جهانی سازی ادیان، واقعیت یا رویا

مصاحبه با فرانسوا توآل

مترجم: مهدی روشن زاده

نکته

تاریخ شاهد حرکت های بی شمار پیشرفت و پسرفت ادیان بوده است. یادمان نرود که جزیره جاوه (اندونزی کنونی)، زمانی گذرگاهی بوده است که هندوئیسم در آنجا قدرت سیاسی برتر بود. ما می بینیم که این آیین به تدریج جای خود را به ادیانی همچون بودیسم (تایلند، ویتنام…) و اسلام (مالزی، اندونزی…) داد. اتیوپی، زمانی طولانی به عنوان کشوری شامل اکثریت مسیحی شناخته می شد؛ در صورتی که امروزه اتیوپی کشوری است با اکثریت مسلمان. ما باید بدانیم که نخواهیم توانست خیلی خوب از عهده توضیح و تبیین این فرآیند برآییم، چرا که چنین امری به عواملی متعدد برمی گردد.

فرانسوا توآل کارشناس و متخصص روابط بین الملل، یکی از نخستین کسانی است که شهامت پرداختن به موضوع جغرافیای سیاسی ادیان را در خود یافت. او موفق شد شناخت نظری به دست آمده از پرونده های مطالعاتی خود را با تجربیات عملی و تحقیقاتی که حاصل مسافرت های بی وقفه او به کشورهای مختلف بود، تلفیق کرده و حاصل این پژوهش ها را در بیست و پنج رساله کوتاه، ولی جامع گردآوری کند. توآل در کتاب های خود توانست بر همه پیچیدگی ها و دشواری های کار غلبه کند. از میان کتاب های او می توان تعدادی را برشمرد: جغرافیای سیاسی فراماسونری؛ جغرافیای سیاسی آیین ارتدوکس؛ خصومت های همسان؛ جغرافیای سیاسی مذهب شیعه؛ جغرافیای سیاسی آیین بودا. کتاب جغرافیایی سیاسی آئین شیعه او با نام ژئوپولیتیک شیعه به فارسی ترجمه شده است.

•منظور از جهانی سازی ادیان چیست؟ آیا مراد از دین جهانی شده همان دین جهانی گستر و عمومیت یافته است؟

در یک دین جهان گستر، اصولا همه انسان ها مورد خطاب قرار می گیرند.این، خصوصیت ادیان سامی یعنی مسیحیت، یهودیت (غالبا فراموش می کنیم که این قوم زمانی دراز بدویانی بیابان گرد بودند.) و اسلام و همچنین ادیانی است که از شرق سرچشمه گرفته اند، مانند بودیسم. در مقابل اینها، ادیان بسته ای نیز وجود دارند که عمدتا به شکل وراثتی به نسل های پس از خود منتقل می شوند که از میان آنها می توان به معتقدان به تناسخ و فناناپذیری روح اشاره کرد و نیز می توان از هندوئیسم نام برد. منظور از دین جهانی شده آن است که امکان حضور آن در هر جایی از سیاره زمین وجود دارد. جهانی سازی در اصل، همه ادیان موجود را دربرمی گیرد. اما شاید بتوانیم آیین های سنتی اولیه را از این امر مستثنی بدانیم.

•با این حساب این امر را چگونه توضیح می دهید که آیین های سنتی اولیه که شما آنها را از حرکت جهانی جدا می دانید، اکنون به کنار رفته اند؟

ادیان نخستین، مجموعه ای از باورها هستند که شکل انتقال آنها به صورت شفاهی و سینه به سینه بوده است. این ادیان دارای سازمان دهی ضعیف و بدون دستگاه روحانی بوده اند و حوزه عمل آنها محدوده های جغرافیایی خاصی بوده است. از طرفی این ادیان شدیدا پاره پاره و از هم دور افتاده هستند. مثلا ادیان آفریقایی که حتی اگر این ادیان آرا و ایده های مشترک داشته باشند، باز هم در حوزه عمل و آیین خود بسیار ناهمگرا هستند. در واقع مجموع این عوامل است که سبب حذف این گونه ادیان از صفحات تاریخ می شوند.

