بررسی تجربه زیسته خانمها از پیامدهای احساس خشم در خانواده در بین زنان متاهل منطقه 2 شهر تهران در سال 1395

دانلود فایل

فرزانه معززی خنده روی یزدی[1]

چکیده

احساس اگر چه مقوله ای تحت تاثیر و در نتیجه فرهنگ است.به عنوان نشانه ای عمل می کند که به فرد میگوید که چگونه در یک محیط اجتماعی رفتار کند.احساسات همان پاسخ به موقعیت های اجتماعی است که براسا س روابط و یادگیری اجتماعی شکل میگیرد.

     براساس دیدگاه جامعه شناس احساس هاکشیلد(1983)،احساس مقوله ای است که در چارچوب قوانین و هنجارهای اجتماعی بروز میکند وی نشان داد که افراد میدانند در چه شرایطی قرار دارند و متناسب با شرایط موقعیت خود احساسات بروز میدهند،هنگامی که افراد احساسات خود را در قالب بخشی از کار خود کنترل می کنند در این شرایط مدیریت احساسی تبدیل به کار احساسی شده است .

     »کار احساسی در واقع قابلیت انسان در تحریک و یا سرکوب احساسات و حفظ آن در صورت و ظاهر بیرونی است به نحوی که در سایه بینندگان شرایط ذهنی متناسب ایجاد میکند(هاکشیلد،1983)

     همانقدر که مدیریت احساس بسیار مهم است پیامد های آن نیز باید مورد توجه قرار گیرد زیرا اگر فرد نگرش خوب و مثبتی نسبت به مدیریت احساس داشته باشد از کار خود راضی و اگربا نگرش منفی به آن بنگرد ،عدم رضایت پیامد آن خواهد بود.

     هدف از پژوهش حاضر بررسی پیامد های مدیریت احساس در بین خانم های متاهل میباشد.در تحقیق حاضر براساس ماهیت موضوع،اهداف روش تحقیق کیفی میباشد و محقق از طریق مصاحبه به دنبال آن چیزی بود که دیگران اظهار می کنند.جامعه آماری کلیه زنان متاهل منطقه دوکه بالاتر از پنج سال از زندگی مشترکشان گذشته بود

مفاهیم کلیدی:مدیریت احساس،خشم،از خود بیگانگی

مقدمه

محققانی که در زمینه احساسات فعالیت می کنند اظهار میدارند که خشم[2] از جمله احساسات اصلی می باشد،اگر چه هنوز در ارتباط با این موضوع بحث و گفتگو وجود دارد.با توجه به نظریه کمپر[3]،خشم یکی از احساسات اصلی است.زیرا دارای سیر تکاملی می باشد،از ابتدا در زندگی وجود داشته است،جامعیت میان فرهنگی دارد و هم چنین الگوهای خود مختار متمایزی نسبت به سایر احساسات دارد.

     برقراری آرامش در کانون خانواده به عوامل زیادی بستگی دارد. یکی از بزرگترین عوامل مخرب و ویرانگر که آرامش هر خانه‌ای را به هم می‌ریزد، عدم کنترل خشم و عصبانیت است. زیرا زمانی که عصبانی می‌شویم دیگر نمی‌توانیم خوب فکر کنیم و به دلیل واکنش سریع، اختیار رفتار و گفتار خود را از دست می‌دهیم. و ممکن است در این هنگام، رفتار و کارهایی انجام دهیم که عواقب بسیار خطرناکی را به بار آورد و بعد از فروکش کردن عصبانیت پشیمان شویم.

     یک سوال کلی در ذهن جامعه شناسان این است که:با مطالعه و تحقیق بر روی خشم،چه چیزی در مورد زندگی اجتماعی یاد میگیریم؟کانون خشم بر خلاف سایر احساسات معلومات بی نظیری درباره روابط و موقعیت های اجتماعی،هنجارها و توقعاتی که در طول این قلمرو و در جامعه های بزرگتر رخ میدهد،ارائه میدهد.

