف خود، درمی یابیم که امروز هم روش های متعدد برای ارتباط غیرکلامی ما را احاطه کرده اند. صرف نظر از مفاهیم ارتباطات غیرکلامی، بیشتر اینگونه ارتباطات با حس های ارتباط گر مرتبط اند. آخر از همه نیز این «حس ها» هستند که می توانند اطلاعات را انتقال دهند.

بشر همیشه فکر می کرد که فقط ۵ نوع حس دارد. بعدها دریافت که حس ششمی نیز وجود دارد. اغلب ارتباطات ما انسان ها، با این حس ها سر و کار دارد.

ارتباط غیرکلامی مرتبط با حس های بشری، با حرکت، رنگ و شکل توام است.

در طبیعت نیز نمونه های بی شماری از این نوع ارتباط وجود دارد.

همان طوری که اظهار شد مردمان اعصار قدیم در زمان های بسیار دور برای برقراری ارتباطات از تصاویر و طرح ها استفاده می کردند. طرح ها و شکل های به جا مانده از انسان های قدیمی در دل غارها که برخی از آنها حتی بیش از ۲۰هزار سال قدمت دارند و در منطقه کانتابریان (جنوب غربی فرانسه و شمال اسپانیا) کشف شده اند، به قدر کافی جذابیت دارند.

به کارگیری تصاویر بعدها به صورت خط هیروگلیف درآمد که تقریبا یک نوع خط تصویری بود. از زمان ایجاد خط هیروگلیف، که قدیمی ترین آن به مصر (۳۱۰۰ سال قبل از میلاد مسیح) و آخرین آن به قرن ۱۴ نسبت داده شده است و در جزایر فیلایی (Philae) نمونه های آن کشف شده اند، مشخص شده است که این خط به عنوان اولین خط تصویری، قدیمی ترین ابزار ارتباطی بین Hittites و Cretans بوده و در بین آنان کاربرد داشته است.

بشر به غیر از ابزار تصویری که با حس بینایی وی ارتباط داشت، ابزارهای دیگری همچون ارتباطات چهره ای و حرکتی را نیز داشته است. نمادهای چهره ای همانند اخم کردن، خندیدن، عصبانی شدن، گریه کردن و… حالت های مختلفی هستند که به صورت موثر در موقعیت های مختلف و در ارتباطات رو در رو انتقال دهنده حالات و پیام آنها بوده است.

حالت های حرکتی نیز در ارتباطات کاربرد دارند که می توانند مبهم یا روشن باشند.

اگر شخصی به یک تنگ آب و سپس به دهان خود اشاره کند، این شاید نمونه ای از یک ارتباط حرکتی روشن و بدون ابهام باشد. یعنی آشکار است که وی تشنه است و درخواست آب می کند. از طرف دیگر در اغلب موارد موقعیت های غیرقابل تفسیری نیز وجود دارند که در شرایط متفاوت معانی مختلفی را انتقال می دهند و برداشت دقیق و صحیح آنها به عوامل مختلفی از قبیل عوامل فرهنگی، جغرافیایی، اجتماعی و غیره مربوط می شود.

در هندوستان، استرالیا و برخی از کشور های غربی، چنانچه کسی سرش را بالا و سپس پائین بیاورد، به معنی تایید است اما همین حرکت در کویت دقیقا معنی برعکس دارد و مفهوم (نه) را القای می کند. در شبه قاره هند چنانچه یک زن با انگشت نشانه دماغ خود را لمس کند، این حرکت نشان دهنده تعجب و شگفتی وی است. در خاورمیانه همین حرکت به معنی خدمتگزاری بوده و فرد نیت و آمادگی خود را برای انجام کار حتی تحت سرپرستی یک شخص دیگر اعلام می کند و البته این نوع حرکت ها بیشتر از سوی مردان انجام می شود. در ایران نیز اگر شخصی بخواهد بگوید که من با کمال میل در خدمت شما هستم و از دستورات شما اطاعت می کنم، دست راست خود را روی چشم راست خود می گذارد.

ما در زندگی روزمره، به طور مداوم ترکیبی از کلمات و حرکات را جهت بیان منظورمان به کار می گیریم. صدا زدن کسی همراه با لبخند و گفت وگو با وی، با صدا کردن وی بدون لبخند متفاوت است.

ارتباطات غیرکلامی ناخودآگاه، آنچه که ما آن را زبان بدنی و یا درست بگوییم زبان حرکتی (حالت اندامی) می نامیم، یک اصطلاح علمی است.

حالات بدن ما گاهی بیانگر حالات روحی روانی ما بوده به طوری که شاید ما قادر نباشیم آن را با کلمات بیان نماییم. کاربرد زبان حرکتی می تواند بازتابی یا غیربازتابی بوده و حالت بدنی، یا وضعیت و شرایط روحی ما همراه پیام به شخصی که منتظر دریافت پیام است، منتقل شود.