•برعکس، عواملی که زمینه جهانی سازی ادیان را فراهم می کنند کدام ها هستند؟ جنگ ها؟ مبادلات تجاری؟ یا پیام های معنوی افسون کننده؟

اگر پدیده ای به نام جهانی سازی ادیان وجود دارد، برای این است که افراد انسانی در هر زمانی که توانسته اند دست به جابه جایی زده اند. در واقع تغییر مکان انسان ها و گروه های اجتماعی بود که سبب انتشار ادیان و مذاهب در جهان شد، (ادیانی که بنا داشتند حقیقت وجود خود را در جهان گسترش دهند). این جابه جایی و تغییر مکان یا با هدف تبلیغ دین توسط کشیشان دینی صورت می گرفت یا به وسیله جنگ جویان (دولت ها اغلب ادیان را دستاویزی برای استقرار امپراتوری خویش به کار می بردند) و یا سرانجام جهت انجام امور بازرگانی.

به عنوان نمونه می توان از گسترش اسلام در منطقه اقیانوس هند نام برد، یعنی در همان زمان که بازرگانان عرب و فارس به عرضه کالاهای خود می پرداختند، دین خویش را نیز به میان مردم می آوردند؛ یعنی همان دینی که سرانجام موجب جذب توده های مردم شد.

•در این مورد دقت بیشتری لازم است. چرا در امر مبادله کالاها بازرگانان به جای عرضه دین خویش به مردم سرزمین های دیگر، دین آن ملت ها را به سرزمین های اسلامی خویش وارد نکردند؟

بدون اینکه بخواهیم در ورطه تفکر داروینیسم گرفتار شویم، باید بپذیریم که برخی ادیان نسبت به برخی دیگر قوی تر هستند. بدین معنی که ادیان قدرتمند توانستند با در اختیار گرفتن چارچوبی استوار از اصول عقیدتی و شرایع دینی، حول یک گفتمان ساختمند قوام گیرند و این کار به کمک مبلغین از جان گذشته و انگیزه مند آنها صورت گرفت. این ادیان توانمند که ادیانی جهان گستر بودند، به خودی خود در مناطقی نشو و نمو یافته اند که محل ارتباط و اشتراک مساعی بوده اند، در مناطقی به هم پیوسته و در عین حال شاهراه های سیاسی و گذرگاه های بازرگانی. دین اسلام در حجاز به منصه ظهور رسید (در شمال شرقی دریای سرخ) که راه کاروان رو بی نظیری بوده است. موعظه مسیحیت نیز از فلسطین شروع شد. شهری که از پیش از تاریخ محل ارتباط دره نیل و زمین های حاصلخیز بوده است. همین وضعیت برای یهودیتی صدق می کند که قبل از مسیحیت وجود داشته است. همین طور آیین بودا، صرف نظر از اینکه این آیین در کجا زاده شد، ولی توانست در کوهپایه های هیمالیا که محل تلاقی ملل و اقوام مختلف بود، خیلی زود رشد کند.

برای توضیح روند جهانی سازی ادیان، پارامترهای زیادی به کار می آید. یکی استفاده از راه های ارتباطی و گذرگاه های بازرگانی است و ما می بینیم ادیانی که نتوانستند از این راه ها استفاده کنند، چه زود به لاک خود خزیده و به فراموشی سپرده شدند. در اینجا لازم است از دو گروهی که از قدرت مرکزی اسلام جدا افتادند، مثالی بزنیم: فرقه «دروزی» و «علویان» که برای گریز از مجازات های خلیفه عصر، در قرون پانزدهم و دوازدهم (میلادی) در مناطق کوهستانی سوریه و لبنان پناه گرفتند و هریک از این دو گروه تا مدت درازی از پناهگاه خود دور نشدند. آنها برخلاف ادیان بزرگ تاریخ، گوشه انزوا اختیار کرده و به همین جهت قریحه ذاتی عالم گیر شدن دین اسلام را از دست دادند.

