دادگری انوشیروان افسانه یا واقعیت / بخش پایانی

دل تاجداران هراسان بود

 ضیاءالدین رجایی

 

با مرگ قباد، خسرو که از پشتیبانی و حمایت کامل روحانیون زرتشتی و اشراف برخوردار بود به پادشاهی رسید و به پاس قساوت هایش در کشتار مزدکی ها از جانب موبدان لقب «انوشک روان و دادگر» به وی داده شد۱: ورا نام کردند نوشین روان/ که چهرش جوان بود و دولت جوان! همان گونه که در زمان ما، محمدرضا شاه پهلوی از مجلس فرمایشی ساخته خود لقب «آریامهر» گرفت که اگر این لقب را اصالتی هست، دادگری خسرو انوشیروان نیز با حقیقت همراه است!

خسرو انوشیروان با احراز مقام سلطنت قسمت های چهارگانه کشور را که تقسیم بندی زمان قباد بود و هر یک را «پادکس» و حکمران آن را «پادکسبان» می خواندند به حاکمان نظامی سپرد و به تعبیر امروز در کشور حکومت نظامی برقرار کرد که در این رژیم نظامی هزاران تن از مردم بیگناه، به جرم مزدکی بودن و اتهامات دیگر به دیار نیستی شتافتند و یا روانه سیاه چال های زندان شدند چنانکه وقتی حبشیان بر سرزمین هاماوران (یمن) استیلا یافتند سیف پسر ذی یزن حاکم فراری یمن که به دربار ایران پناه آورد و در همین جا درگذشت برای بیرون راندن مهاجمین از سرزمین پدری خود از خسرو انوشیروان یاری طلبید «نوشیروان در کار او با سران کشور و سرداران خویش رای زد. گفتند در زندان ملک از این مرگ ارزانیان [محکومین به مرگ] بسیارند ایشان را باید فرستاد، اگر کشته شوند باک نیست و اگر پیروز گردند ملک را کشوری تازه به جنگ آمده باشد. نوشیروان این رای بپسندید و فرمود در کارنامه زندانیان بنگرند، هشتصد تن مرگ ارزانیان در میانشان بود که برایشان کشتن واجب بود… ایشان را از زندان بیرون آورد و با سیف بن ذی یزن تحت فرماندهی وهرزسبهند دیلمی به یمن فرستاد.۲ از آن سو کسان سیف و بسیاری از مردم هاماوران نیز که در مدت چندین سال بیدادها و شکنجه ها از دست زنگیان دیده بودند به اردوی جنگجویان پیوستند و زنگیان را از خاک خویش راندند.»۳از این پس یمن به زیر فرمان ایرانیان درآمد و سیف از جانب خسرو انوشیروان حکومت سرزمین هاماوران یافت که همواره خراج به درگاه نوشیروان می فرستاد و با تقدیم ارمغان ها و پیشکش ها بندگی و فرمانبرداری خویش را به اثبات می رسانید.

حال که صحبت از فرمانروایی ایرانیان بر سرزمین یمن پیش آمد از «دادگری» نوشیروان در این سرزمین سخنی دیگر گویی: پس از خارج شدن یمن از زیر سلطه حبشی ها عده ای از این قوم که در سرزمین یمن مانده بودند و خدمت سیف بن زی یزن می کردند در فرصتی بر وی شوریدند و به قتلش رسانیدند. نوشیروان از شنیدن این خبر برآشفت و «دگر بار وهرز را به یمن فرستاد با چهار هزار مرد جنگی و بفرمود: هر که به یمن اندر است از حبشه همه را بکش پیر و جوان و مرد و زن و بزرگ و خرد و هر زنی که از حبش باردار است شکمش بشکاف و فرزند بیرون آور و بکش و هر که اندر یمن موی بر سر او جعد است چنان که از آن حبشیان بود و ندانی که او از حبشیان و فرزندان ایشان است همه را بکش و هر که دانی که اندر یمن هوای ایشان خواهد و بدیشان میل دارد همه را بکش تا به یمن اندر از حبشی کس نماند.»۴

رفتار ناپسند خسرو انوشیروان با وزیر خردمندش بزرگمهر۵ بنا به آنچه در شاهنامه آمده است گرچه آمیخته با افسانه می باشد ولی بیانگر این واقعیت تلخ است که خسرو درباره او ستم رواداشته و بدون ارتکاب به گناهی به زندانش افکنده است.