زمانی که تمرکز می کنیم، مردمک چشم مان تنگ می شود و وقتی خسته ایم، خمیده تر به نظر می رسیم و زمانی که به هیجان می آییم فیزیک چهره مان فرق می کند.

جولیوس فست در کتاب معروف خود به نام (زبان حرکت بدنی) که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، بیان کرده است که زبان بدنی حاصل نفوذ فرهنگی و محیطی است. شخصی که در آمریکای شمالی زندگی می کند و به زبان حرکات بدنی آشنایی دارد ممکن است به سادگی در درک حس و قصد شخص دیگری که در اسپانیا زندگی می کند، دچار اشتباه شود. از بین حس های پنجگانه خودمان، حس شنوایی اساسا به ارتباطات کلامی متکی است اما می تواند در ارتباطات غیرکلامی نیز کاربرد داشته باشد. به تجربه ثابت شده است که حس متانت و آرامش، عصبانیت، بشاشیت و خوشرویی، افسردگی و امثال آن می تواند از طریق آواهای هماهنگ و موزون به دیگری منتقل شود. از آواشناسی در درمان و بهبود افسردگی نیز استفاده می شود. (کاسیلیت ۱۹۹۹)

ارتباطات می تواند با حس بویایی نیز مرتبط باشد. مطالعات دانشمندان ثابت کرده است که برخی از جانوران و حشرات از طریق حس بویایی امیال جنسی خود را به جفت خود منتقل می کنند.

حس لامسه از مدل های قوی و مؤثر در ارتباطات است. یک بوسه یا یک دست دادن ساده و یا در آغوش کشیدن کسی، حتی یک لبخند کوچک توام با نوازش یا با دست گذاشتن برروی دوش کسی، می توان ارتباط بسیار قوی و موثری برقرار نمود که حتی با صدها کلمه و حرف میسر نمی شود.

برخی ها هم ادعا می کنند که با گرفتن دست کسی حتی می توانند فکر آنها را هم بخوانند. از میان این همه شواهد موجود در طبیعت، باور نمی کنم که برقراری ارتباط از طریق حس چشایی میسر نباشد.

تله پاتی (دو هم اندیشی) یکی از راه های ارتباط که در مورد آن بسیار صحبت شده است، یکی از امکانات برقراری ارتباط بدون کلام است. تله پاتی با نفی حواس پنجگانه مرتبط است. تعمق در مورد وجود تله پاتی به اواخر قرن بیستم برمی گردد. جنجالی که توسط آقای جوزف بی رینز و سایر روانشناسان دانشگاه گرونینگن هلند در سال ۱۹۳۷ راه افتاد.

آینده ممکن است روش های دیگری را برای برقراری ارتباطات به ارمغان بیاورد. یکی از روش هایی که اخیرا بشر به آن دست یافته است، امواج مغزی است. تجربه ثابت کرده است که تمام فرآیندهای مغزی که هم در حیوانات و هم در مغز انسان ها جریان دارد، حاصل یک الگوی پیچیده ای از جریان الکتریکی لحظه ای است (Bazier۱۹۶۱) هر فرآیند مغزی با نمونه نوسان الکتریکی فردی تلفیق می شود. تجربه گرایان توانسته اند این نوسانات الکتریکی مغزی را ثبت کنند. همچنین آنان دریافته اند که با برگشت دادن جریان الکتریکی در مسیر طی شده، امکان اعمال تغییر و اصلاح در ذهن دریافت کننده پیام با یک مجموعه از نمونه های خاص وجود دارد. (Delgado۱۹۶۷)

تاثیر روش دکتر دلگادو با ایجاد جریان الکتریکی معکوس بر روی مغز یک گاو و در یک سالن و روی رینگ بوکس، به طور دیدنی برای تماشاچیان تشریح شده است.

این فرآیند زمانی که بر روی یک انسان پیاده می شود، می تواند تله پاتی نام بگیرد که تحت عنوان انتقال ویژه اطلاعات بین موجودات در طبقه بندی ارتباطات غیرکلامی جای می گیرد.

در حال حاضر شاید برخی از مفاهیم ارتباطات به طور غیرمستقیم نقش های عمده ای در زندگی روزمره، داشته باشند به هر صورت اینگونه اثرگذاری ها نمی تواند مانع توقف ذهنیت سازی های نویسندگان در زمینه های مختلف ارتباطی شود.

در داستان (گاو نر) نوشته آقای پیرس آنتونی ۱۹۷۶ نمونه هایی از قوانین یک نوع بازی که (زندگی) نام گرفته است، برای به تصویر درآوردن ارتباطات به کار گرفته شده است. در داستان «ژوپیتر دزد» نوشته دونالد مفیت (Donald Meffitt ۱۹۹۷) موجودات بیگانه ای خلق شده اند که فقط از طریق حس بویایی ارتباط برقرار می کنند.

داستان ها و افسانه های بسیاری وجود دارند که موضوع تله پاتی را القا می کنند اما شاید برجسته ترین آنها را بشود به کتاب های مرد ویرانگر نوشته آلفرد بستر ۱۹۷۸ و مرد کامل که توسط جان برنر ۱۹۷۳ به تحریر درآمده اند، اشاره کرد.

