دادگری انوشیروان افسانه یا واقعیت / بخش اول

 ضیاءالدین رجایی

نکته

۱- انوشیروان که خود در جوانی به تحصیل علم و فلسفه پرداخته بود با مکاتب افلاطون و ارسطو آشنایی کامل داشت و به دستور او اغلب آثار آنان به زبان پهلوی ترجمه گردید. معروفیت انوشیروان به برخورداری از معارف و علوم زمان خود و میل و رغبتش به حشر و نشر با صاحبان اندیشه و خرد هفت تن از فلاسفه و دانشمندان یونانی را متوجه دربار ایران کرد.

۲-شاهان ساسانی گاه با تکیه به طبقات ناراضی می کوشیدند تا از قدرت موبدان و هیربدان بکاهند.

در شماره ۶۱۸ مورخه یکشنبه ۱۵ آبان ماه ۱۳۸۴ در صفحه تاریخ آن روزنامه گرامی مطلبی به قلم توانای جناب آقای فرهاد صولت درج شده است زیر عنوان «نگاهی به اقدامات خسرو انوشیروان» که در آن نکات تاریخی و اجتماعی بس مهم مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است. آنچه اینجانب را بر آن داشت که با پوزش از نویسنده محترم مقاله در مقام رد آن برآیم نسبت دادن «دادگری» به خسرو انوشیروان بود: «که این پادشاه در دوران سلطنت خود، با به کارگیری سیاست میانه روی سعی کرد اقتدار خدشه دار شده ساسانی را بازگرداند و در این کار نیز تا حدود بسیاری موفق شد و نام او به عنوان شاه عادل یا دادگر در میان مردمان تاکنون باقی مانده است.»

نگارنده ناچیز بر این باور است که در طول تاریخ دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ایران اگرچه بسیاری از پادشاهان در زمینه های مختلف ادب، هنر، سیاست و اقتصاد، حفظ حدود و ثغور مملکت و جلوگیری از تهاجمات بیگانگان به این مرز و بوم منشاء خدمات ارزنده ای بوده اند لکن در رابطه با توده مردم هیچ یک از سلاطین کارنامه قابل قبولی نداشته اند یا انسان های نگون بخت را بسان درخت واژگونه بر زمین فرو می نشاندند یا از کله آدمی منارها می ساختند و یا مردمان شهر و دیاری را از حلیه بصر عاری می کردند!

خسرو انوشیروان نیز همچون دیگر پادشاهان بنای سلطنتش نه بر پایه عدل وداد که براساس ظلم و جور استوار بود و در نتیجه فقدان عدالت اجتماعی، دولت ساسانی در سلطنت انوشیروان برخلاف هیبت ظاهری که داشت به راه انحطاط افتاد و هرگز عظمت پیشین را باز نیافت. در عین حال خسرو انوشیروان در زمره یکی از پادشاهان دانش دوست و ادب پرور ایران به شمار می رود. در دوران سلطنت وی فرهنگ هندی و یونانی در میان ایرانیان رواج گرفت و برای توسعه روابط فرهنگی بین ایران و هند بود که به دستور شاه «برزویه پزشک» سفری به هند کرد و در بازگشت کتاب کلیله ودمنه را که به زبان سانسکریت بود با خود به ایران آورد و به پهلوی ترجمه کرد. معروف است که بازی شطرنج نیز توسط این پزشک به ایران آورده شد.