پروفسور کریستن سن شرق شناس نامدار دانمارکی در داستان بزرگمهر حکیم برگرفته از شاهنامه فردوسی که به توسط شادروان عبدالحسین میکده به فارسی برگردانیده شده و در شماره ششم سال اول مجله قهر سال ۱۳۱۲ شمسی به چاپ رسیده چگونگی به بند کشیدن بزرگمهر را چنین روایت کرده است:

«شاه با بزرگمهر روزی به شکار رفت و در شکارگاه بخفت، مرغی بازوبند مروارید شاه را گسست و مروارید آن را بخورد. شاه جوان از خواب برخاست گمان کرد بزرگمهر مرواریدها را دزدیده است بر او خشم آورد، سیلی به صورتش نواخت و او را در خانه اش محبوس نمود. بزرگمهر را خویشی بود [به گفته فردوسی خواهرزاده] که از خدمتگزاران محرم (پرستندگان) شاه به شمار می رفت و با حکیم در همان خانه مسکن داشت… شاه این جوان را دو بار نزد بزرگمهر فرستاد و به او وعده ها داد به این امید که بزرگمهر از کرده خود اظهار پشیمانی نماید که بزرگمهر در هر دو نوبت به شاه پیغام داد که از سرنوشت خود راضی است (که روز من آسانتر از روز شاه). انوشیروان از جواب بزرگمهر سخت برآشفت و امر فرمود تا بزرگمهر را در صندوق آهنین که داخل آن پیکان و میخ نهاده بودند دراندازند. چون حکیم به فرستاده جدید انوشیروان نیز آخرین جواب را اظهار نمود. شاه گمان کرد ممکن است روز بدی به او رو کند. بنابراین امر به رهایی بزرگمهر داد و او را به درگاه آورد ولی بزرگمهر نابینا شده بود و همواره مورد خشم شاه بود.» و اینک خشم گرفتن نوشین روان به جوابی که بوذرجمهر به پیغام شاه داد و بند فرمودنش از زبان فردوسی:

بدو گفت رو پیش دانا بگوی‎/ بدان نامورجاه و آن آبروی‎/ پرستنده بشنید و آمد دوان‎/ بر خال شد تند و خسته روان‎/ ز شاه آنچه بشنید با وی بگفت‎/ چنین یافت زوپاسخ اندر نهفت‎/ که جای من از جای شاه جهان‎/ فراوان بهست آشکار و نهان‎/ زپاسخ فراوان برآشفت شاه‎/ ورا بند فرمود تاریک چاه‎/ دگرباره پرسید از آن پیشکار ‎/ که چون راند آن کم خرد روزگار‎/ فرستاده آمد پر از آب چهر‎/ بگفت این سخن ها به بوذرجمهر‎/ چنین داد پاسخ بدان نیکخواه ‎/ که روز من آسانتر از روز شاه‎/ که شاه: زپاسخ بر آشفت و شد چون پلنگ ‎/ ز آهن تنوری بفرمود تنگ‎/ زپیکان و از میخ گرد اندرش ‎/ هم از بند آهن نهفته سرش‎/ بند روزش آرام و شب جای خواب‎/ تنش پر زسختی و دل پرشتاب‎/ چهارم چنین گفت با پیشکار‎/ که پیغام بگذار و پاسخ بیار‎/ بگویش که چون بینی اکنون تنت‎/ هم از رنج بر تنت پیراهنت‎/ چنین داد پاسخ به مرد جوان‎/ که روزم به از روز نوشین روان‎/ به سختی گذر کردن آسان بود‎/ دل تاجداران هراسان بود.

از شاهنامه فردوسی چاپ ژول مول قطع جیبی جلد ششم از صفحه ۲۳۰ تا ۲۳۲

از قراین چنین برمی آید که زبان سرخ سر سبز بر باد داده و انتقاد شدید بزرگمهر از طرز کشورداری انوشیروان وی را روانه سیاه چال زندان نموده است. بنا به نوشته خواجه نظام الملک در سیاست نامه، عدم رضایت بزرگمهر از سیاست خسرو انوشیروان، مداخله دادن به نظامیان در امور مملکتی و بدرفتاری آنها با مردم بوده است. نظام الملک می نویسد: «وی می گفت که لشکریان بر ولایت و ملک مهربان نباشند و همه در آن کوشند که کیسه خویش پرکنند و رضا نباید داد که لشکر را این قدرت و تمکن باشد»۶ و همین انتقاد بزرگمهر از دستگاه نظامی حاکم بر ایران سبب گردید که او را به «زندقه و شرک» و داشتن تمایلات ضدنظام متهم نمایند و در تنور تنگ پر از میخ دراندازند و انواع شکنجه های جسمی و روحی نسبت به وی اعمال نمایند. این نوشته از «باب برزویه طبیب» که به خامه بزرگمهر بر اصل کتاب کلیله و دمنه افزوده شده است شرح انتقادآمیزی است در بیان معایب و مفاسد جامعه ساسانی عهد خسرو انوشیروان:

«… کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات، مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته و راه راست بسته و طریق ضلالت گشاده، عدل ناپیدا و جور ظاهر، علم متروک و جهل مطلوب، لوم و دنائت مستولی و کرم و مروت متواری، دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی، نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم. مکرو خدیعت بیدار و وفا و جریت در خواب، دروغ موثر و مثمر و راستی مهجور و مردود، حق منهزم و باطل مظفر، مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز، حرص غالب و قناعت مغلوب، عالم غدار و زاهد مکار بدین معانی شادمان و به حصول این ابواب، تازه روی و خندان.»۷

انوشیروان برای تحکیم موقعیت خود در سلطنت حتی بر برادران خود رحم نکرد، یکی از برادرانش کاوس را که حاکم طبرستان بود به اتهام مزدکی بودن کشت و برادر دیگرش «ژم» را که گویا در میان مخالفین خسرو طرفدارانی داشت با اینکه از یک چشم نابینا بود «و این نقص جسمانی معمولا موجب حرمان از سلطنت می شد»۸ و نمی توانست مدعی پادشاهی شود به سرنوشت کاوس گرفتار نمود، سپس برای آنکه از هرگونه توطئه و دسیسه احتمالی علیه تاج و تخت از جانب برادران در امان باشد همه برادران دیگر و فرزندان ذکور آنها را به هلاکت رسانید و تنها قباد پسر ژم که یکی از درباریان به نام «آذرگنداد» او را پنهان کرده بود از این قتل عام رهایی یافت، سال ها بعد که این راز آشکار شد به امر خسرو، آذرگنداد را که پیرسالخورده ای بود به قتل رسانیدند.۹

آنچه که درباره «دادگری» و «عدالت گستری» خسرو در کتاب ها آمده است از صورت افسانه خارج نیست مانند وجود اعوجاج و کجی در گوشه ای از ایوان مدائن به علت قرار داشتن خانه پیرزنی در آن مکان که حاضر به فروش آن نشده بود و روایت عامیانه زنجیر عدل انوشیروان و افسانه های مبالغه آمیز دیگر از این قبیل که هیچ کدام اعتبار تاریخی ندارد. از جمله اقداماتی که در جهت رفاه حال مردم به خسرو انوشیروان نسبت می دهند وضع مقررات تازه ای است در امر وصول مالیات ارضی. درگذشته کشاورزان قبل از تعیین میزان مالیات توسط مامورین حق برداشت محصول رانداشتند و چه بسا مامورین به موقع برای ارزیابی حضور نمی یافتند و محصولات فاسدشدنی از بین می رفت و نه تنها به دولت فایده ای نمی رسید بلکه زحمات و خساراتی برای مودیان مالیات فراهم می آمد. قباد به فکر افتاد ترتیب جدیدی برای مالیات بدهد که انجام این کار نصیب جانشین او خسرو گردید.۱۰ ترتیب تازه چنین بود که اراضی مزروعی مساحی می گردید و برمبنای مساحت برای هر محصول مقدار معلوم و معینی مالیات مطالبه می شد.

این اصلاحات در امر مالیات ارضی بیشتر به نفع خزانه دولت بود تا به نفع رعیت زیرا دولت مالیات مقرر را از زمین های زراعی دریافت می نمود و هر آینه محصولات کشاورزی دچار آفت می شد مامورین مالیاتی تن به تخفیف مالیات نمی دادند و آن را به زور از کشاورزان می گرفتند.

مالیات سرانه (جزیه) را نیز خسرو برطبق طرح محاسبین اصلاح کرد. این جزیه تمام اشخاص ۲۰ تا ۵۰ ساله را شامل می شد و جزیه پردازان برحسب ثروتشان به چند طبقه تقسیم می شدند و به هر طبقه مالیات معینی تعلق می گرفت که روحانیون، دبیران، جنگیان، مستخدمین ادارات سلطنتی، بزرگان و آزادان و به عبارت دیگر طبقات حاکمه از پرداخت مالیات سرانه معاف بودند.۱۱با همه اصلاحاتی که در امر وصول مالیات صورت گرفت، فشار مالیاتی بر مردم در عهد انوشیروان به مراتب از گذشته شدیدتر بود زیرا عمده دوران سلطنت ۴۸ساله انوشیروان (۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی) به جنگ با همسایگان شرق و غرب گذشت که مخارج این جنگ های طولانی به صورت وضع مالیات فوق العاده زمان جنگ! به مردم ستمدیده ایران تحمیل می شد!