کتاب مرد ویرانگر داستانی را بیان می کند که در آن هر یک از اعضای جامعه، یک (تله تاپ) هستند و داستان مرد کامل مسائل و موضوعاتی که در آن تله تاپی به صورت منفرد و مجزا در یک جامعه بشری معمولی مطرح است، بازگو می کند. آرتو پی و کلارک در مورد تخلیه بار الکتریکی مغزها در داستان های خود، جزیره دلفین ها (۱۹۷۱) و داستان محدوده عمیق (۱۹۶۸) اشاره کرده است. وی در این داستان ها در مورد رابطه بین بشر و خالقان دریا صحبت می کند. درخصوص مزیت ها و برتری ارتباطات کلامی و یا غیرکلامی در میان مردم، باید گفته شود که زمینه هایی وجود دارد که در آن مفاهیم ارتباطات کلامی و غیرکلامی برهم منطبق اند مثلا فن شاعری یکی از این موارد است. یک شاعر خوب کلمات را با مهارت خاص به کار می گیرد البته نه همانند کاربرد ارتباط کلامی و نه فقط به خاطر معانی آنها بلکه کلمات گاهی به خاطر صدا و آواهایشان به کار گرفته می شوند و حتی گاهی به خاطر اینکه تصویر خاصی را در ذهن مخاطب ایجاد کنند، ساخته می شوند. فرم یک شعر نیز به همان میزان که مفاهیم آن مورد توجهند، دارای اهمیت است. نمونه دیگر برای نشان دادن تطبیق ارتباطات کلامی و غیرکلامی به همدیگر، موضوع داستان های مصور است. کتاب هایی که داستان های آن به صورت تصاویر گرافیکی طراحی شده اند، جایی که کلمات و تصاویر به طور تلفیقی و هماهنگ می توانند مفاهیم را انتقال دهند.

(مک لئود ۱۹۹۹)

همان طوری که ملاحظه می کنید، مفاهیم ارتباطات بیشتر در بخش ارتباطات بیرونی و حس های خارجی مورد بحث قرار گرفت. مواردی که بیشتر، برای ارتباطات کلامی و غیرکلامی از آنها استفاده می کنیم. اما حس های درونی دیگری نیز وجود دارند.

حس هایی که درونی هستند و ما به هنگام ارتباط با خودمان از آنها استفاده می کنیم. در اینجا منظور این نیست که به فضاهای ماوراءطبیعی واردشویم چراکه هنوز در دنیای علوم انسانی همانند یک ذره ای در مقابل عظمت جهان هستیم. بگذارید جهت روشن شدن این نوع حس های درونی، سئوالی مطرح شود:

زمانی که گرسنه ایم، چگونه این گرسنگی را درک می کنیم؟ پاسخ بسیار ساده است. از طریق درک حس هایی که منشاء گرسنگی به آنها مرتبط است و در بخش هوشیار مغزمان فعال اند. این همان ارتباط با خود است. در ارتباط با خود چگونه اعضای بدنمان را در اطراف بدن خود حرکت می دهیم؟

از یک زیست شناس یا فیزیولوژیست و یا یک متخصص اعصاب و یا روانشناس یا حتی از یک فیلسوف این سئوال را بپرسید. قطعا هریک از آنها مثال هایی را در ارتباط با خود شما خواهند گفت و مواردی را که به طور مرتب اتفاق می افتد، یادآوری خواهند کرد. همه اینها ارتباطات غیرکلامی است.

ارتباطات خواه اینکه با دیگران باشد یا با خود فرد، از دیدگاه علمی زندگی، بسیار اهمیت دارد و نبود آن می تواند کاملا در زندگی فرد موثر باشد همان چیزی که یکی از دغدغه های خاطر بشر در طول زندگی است.

یک روز درحالی که از تلفن کردن ها به دیگران خسته شده ایم اگر تلاش کنیم تا با خودمان ارتباط برقرار کنیم، بشنویم که دستگاه تلفن تکرارکنان بگوید که «تمامی مسیرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال است و من به طور مرتب شماره شما را تکرار می کنم.» در پایان باید اعتراف کنم که دامنه فعالیت ارتباطات بسیار وسیع تر از آن است که در این اندک گفته شود. در این مطالب تلاش براین بود تا نگاهی به کاربرد ارتباطات کلامی و غیرکلامی داشته باشیم و در این خصوص به برخی از مفاهیم ارتباطات غیرکلامی که درگذشته مورد استفاده بشر بوده است اشاره شده و یادآور شوم که زمینه های مختلف دیگری نیز وجود دارند که برخی از آنها را پذیرفته ایم و خود را با آن تطبیق داده ایم و برخی دیگر همانند جریان در ارتعاشات مغزی و غیره را که آزمایشات و تجربیات کسب شده و مطالعات بیشتر می توانند در توسعه و اشاعه آن موثر باشند.

* مدرس دانشگاه