انوشیروان که خود در جوانی به تحصیل علم و فلسفه پرداخته بود با مکاتب افلاطون و ارسطو آشنایی کامل داشت و به دستور او اغلب آثار آنان به زبان پهلوی ترجمه گردید. معروفیت انوشیروان به برخورداری از معارف و علوم زمان خود و میل و رغبتش به حشر و نشر با صاحبان اندیشه و خرد هفت تن از فلاسفه و دانشمندان یونانی را متوجه دربار ایران کرد که به نقل از جلد اول کتاب ایرانشهر از انتشارات کمیسیون ملی یونسکوی ایران صفحه ۳۶۰ خسرو آنها را به مهربانی پذیرفت لکن در نتیجه تداوم معاشرت، آنان وی را «پادشاهی مستبد یافتند تا یک فیلسوف و حکیم» پس به نزد شاه رفتند و از وی رخصت مراجعت به یونان گرفتند که کریستن سن دانمارکی مولف تاریخ ایران در زمان ساسانیان نام این هفت تن دانشمند یونانی را در کتاب خود آورده و نوشته است:

«آنان از خشونت هایی که دیدند آزرده شدند و از تعدی اشراف به زیردستان دلتنگ گشتند و با ناخشنودی از ایران رخت بربستند.» صفحه ۴۵۰ کتاب

با سطوری که پیش رو داریم با «سیاست میانه روی» و «دادگری» خسرو انوشیروان آشنایی بیشتری خواهیم یافت!

جامعه طبقاتی که از دیرباز در ایران زمان مادی، هخامنشی و اشکانی وجود داشت در دوره ساسانی به شدیدترین صورت خود درآمد و مایه افتراق هر چه بیشتر طبقات اشراف و روحانیون از طبقه سوم یعنی پیشه وران، زارعان و شبانان شد. در راس جامعه ساسانی شاهنشاه قرار داشت. شاه نه تنها مظهر قدرت مطلقه سیاسی به شمار می آید بلکه دارای موقعیت مذهبی نیز بود و قدرتش کما بیش جنبه دین سالاری و ظل اللهی داشت. در مراتب بعد از شاه، اشراف روحانی و غیرروحانی قرار داشتند. قشر فوقانی روحانیون (آسروان ها) موبدان و هیربدان و فرودست آنها مغان بودند.

رئیس عالیه همه امور روحانی با موبدان موبد بود که در جمیع مسائل نظری دین و اصول و فروع عملی آن فتوا می داد و سیاست روحانی را در دست داشت و رئیس کل هیربدان «هیربدان هیربد» بود که بعد از موبد بزرگ قرار داشت. از هیربدان معروف دوره ساسانی می توان از «تنسر» نام برد که در تاسیس و تشکیل دین رسمی زرتشتی با اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی همدست بود. از تنسر اثری برجاست که «نامه تنسر» نام دارد.۱

از اشراف غیرروحانی جنگیان و دبیران بودند که از میان «وزرگان»۲ و «آزادان»۳ برگزیده می شدند و پس از طبقات سه گانه مذکور که در زمره هیات حاکمه بودند نوبت به توده مردم یعنی هخشان (کسبه، اهل حرف و بازرگانان) و ورستر بوشان (زارعین و شبانان) می رسید.

تامین مخارج سنگین دربار، دستگاه های دولتی، سازمان های تجسس و جاسوسی، ارتش، هزینه جنگل های پایان ناپذیر با همسایگان شرق و غرب (هپتال ها، ترک ها و رومی ها) همه و همه بر دوش پیشه وران و روستاییان و شبانان تیره روز بود که از یک سو باید همه این هزینه ها را به صورت مالیات های گوناگون بپردازند و از سوی دیگر می بایست در کسوت سربازی در میادین جنگ حضور یابند و طعمه شمشیر دشمن شوند.در جامعه ساسانی مقررات «کاست» حکمفرما بود. کاست به معنای قشرهای غیرقابل نفوذ اجتماعی است که هر کس در هر قشری که زاده شده باید در آن بزید تا بمیرد و حق انتقال به اقشار دیگر را ندارد.