•در واقع منظور شما این است که در سیر تکوین ادیان، پیشرفت خطی وجود ندارد. آیا این گفته به این معنا است که حرکت رو به گسترش این ادیان ممکن است روزی متوقف شود، در چه شرایطی این اتفاق ممکن است روی دهد؟

تاریخ شاهد حرکت های بی شمار پیشرفت و پسرفت ادیان بوده است. یادمان نرود که جزیره جاوه (اندونزی کنونی)، زمانی گذرگاهی بوده است که هندوئیسم در آنجا قدرت سیاسی برتر بود. ما می بینیم که این آیین به تدریج جای خود را به ادیانی همچون بودیسم (تایلند، ویتنام…) و اسلام (مالزی، اندونزی…) داد. اتیوپی، زمانی طولانی به عنوان کشوری شامل اکثریت مسیحی شناخته می شد؛ در صورتی که امروزه اتیوپی کشوری است با اکثریت مسلمان. ما باید بدانیم که نخواهیم توانست خیلی خوب از عهده توضیح و تبیین این فرآیند برآییم، چرا که چنین امری به عواملی متعدد برمی گردد. در واقع عقب نشینی برخی ادیان به سود دیگر ادیان، اغلب حاصل اعمال خشونت بوده است.

به همین ترتیب کشور اسپانیا که پس از فتح مجدد آن به دست مسیحیت در قرن پانزدهم (میلادی) به طور کامل از سیطره اسلام خارج شد و آخرین گروه مسلمانان در قرن هفدهم از این کشور رانده شدند. همچنین بخشی از روسیه.

همچنین براساس نظر برخی از مورخین آمریکایی در بین سال های ۱۸۲۰ و، ۱۹۲۰ پنج میلیون مسلمان در شبه جزیره بالکان و قفقاز کشته و پنج میلیون دیگر تبعید شدند. خشونتی که در این مناطق به وجود آمد، موجب سکوت سنگین دنیای کمونیسم شد که تا اندازه ای ناشی از خاطره جمعی قتل عام هایی بوده است که به دوران فشار دولت های عثمانی بازمی گردد.

•آیا استعمار، جهانی سازی ادیان را سرعت بخشیده است؟

مسلما، اما در معنایی غیرمنتظره که ناشی از سیاست های ده قدرت اروپایی بوده است. استعمار قطعا موجب صدور مذاهب کاتولیک و پروتستان در تمام جهان شده است. قاعده بازی چنان بود که فاتح، دین خود را به هر کجا که می جنگید، می برد. فی المثل ما می دانیم که امروزه کتاب تورات به ۲۲۶۱ زبان ترجمه شده است، در صورتی که این رقم در سال ۱۹۰۰ به ۵۳۷ زبان می رسید. اما نتایج کار هیچ گاه مطابق آمال و آرزوهای آدمی نمی شود. بر این اساس ما می بینیم که در جهان عرب رویای بزرگ فرانسه از ساختن دوباره الجزایری که تا قرن دهم میلادی مسیحی باقی مانده بود، به طور رقت انگیزی به شکست انجامید. درست مانند کشور تونس، که از این رویا، تنها کلیسای بزرگ نوتردام آفریقایی است که دیوارهای شکم داده آن از میان ویرانه های کارتاژ باقی مانده است.

به طریق دیگر ادیان هندی، از جمله «هندوئیسم»، «سیکیسم» و «جینیسم»، به واسطه استعمار جهانی شده اند. در واقع زمانی که انگلیسی ها بردگی و غلامی را ممنوع کردند، بر آنها لازم شد تا به ازای زحمتی که هندی ها برای کارهای درختکاری و کشاورزی می کشیدند، دسترنجی برای آنها فراهم کنند. به همین خاطر کارگران هندی به تمامی مستعمره های امپراتوری انگلستان گسیل شدند، که این امر مبین حضور ادیان هندی در مجمع الجزایر آنتیل یا در آفریقا است و باز هنگامی که فرانسه به عنوان سرپوشی جهت بسیج انسان ها برای جبهه های جنگ جهانی اول، اقدام به وارد کردن یکصد هزار و یا دویست هزار کارگر چینی از طریق نمایندگی های تجاری خود، مستقر در جنوب کشور چین کرد، بدیهی بود که این کارگران بودایی هایی هستند که به سرزمین های بیگانه می آیند تا کیش خود را با سایر ادیان یگانه سازند.