اگرچه در عهد خسرو انوشیروان «شاهنشاهی از منازعه ای که بین اشراف و ملت درگرفته بود فاتح بیرون آمد»۱۲ ولی سازمان اجتماعی اش رو به تباهی رفت! استبداد خشن شاه، تشدید ستم طبقاتی، فاصله عمیق بین مردم و دستگاه حاکمه، فشار دایم التزاید طبقه عالی بر دانی، افزایش قدرت روحانیت روی مرام زرتشتی و رواج رشوه گیری در میان آنان به نام های مختلف، از بین رفتن نفوس کشور در نتیجه کشتارهای فجیع داخلی و جنگ های بی حاصل خارجی همه این عوامل جامعه را به سوی انحطاط سوق داد و خسرو انوشیروان پس از قریب به نیم قرن سلطنت کشور را با مردمی ناراضی از هیات حاکمه و سپاهی خسته از جنگ به پسرش هرمز واگذاشت! هرمز به تلافی رفتار خشن پدرش با توده مردم و کشتارهای دسته جمعی آنها به جانبداری از طبقات پایین اجتماع برخاست که به زودی خود را در میان مشکلاتی که از جانب دو طبقه اشراف و روحانیون ایجاد شده بود گرفتار دید و نیز با رفتار نابخردانه ای که با بهرام چوبین یکی از برجسته ترین فرماندهان ارتش ایران در پیش گرفت و برای ابراز نارضایتی خود از شکستی که در جنگ با رومی ها به سپاه ایران وارد آمده بود نامه سرزنش آمیزی همراه با جامه زنانه و دوکدان پنبه ریسی برای بهرام که فرماندهی سپاه را به عهده داشت فرستاد او را وادار به عصیان کرد. بهرام درحالی که برای تسخیر پایتخت راه تیسفون را در پیش گرفته بود شاه به توسط درباریان از سلطنت خلع شد و پسرش خسرو دوم ملقب به پرویز به جایش نشست! ولی با ورود بهرام به پایتخت خسرو به روم پناهنده شد و با قوایی که امپراتور در اختیارش گذاشت تاج و تخت خود را باز یافت! دوران پادشاهی ۳۸ساله خسروپرویز (۵۹۰ تا ۶۲۸ میلادی) تماما به عشرت و هوسرانی و زن بارگی گذشت و چون در نتیجه اختلافات درون هیات حاکمه از سلطنت برکنار شد مدعی گردید که با وجود جنگ های ۲۴ساله با رومیان موجودی خزانه ایران را چهار برابر کرده است که این گفته از ظلم و ستم او بر مردم رنج دیده ایران حکایت روشنی می کند!

قباد دوم موسوم به شیرویه پسر و جانشین خسروپرویز سلطانی خونخوار و سفاک بود که پدر و برادرها و برادرزاده هایش را به هلاکت رساند و خود نیز پس از هفت ماه پادشاهی به مرض وبا درگذشت و یا مسموم شد. از آن پس سلطنت دچار هرج و مرج و آشفتگی گردید. سرداران سپاه همچون شهربراز، پیروز و فرخ هرمزد همان راهی را که پیش از آن بهرام چوبین رفته بود پیش گرفتند و هر یک روزی چند تخت و تاج را غصب کردند و کیسه خود انباشتند، شاهزادگان فقط بازیچه دست این سرداران بودند و توان آن نداشتند که با نفوذ و مطامع آنان دربیفتند. تاج بر سر می گذاشتند تا چند ماه بعد کشته شوند چون مرد کم آمد زنان را بر تخت نشاندند چنان که دو دختر خسروپرویز بوران و آذرمیدخت هر یک برای چند صباحی به سلطنت رسیدند.۱۳ و در مدت ۱۴سال یعنی از خلع خسروپرویز تا جلوس یزدگرد سوم آخرین پادشاه این سلسله ۱۴ پادشاه بر تخت پادشاهی جلوس کردند که تاریخ پادشاهی آنان جز اغتشاش و ناامنی چیزی دربرنداشت و این همه نتیجه سیاست غلط نظامی گری خسرو انوشیروان بود که کشور را از ترس شورش های مردمی زیر سلطه سرداران ارتش قرار داد و چون قدرت سلطنت تضعیف شد هر یک از این سرداران دم از قدرت خواهی زدند و دربار و سلطنت را وسیله سودجویی ها و کامرانی های خود قرار دادند. از طرفی با ضعف حکومت مرکزی ولات و مرزبانان قوت و قدرت گرفتند و در حوزه حکومتی خود که آن را به منزله تیول خویش می پنداشتند دم از استقلال و خودسری زدند. ملوک الطوایفی دوباره رونق یافت و فئودال ها بار دگر درصدد برآمدند قدرت دیرین را تجدید کنند. در چنین اوضاع سیاسی پرهرج و مرج توده مردم تحت ستم مضاعف قرار گرفتند، فشار حکومت مرکزی و جور و ستم حکام محلی!نتیجه همه این فشارها و تحمیلات فزون از حد بر مردم ستم کش ایران به شکل تنفر از حکومت متظاهر شد و «رژیم ساسانی به اندازه ای نزد عامه روستاییان، پیشه وران و اصناف منفور شد که نه تنها مصیبت تهدید بیگانه حس وفاداری را در کسی تحریک نکرد»۱۵ بلکه کسانی را به اندیشه خیانت به وطن واداشت.۱۶ با چنین روحیه ای که بر جامعه حاکم شده بود کشور به هنگام حمله عرب از مقاومت در برابر دشمن عاجز ماند و به اشغال قوای مهاجم درآمد!