درباره کاست بودن نظام ساسانی استاد فقید سعید نفیسی که تحقیقات ارزنده ای در تاریخ ساسانیان دارد ازدواج با محارم در دوره ساسانی را هم کوشش در جهت انسجام طبقاتی و تلاش برای حفظ پاکی نسب و خون خانوادگی دانسته و نمونه های بسیاری از ازدواج با محارم میان خانواده های درباری و اشراف را ذکر می کند و می نویسد «رسمی که موبدان در حفظ آن تلاش می کردند و مزدکیان برای از میان برداشتن چنین رسم زشتی قیام نمودند.»۴

بنابر نامه تنسر حدودی بسیار محکم نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا می کرد. امتیاز آنان به لباس و مرکب و سرای و بستان و زن و خدمتکار بود. در شاهنامه فردوسی از خسروانی کلاه و زرینه کفش بسیار سخن رفته که مایه امتیاز اشراف بزرگ بوده است. به علاوه طبقات از حیث مراتب اجتماعی درجاتی داشتند. هر کس را در جامعه درجه و مقامی ثابت بود و از قواعد محکم سیاست ساسانیان یکی این را باید شمرد که هیچ کس نباید خواهان درجه ای باشد فوق آنچه به مقتضیات نسب به او تعلق می گیرد زیرا «که از گرویدن مردم از حالی به حال دیگر نتیجه آن می شود که هر کس چیزی که نه در خور او و برتر از پایه و منزلت اوست می جوید و چون به آنچه جست برسد، چیزهایی برتر از آن می بیند و آرزوی آن می کند و در طلب آن قدم می گذارد و معلوم است که در میان عامه کسانی هستند که به شاهان نزدیک تر می باشند و انتقال مردم از حالات خویش باعث می شود آنها که در پایگاه تالی شاهند طمع در شاهی کنند… و این مایه بر باد شدن دودمان پادشاهی است!»۵

داستان آن کفشگر که با طیب خاطر قسمتی از هزینه یکی از لشکرکشی های ایران و روم را در زمان خسرو انوشیروان مستقبل می شود مشروط به آنکه شاه اجازه دهد فرزندش به سلک دبیران درآید که شاه با خشونت این درخواست را رد می کند و به آورنده پول دستور می دهد:

برو و همچنان بازگردان شتر

مبادا کزو سیم خواهیم و زر

که چون کفشگر زاده گردد دبیر

هنرمند و با دانش و یادگیر

چو فرزند ما بر نشیند به تخت

دبیری ببایدش پیروز بخت

هنر یابد از مرد موزه فروش

سپارد بدو چشم بینا و گوش

به ما بر پس مرگ نفرین بود

چو آیین این روزگار این بود

هم اکنون شتر بازگردان زراه

درم خواه و از موزه داران بخواه

فرستاده برگشت و شد با درم

دل کفشگر زان درم پر ز غم

این حکایت اهتمام پادشاه را در حفظ حدود طبقات نشان می دهد و بیانگر سعی هیات حاکمه است در تثبیت حدود اقشار جامعه و عدم تحرک آنها از طبقه نازل تر به طبقه بالاتر «و کفشگر در اغلب روایات عهد ساسانی نمونه طبقه دانیه است که هر جا مثالی آورده اند از کفشگر سخن رانده اند.»۶

از ویژگی های جامعه ساسانی نقش مسلط روحانیون بر جامعه بوده است «این طایفه در کلیه مواردی که در زندگانی افراد پیش می آمد حق مداخله داشتند و می توان گفت که هر فردی من المهد الی اللحد تحت نظارت و سرپرستی روحانیون بود… اسباب قدرت روحانیون فقط این نبود که از جانب دولت حق قضاوت داشتند… بلکه علت عمده اقتدار آنان داشتن املاک و ضیاع و عقار و ثروت هنگفت بود که از راه جرایم دینی، عشریه و صدقات عاید آنان می شد. در عمل این طایفه استقلال تام داشتند و توان گفت که دولتی در دولت تشکیل داده بودند. ریاست عالیه همه امور روحانی با موبدان موبد بود. وی حق عزل و نصب مامورین روحانی را دارا بود ولی بنابر ظواهر امور، شخص او را پادشاه به این مقام نصب می کرده است. از اختیارات موبدان موبد یکی آن بود که اگر در بعضی نواحی نسبت به دین رسمی کشور نغمه مخالفتی برمی خاست و بنابر رسم زمان محکمه خاصی برای تحقیق و تفتیش امر دایر می شد، او نیز در آن محکمه دخالت تام می نمود.»۷ در این محاکم روحانی بود که حتی درباره رفتار و اعمال شاهان به قضاوت می نشستند یکی را «بزهکار»۸ و دیگری را «دادگر»۹ لقب می دادند! قدرت نامحدود دستگاه روحانیت و دخالت علنی آنها در تمام شئون کشور باعث شد که «بین تخت و آتشکده نبردی سخت جریان یافت.»۱۰