به طورکلی مواردی که موجب تحریک خشم می شوند شامل ادراکات مربوط به موقعیت های اجتماعی و واقعی و پیشامدهای قابل مشاهده می باشند.بنابراین نقش ها و موقعیت ها می توانند افراد را در شرایط تحریک  خشم قرار میدهند.

بیان مسئله

تقریبا همه افراد به نحوی خشم را تجربه کرده اند.اکثر ما تا به حال خشمگین شده ایم و یا مورد خشم دیگران قرار گرفته ایم یا شاهد خشم و غضب بین افراد در زندگی واقعی بوده ایم.خش موجب ناراحتی میشود و به مرور طغیان کرده و بالا میرود.خشم میتواند هم به صورت فردی و هم به صورت اجتماعی مخرب باشد،اما هم چنین میتواند افراد را به تغییر شرایط ناخوشایند زندگی شان ترغیب کند.

    ا فراد از فرايندهاي خودآگاه و ناخود آگاهانه مختلفي براي برخورد با خشم استفاده مي كنند.
 سه رويكرد مهم در برخورد با پديده خشم عبارتند از : فرو خوردن خشم ،ابراز خشم و خشم جا به جا شده

آیا شما میدانید که شیوه ابراز خشمتان چیست؟ اگر نمیدانید، ممکن است دلیل مشکلاتی که در خانه، محل کار یا زندگی اجتماعی دارید، همین باشد. نگذارید خشم، کنترل شما را به دست بگیرد، بلکه شما باید با شناختن سه روش اصلی مهار خشم، کنترل زندگی خود را به دست بگیرید. این سه شیوه عبارتند از: فرو نشاندن ، بیرون ریختن و منفجر شدن و کنترل یا مهار کردن خشم.
     هرچند اکثر مردم در زندگی روزمره ممکن است از همه این روشها استفاده کرده باشند، اما معمولا هر شخص یک شیوه را نسبت به دو شیوه دیگر بیشتر مورد استفاده قرار میدهد. این سه شیوه، مولود شرایط خارجی و محیطی و همچنین رفتارهای ژنتیکی هستند. هر خلق و خوی خاص، یک یا دو نوع از این روشها را بیشتر مورد استفاده قرار میدهد و فرهنگ، خانواده و اجتماع نیز نقش مهمی در این موضوع ایفا میکنند. اما مهمترین عامل در تعیین کردن روشی که هر فرد در برخورد با نزدیکترین کسان خود، مانند خانواده، به کار میبرد، آموختن است.
     تمام روشهای ابراز خشم، روشهای اکتسابی هستند و ما آنها را از دیگران می آموزیم. در نتیجه، هر نوع ابراز خشم میتواند با روش دیگر جایگزین شود یا فراموش شود. به این معنا که شخص میتواند روش خاص ابراز عصبانیت خود را تغییر داده، آنرا کنترل و هدایت کند.
     روش فرو نشاندن خشم، در اشخاصی وجود دارد که خشم را به طور کل چیزی ناپسند دانسته و سرکوب کردن آنرا کاری شایسته میدانند. اما خشم، احساسی خدا داده و طبیعی است که نمیتواند سرکوب شده یا از بین برود. در نتیجه، کسانی که خشم خود را مدام سرکوب میکنند، با گذشتن از مرز تحمل خود، در ناچیزترین و کوچکترین موقعیت عصبی ممکن، منفجر میشوند.