•••

با توصیفی که از اوضاع آشفته اواخر حکومت ساسانی به عمل آمد سقوط چنین دستگاهی اجتناب ناپذیر بود و به هیچ روی امکان دوام و بقا نداشت و یک ضربت کافی بود که آن را به کام توفان حوادث درافکند که این ضربت از سوی تازیان وارد آمد! حال چه شد و چه پیش آمد که قومی ساده زیست بدون سابقه کشورداری و کشورگشایی سرنوشت تمدنی عظیم و باشکوه را به دست گرفتند، بحث جداگانه ای را می طلبد که در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت!

پی نوشت:

۱- ساختار دولت و طبقات در دوره ساسانی…

۲- در کتاب از پرویز تا چنگیز تقی زاده درباره این قشون ۸۰۰ نفری آمده است: «دولت ایران در حدود سال ۵۷۰ میلادی یا اندکی بعد قشونی به عدد ۸۰۰ نفر در هشت کشتی به سرداری وهرز نام به یمن فرستاد. دو کشتی در راه غرق شد و شش کشتی با ۶۰۰ نفر به سواحل حضرموت رسیدند. وهرز کشتی ها را آتش زد و قشون ایران با همراهی بومی ها مسروق پادشاه حبشی را کشتند و حبشی ها را بیرون کردند. صفحه ۹۵ کتاب

۳- دو قرن سکوت از شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب، چاپ دوم از صفحه ۲۸ تا ۳۱

۴- همان جا به نقل از تاریخ بلعمی، صفحه ۳۳

۵- درباره شخصیت بزرگمهر یا بوذرجمهر حکیم کمتر کتب و متون قدیمه را می توان یافت که در آن از وی نامی به میان نیامده باشد و با سخنان حکمت آمیزی از این حکیم خردمند نقل نشده باشد. در میان متاخرین جامع ترین تحقیقات از جانب پروفسور کریستن سن و استاد ملک الشعرای بهار انجام گرفته است.

۶- کوتاه شده از سیاست نامه، چاپ مرتضی مدرسی چهاردهی، صص ۹و ۲۰۸

۷- کتاب منتخب کلیله ودمنه به اهتمام استاد فقید عبدالعظیم قریب، باب برزویه طبیب، صفحه ۴۹

۸- ایران در زمان ساسانی، صفحه ۳۷۸

۹ و ۱۰- همان صفحه ۴۰۴ و ۳۷۹

۱۱- ایران از آغاز تا اسلام، تالیف دکتر گیرشمن، ترجمه استاد محمد معین، صفحه ۳۴۸ و ایران در زمان ساسانیان صفحه ۴۶۰

۱۲- ایران در زمان ساسانیان، صفحه ۳۹۰

۱۳- ایران از آغاز تا اسلام، صفحه ۳۰۵

۱۴- همان، صفحه ۳۱۰

۱۵- تاریخ مردم ایران از پایان ساسانیان تا پایان دیلمیان از عبدالحسین زرین کوب به نقل از ایران و ایرانی بودن در قرن بیست و یکم، ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، شماره ۱۴۸/۱۴۷

۱۶- ساختار دولت و طبقات در دوره ساسانی

مطالب مرتبط