شاهان ساسانی گاه با تکیه به طبقات ناراضی می کوشیدند تا از قدرت موبدان و هیربدان بکاهند چنانکه قباد (گواد) برای مقابله با قدرت روزافزون این جماعت و نیز از بیم موج عظیم مردم ناراضی که در این هنگام در نتیجه مواعظ و سخنان شورانگیز مزدک علیه نظام موجود به جنبش درآمده بودند خود را به پیشوای جنبشیان نزدیک کرد و به حمایت و دستیاری جماعت مزدکی قیام کرد و به سخنان مزدک اندرزگر۱۱ گوش فرا داد! در همان اوقات در ایران قحطی پدید آمد. مزدک به پیش پادشاه رفت و گفت اجازت باشد پرسشی کنم جواب دهی و:

بدو گفت آنکس که مارش گزید

همی از تنش جان بخواهد پرید

یکی دیگری را بود پادزهر

گزیده نیابد ز تریاک بهر

سزای چنین مردگویی که چیست

که تریاک دارد درم سنگ بیست

قباد در جواب گفت که چنین شخصی که پادزهر به مارگزیده نمی دهد خونی است و باید او را کشت پس از آن مزدک باز لب به پرسش گشود:

چنین گفت کی نامور شهریار

کسی را ببندی به بند استوار

به بیچارگی جان به نانی سپرد

خورش بازگیرند از او تا بمرد

مکافات آنکس که نان داشت او

مر این بسته را خوار بگذاشت او

چه باشد بگوید مگر پادشاه

که این مرد دانا بدو پارسا

قباد جواب داد چنین شخصی هم سزاوار مرگ است. مزدک که چنین شنید به قحطی زدگان که جلو بارگاه جمع بودند خطاب کرد که بروید و آسوده خاطر باشید، شاه دستور داده است برای جلوگیری از تلفات گندم هایی را که چه در انبارهای شاهی و چه غیرشاهی انباشته است بین شما گرسنگان توزیع نمایند و در جواب اعتراض قباد گفت ای شهریار برای مردم گرسنه نان حکم پادزهر را دارد و فریاد برآورد:

اگر دادگر باشی ای شهریار

در انبار گندم نیاید به کار

شکم گرسنه چند مردم بمرد

که انبار آسوده جانش برد

سپس مردم دور او جمع شدند و کارش بالا گرفت و «بر او انجمن شد فراوان سپاه» و همی «از این بستدی چیز و دادی بدان/ فرو ماندند اندر آن بخردان». قباد نیز به طریقه مزدک درآمد و به اصلاحات جسورانه در کشور برانگیخته شد! طبقه حاکمه در مقابل این پیشامد که با مطامع و مقاصد آنان سازگاری نداشت واکنش نشان دادند و قباد را از سلطنت خلع نمودند و به بند کشیدند و برادرش «ژاماسب» را به جایش نشاندند و «اعیانی که عضو شورای پادشاهی بودند در تخت ریاست پادشاه جدید مجتمع شدند».۱۲