     افرادی که از این روش پیروی میکنند عادت کرده اند که احساس و ابراز خشم را نادیده بگیرند. آنها مدام نگران این هستند که در صورت عصبانیت، دیگران درباره شان چه فکر خواهند کرد. مهمترین دل مشغولی آنها این است که سعی میکنند در تمام احوال موافق دل دیگران عمل کنند و همه آنها را به دید مثبت بنگرند. ممکن است آنها سرکوب کردن خشم را به خاطر ترس از انتقام طرف مقابل به کار برند یا اینکه قسم خورده باشند مانند والدین غضبناک خود رفتار نکنند.
     روش بیرون ریختن و منفجر شدن درست نقطه مقابل شیوه قبلی است. چنین شخصی، برخلاف فرد سرکوب کننده، خشم خود را آزادانه و بدون کنترل ابراز میکند. آنها هیچ چیزی را در دل نگه نمیدارند و تحت تاثیر شدت موقعیت، بی رحمانه بر همه میتازند. هر کسی میتواند هدف حملات لفظی یا جسمی آنها باشد. آنها غالبا احساسات خود را “سیل آسا” توصیف میکنند و میگویند که چنان تحت تاثیر احساسات قرار میگیرند که نمیدانند در آن لحظه چه میکنند.آنها معمولا به خاطر شیوه ابراز خشم خود دچار پشیمانی و احساس گناه میشوند و گاهی قول میدهند که رفتار خود را تغییر دهند. این دسته از افراد آموخته اند که ابراز خشم روشی سریع و مطمئن برای رسیدن به خواسته ها و کنترل دیگران است. کودکان در سن کم می آموزند که کج خلقی و رفتاری توام با گریه و جیغ و فریاد میتواند یک شکلات، اسباب بازی یا عملی شدن خواسته آنها را به دنبال داشته باشد و بزرگسالان نیز متوجه میشوند که عصبانیت میتواند موجب شود کودکان به حرفشان گوش دهند، هر چند که عمر این حرف شنوی ممکن است بسیار کوتاه باشد.
     آنچه در کانون افکار این اشخاص وجود دارد، نیاز به قدرت و کنترل داشتن بر دیگران است. آنها بر خلاف ظاهرشان معمولا دارای حس نا امنی و عدم قدرت هستند و غیر از مواقع ابراز خشم، خود را قوی نمیدانند. آنها از وابستگی رنج میبرند و هنگامی که دیگران ترکشان میکنند دچار انزوا و تنهایی شده و بیش از پیش به خشم فزاینده و انفجاری مبتلا میشوند.
آخرین روش، کنترل یا مهار خشم است. شخصی که چنین روشی در ابراز خشم دارد، از میزان خشم خود آگاه است و آنرا در راهی سازنده ابراز میکند. او به جای سرکوب کردن یا منفجر شدن از غضب، به احساس خود واقف است و انرژی حاصل از آنرا در راهی صرف میکند که منجر به یک تغییر در موقعیت یا رابطه آنها شود.
     بنابراین پیامدهای خشم دارای اهمیت است پس علت یابی می کنیم تا از میزان خشم بکاهیم تا دچار پیامدهای خشم نشویم.در بروز و ظهور خشم از دیدگاه جامعه شناسی،تبیین های متفاوتی وجود دارد.تبیین ها میتواند به منظور اشتغال و … باشد ولی ما این بار تصمیم گرفته ایم تا به بررسی پیامدهای مدیریت احساس خشم در خانواده مسئله را مطرح کنیم.