•و پس از آن بود که نوبت به استعمارزدایی رسید که در راستای حرکت آن نوعی جهانی سازی ناخواسته وجود داشت که منظور نظر شماست.

استعمارزدایی معمولا موجب قطع رابطه سیاسی بین دو کشور می شود، ولی باعث توقف مبادلات تجاری نمی گردد و این امر نتیجه ای غیرمنتظره به بار آورد و آن بازگشت کارگران سرزمین های مستعمره به کشورهای متروپل بود. اندکی بعد بود که هر یک از مستعمره های قدیمی سعی کردند اقبال خود را به لحاظ اقتصادی در سرزمین های آشنای متروپل بیازمایند. در فرانسه ورود کارگران آفریقای شمالی به این کشور پس از مرحله استعمارزدایی صورت گرفت، درست به خاطر دارم که در زمان کودکی ام در فرانسه تنها یک مسجد و آن هم در شهر پاریس موجود بود. در حالی که امروزه بدون احتساب صدها نمازخانه محلی، شمار مساجد موجود در فرانسه به ۱۵۰۰ بنا می رسد.

به همین طریق میلیون ها هندی (از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش) یا از جامائیکا پس از پایان دوران امپراتوری بریتانیا به انگلستان آمدند. دوران استعمار پدیده ای بسیار کوتاه در تاریخ بشریت بوده است، اما آثار و عواقب آن ممکن است تا مدت ها ادامه یابد و همین طور نتایجی که از برخورد آرای دینی در این راستا پیش آمد و اما نکته ای که گفتن آن ضرورت دارد، اینکه در حال حاضر جهانی سازی ادیان را بیشتر نتیجه عوامل غیردینی و به خصوص مهاجرت های سیاسی یا اقتصادی می دانند، تا اینکه آن را حاصل تبلیغ انجیل و یا فعالیت هیات های دینی بدانند. این پدیده طی سه دهه گذشته به خاطر ظهور فناوری های جدید و نیز انقلاب در علم ارتباطات و وسایل حمل ونقل سرعت بیشتری به خود گرفته است.

•آیا شما تایید می کنید که در قرن بیست و یکم به علت توسعه شهرها و همزیستی انسان ها، نوعی صف بندی جدید در مقابل ادیان به وجود آمده است. در صورتی که طی قرن های متوالی در شهرهای بزرگی همچون بغداد، کوردوبا (قرطبه)، مصر یا الجزیره، ادیان در کنار هم به مسالمت می زیستند.

مطمئنا ادیان مختلف در طول زمان های متمادی در کنار یکدیگر به حیات خویش ادامه می دادند، اما فراموش نکنید که در بغداد، کوردوبا و یا در مصر این همزیستی محدود بود. تا حدی که تاریخ تنها شاهد نوعی هم جواری محله های هم رنگ بوده است: محله یهودی ها، محله مسیحی ها، محله ارمنی ها و غیره.

اکنون دیگر این وضعیت تغییر کرده است. ما می بینیم در شهری چون نیویورک با هفت یا هشت میلیون نفر جمعیت، دیگر مذهبی وجود ندارد که خود را به سایر مذاهب تحمیل کند. مجتمع های مسکونی بزرگی در این شهر وجود دارد که مردم در آنها با هر نوع علایق مذهبی در کنار یکدیگر زندگی می کنند. هم چنانکه ما شاهد این نوع هم زیستی در پاریس یا در سائوپائولو هستیم. آنچه تازگی دارد این است که در این نوع هم زیستی اعمال اقتدار از جانب هیچ کس صورت نمی گیرد. در واقع نوعی هم زیستی ایجاد شده که نتیجه طبیعی دوری از سرزمین های میهنی و سیاست های توسعه شهری و بالاخره مدرنیته است.