قباد دیرزمانی در زندان نماند و با دستیاری خواهرش و «زرمهرسوخرا»۱۳ سردار بزرگ ساسانی از زندان بگریخت و به دربار هپتال ها پناه جست و با مدد گرفتن از خشنوازخان پادشاه هیاکله با پذیرفتن پرداخت خراج سالانه به وی۱۴ دوباره بر اریکه پادشاهی مستقر شد که این بار از همداستانی با مزدکیان احتراز جست و به کمک پسر سومش خسرو که با فشار مقامات روحانی و اشراف به ولیعهدی برگزیده شده بود به قلع و قمع مزدکیان همت گماشت و بنابر آنچه که در سیاست نامه خواجه نظام الملک آمده است خسرو با همراهی موبدان برای از بین بردن مزدکیان راه نیرنگ در پیش گرفت و به مزدک پیام فرستاد «مرا درست شد که این مذهب بر حق است و تو فرستاده یزدانی اما کاش بدانستمی که عدد مردمانی که به این مذهب درآمده اند چند است و چه کسانند که اگر قوتی دارند و بسیارند من نیز درآیم وگرنه صبر کنم تا زور گیرند و بسیار شوند… آنگاه با قوت تمام این بدعت آشکار کنیم. مزدک تعداد پیروان خود را به روی کاغذ آورد افزون از ۱۲هزار نفر بود و به همه جای ها نامه فرستاد و تمامی مزدکیان را در روز معین به پایتخت فراخواند، سپس به امر ولیعهد آنها را به عنوان خلعت دادن و آشکار کردن مذهب بیستگان و سی گان به باغی بردند و به مانند درختان در زمین نشاندند به گونه ای که سرشان در زیر خاک بود و پاهاشان در هوا، آنگاه نوشیروان پدر و مزدک را به باغ دعوت کرد که خلعت پوشان را نظاره نمایند و چون اینان به باغ آمدند سرتاسر باغ پاها دیدند در هوا، نوشیروان روی به مزدک کرد و گفت لشکری که پیشرو تو باشند خلعت ایشان از این بهتر نتواند بود. تو آمدی که مال و تن ما همه به باد دهی و پادشاهی از خانه ما بیرون بری باش تا تو را نیز خلعت فرمایم. سپس فرمان داد تا مزدک را بگرفتند و تا سینه در خاک کردند به طوری که تنها سر و گردنش از خاک بیرون بود، پس او را گفت اکنون بر گروندگان خویش نظاره همی کن و پدر را گفت دیدی رای فرزانگان اکنون مصلحت تو در آن است که یک چند در خانه نشینی تا لشکر و مردمان بیارامند که این فساد از سست رایی تو برخاست. پدر را در خانه بنشاند و فرمود در باغ بگشادند تا مردم شهر و ولایات و لشکر درآمدند، نظاره می کردند و ریش و سبلت مزدک می کندند تا بمرد.»۱۵ قلع و قمع مزدکیان در اواخر سال ۵۲۸ یا اوایل ۵۲۹ میلادی رخ داده است.۱۶

پی نوشت ها:

۱- متن پهلوی «نامه تنسر» از میان رفته ولی ترجمه آن به پارسی دری در تاریخ طبرستان ابن اسفندیار محفوظ مانده است که نخستین بار «دار مستتر» خاورشناس فرانسوی متن ترجمه دری نامه تنسر را در مجله آسیایی به سال ۱۸۹۴ نشر داد سپس محقق ایرانی شادروان مجتبی مینوی نسخه ای را که از نسخه دار مستتر کهن تر و اصیل تر بود به دست آورد و آن را در سال ۱۳۱۲ شمسی تجدید چاپ کرد. نامه تنسر از اسناد معتبر برای شناخت جامعه ساسانی است و اطلاعات مندرج در آن غالبا درست و دقیق است.

۲- ورزگان (داسبوهران) در ردیف اعیان و متشخصین جامعه و دارای املاک و اراضی وسیع بوده اند که مامورین عالی رتبه کشوری و لشکری از میان ایشان انتخاب می شدند و اینان در اداره امور دولت وظیفه مهم داشتند.