•این شکل هم زیستی آیا ممکن است وجه دیگری نیز داشته باشد و آن، اینکه گفت وگوی میان ادیان را به ارمغان آورد؟ اگرچه هیچ نشانه ای از آن در سه دهه گذشته ندیده ایم.

مسلما، تحت تاثیر و نفوذ مدرنیته و روحیه دموکراتیک، در هر حال ما در کشور های غربی شاهد آثار و علائم این پدیده جدید در تاریخ ادیان هستیم که بشارت دهنده نوعی خلع سلاح دیرباور است. این پدیده در واقع به سوی اضمحلال روحیه تهاجمی ادیان به یکدیگر گام برداشته است.

با طرح این موضوع باز هم به دوران کودکی خود باز می گردم، زمانی که در آن دوران سرگرم گذراندن تعطیلات تابستانی در دهکده ای کاتولیک نشین در آلزاس بودم، به خاطر دارم که از رفتن به دهکده مجاور که مردمی پروتستان در آن زندگی می کردند، منع شده بودم، چرا که مرا بیم داده بودند که اهالی آن روستا دیو و ددانی هستند بس مردم آزار! این داستان که خیلی هم به قدیم باز نمی گردد، امروزه غیر قابل تصور جلوه نمی کند. هم زیستی در مراکز و مجتمع های بزرگ که موتور جامعه در شهر ها هستند، موجب شده که به یکدیگر مانوس شویم.

هم زیستی در چنین مراکزی، در عین اینکه ترکیب رنگارنگی از مذاهب و ادیان را در کنار هم نشانده، منجر به برون مرزی شدن ادیان نیز گردیده است، که نتیجه قطعی آن، برکنده شدن نهال دشمنی در بین ادیان و طرفداران آنها است. تا جایی که بر ما شناخته شده است، روحیه تهاجم و خصومت در بین ادیان اغلب به موضوع سرزمین بازمی گردد و انسان به ناچار نیازمند آن است که در مقابل شکل های آشکار و پنهان تجاوز و دست اندازی ها، احساس آرامش و امنیت کند.

باری، شهر های مدرن کنونی امروزه نیمی از انسان ها را در خود جای داده اند (شهر هایی که ظرف بیست سال آینده شمار ساکنین آنها به سه چهارم ساکنین کره ارض خواهد رسید). دیگر در پاریس شما شاهد محله یهودی ها یا منحصرا ارمنی ها نخواهید بود. در سطح محلات و ساختمان های مسکونی عملا نوعی آمیختگی دینی ایجاد شده است، به طوری که اغلب می توان حضور یک مسلمان یا بودایی، مسیحی ارتدوکس و یا یک یهودی را در کنار خود حس کرد.

•جدای از مسئله مراکز بزرگ شهری، آیا ممکن است باز هم بشر شاهد ظهور خصومت های دینی علیه یکدیگر باشد؟

باید توجه کرد که چنین خطری در مراکز شهری وجود دارد و در این مراکز کم نیستند محله های نوظهوری که با شکل های مختلف «تمامیت خواهانه» سامان می گیرند. من قصد آن ندارم که شهر را در مقابل روستا قرار دهم. اما به تحقیق نیروی متحول کننده در شهر های بزرگ ایجاد شده است و باید بدانیم که وقتی تمرکز جمعیتی در شهر ها با پدیده برون مرزی شدن ادیان همراه گردد، سبب حرکتی عام می شود که همان کم رنگ شدن روحیه تهاجمی بین ادیان است. البته من درصدد ارائه یک گفتمان خیالی نیستم و نیز قصد ندارم که بشارت جهانی را بدهم که در آن صلح دینی حاکم باشد. خیر، باید درک کنیم که در عصر ما حرکت های مخالف نیز وجود دارد. فشار گروه های تمامیت خواه، گروه های بنیاد گرا و سیاست زورمداری و حمله وری از این جمله است. تا از این میان کدام جبهه پیروز شود.

ماخذ: لوموند ادیان، شماره ۳. ترجمه تلخیص شده است.

ژانویه _ فوریه ۲۰۰۴

 

مطالب مرتبط