۳- آزادان: احتمال می رود آزادان در اصل نامی بوده که فاتحان آریایی در مقابل بومیان مغلوب برای خود اختیار کرده بودند. آزادان هسته مرکزی ارتش و سواره نظام ایران را تشکیل می دادند. هفت خانواده معروف از جمله خاندان کارن، سورن، مهران و سپندیار از جمله آزادان بودند. اردشیر موسس سلسله ساسانی نیز از یکی از همین هفت خانواده برخاست. طبقه آزادان در سراسر کشور منتشر بودند و مستخدمین ایالات و ولایات از این طبقه انتخاب می شدند.

۴- به نقل از ساختار دولت و طبقات در دوره ساسانی، نگارش دکتر حسن شایگان، ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی شماره ۱۴۴/۱۴۳

۵- ایران در زمان ساسانیان، تالیف پروفسور آرتورکریستن سن ترجمه رشید یاسمی، صفحه، ۳۳۹ داخل گیومه حواشی نامه تنسر چاپ مجتبی مینوی صفحه ۵۷

۶و ۷- همان جا صفحه ۳۴۳ و از صفحه ۱۳۷ تا ۱۳۹

۸- یزدگرد دوم همچون جدش یزدگرد اول در سال های اول سلطنتش با اتباع مسیحی خود خوش رفتاری می کرد که این عمل مورد اعتراض دستگاه روحانیت زرتشتی قرار گرفت تا آنجا که او را بزهکار لقب دادند. عاقبت در اثر فشار روحانیون و اشراف تغییر روش داد و اقدام به زجر و شکنجه آنان کرد.

۹- خسرو اول جانشین قباد با کشتار بی رحمانه مزدکیان و دیگر معترضین به دستگاه جابر حاکمه از طرف مقامات روحانی لقب «دادگر ونوشه روان» گرفت.

۱۰- جهان بینی و جنبش های اجتماعی از احسان طبری، صفحه ۲۳

۱۱- به نوشته کریستن سن رئیس کل فرقه مزدکی را که همان مزدک باشد اندرز گر می خواندند، صفحه ۳۸۳ کتاب

۱۲- همان، صفحه ۳۷۳

۱۳- کریستن سن بر این اعتقاد است که سوخرا نام خانوادگی شاخه ای از دودمان قارن یا کارن یکی از هفت خانواده مهم طبقه آزادان است که زرمهر نیز بدان منسوب بوده است. گفتنی است که قباد پس از استقرار مجدد به سلطنت برای رهایی از تسلط بحق زرمهر در دستگاه سلطنت او را به قتل رسانید.

۱۴- خسرو انوشیروان از پرداخت خراج سالانه به دربار هپتال ها سر باز زد و این امر باعث جنگ بین طرفین شد که ارتش ایران هپتالیان را که در جنگ با همسایه خود ترک ها ضعیف شده بودند برانداخت و ایران با ترک ها همسایه شد و خاقان ترک به زودی برای ایران دشمنی خطرناک تر از هپتال ها گردید.

۱۵- کوتاه شده فصل ۴۵ سیاست نامه خواجه نظام الملک اندر خروج مزدک و مذهب او و چگونگی کشته شدن او… با مراجعه به نسخه تصحیح عباس اقبال و نسخه مرتضی مدرسی چهاردهی.

۱۶- اقدام خسرو انوشیروان در برانداختن مزدک و پیروان او این فرقه را به کلی از بین نبرد و آنان که از قهر و سخط نوشیروان جان به در برده بودند در گوشه و کنار کشور به تبلیغات خود ادامه دادند و شاهان بعد از خسرو چنان درگیر گرفتاری های خویش بودند که از قلع و قمع آنان غافل ماندند و این آیین به حیات خود ادامه داد. جنبش های اعتراضی ایرانیان در سده نخستین استیلای عرب بر ایران متاثر از آیین مزدک بوده و قیام المقنع و نهضت بابک خرم دین در آذربایجان با تعلیمات مزدکیان ارتباط داشته است.

مطالب مرتبط