اهمیت و ضرورت تحقیق

شناخت پیامدهای مدیریت احساس از آنجا اهمیت دارد که اگر نگرش مثبت به کار احساسی در محیط باشد سطح رضایت بالا خواهد رفت و اگر پیامد کار احساسی منفی باشد که همراه با افسردگی و از خود بیگانگی باشد سطح رضایت پایین می آید.

     پژوهش حاضر به بررسی پیامدهای مدیریت احساس خشم در خانواده که بازتاب جامعه است می پردازد.زیرا چالش ها و کارکردهای درون خانواده در محیط ها و فضاهای بیرونی اثر می گذارد و نیز چالش ها و کارکردهای بیرون خانواده،بر درون خانواده تاثیر می گذارد؛خانواده و جامعه تاثیر و تاثر متقابل دارند.

تعدادی از جامعه شناسان براین باورند که خانواده محور اصلی جامعه و مهمترین نهاد اجتماعی است و هدف جامعه شناسی خانواده،مطالعه در توصیف فعالیت های مختلف و شبکه ارتباطات از سویی بین اعضای خانواده و از سویی دیگر،بین اعضای خانواده با دیگر نهادهای اجتماعی است(حسن زاده،1390)

اهداف تحقیق:

این پژوهش از آنجا که به مدیریت احساس خشم در میان خانم ها در خانواده می پردازد،کاربردی است که رسیدن به اهداف زیر مدنظراست:

-درک پدیده خشم

-علل به وجود آمدن خشم

-استراتژی مواجه با مدیریت احساس خشم

پیشینه نظری

در مقوله ایفاء نقش ها،هاکشیلد در سال 1983،ایده قوانین احساسی را مطرح کرد.قوانین احساسی در واقع هنجارهای فرهنگی هستند که بر ایفا نقش و تجربه واقعی احساسات حاکم است.او معتقد است مردم احساسات خود را از طریق رفتارهای بیرونی کنترل می کنند(یعنی از طریق ایفا نقش ظاهری) و حتی افکار و خاطرات قدیمی خود را از طریق رفتارهای عمیق مدیریت می کنند تا احساسات آنها متناسب با هنجارهای اجتماعی نمود یابند،هاکشیلد(1983) این فرایند اجتماعی را کار احساسی یا مدیریت احساس می نامد.

     از دیگر کسانی که در خصوص کار احساسی تحقیق کرده اند شخصی به نام هارلو(2003)بوده او در خصوص دسته ای از افرادی که اقدام به کار احساسی به نفع مشتریان و مخاطبین خود از یک سو و مدیران بالا دست خود در فضای شغلی از سویی دیگر،تحقیق نمود.

     سئوال دیگر تحقیق این است.پیامدهای مدیریت احساس خشم چیست؟هاکشیلد(1983)هشدار داد:افرادی که مجبور به کار احساسی برای مدت های مدید  باشند یکی از سه نتیجه خطرناک ذیل را خواهند داشت:

اول:تخریب خود ذاتی و تلقین آور نقش شغلی که امکان دارد در نهایت به تجربه افسردگی منجر میشود.

دوم:نوعی بیگانگی بین خودذاتی و نقش که به قیمت نابودی خود ذاتی تمام شده و در نهایت منجر به تجربه احساسات غیر واقعی و تحمیل آنها بر خود ذاتی می گردد و سوم،تلقین نقش شغلی در خود ذاتی و در نهایت نابودی نقش شغلی که منجر به احساسات غیر واقعی و یا بدبینی به شغل فرد در محیط خواهد شد(ترنر،2006)

     هاکشیلد معتقد بود زنان بیشتر از مردان احتمال مبادرت به کار احساسی دارند.وی دریافت که امکان تاثیر پذیری خانم ها و گرفتن احساسات منفی از دیگران از یک سو و انتظار نشان دادن احساسات مثبت از بانوان بیشتر است و همین امر باعث شد هاکشیلد(1983)،به این نتیجه  برسد که خانم ها نسبت به آقایان در برابر مسائل احساسی ضعیفتر عمل می کنند وهمین امر مزیت تعامل و ارتباطی را از آنها میگیرد.همگی تحقیقات تایید کردند که زنان به واقع چه از نظر کمی و چه از لحاظ کیفی بیشتر از همتایان مرد خود اقدام به کار احساسی دارند.(turner,johrathan,2006)

این تحقیق که شاکله اصلی آن برگرفته از نظریات هاکشیلد است به بررسی مدیریت احساس می پردازد.

     مدیریت احساس:احساسات همواره از دیرباز جنبه مرموز و ناشناخته انسان بوده است.ما نوعا دچار حالتهای احساسی و هیجانی میشویم بدون این که بدانیم چه اتفاقی در درونمان در حال وقوع است.زندگی روزانمان سرشار از این حالت های خوشایند و ناخوشایندی است که بدون تجربه آنها،تعریف ما از خودمان و هویتمان میسر نمیشود.از سویی دیگر در بسیاری مواقع این ما نیستیم که آنها را به وجود می آوریم بلکه تنها در معرض تجربه شان قرار میدهیم،لذا به همین دلیل تلاش در جهت شناخت این جنبه اسرار آمیز همواره جزء دغدغه های بنیادین انسان بوده است(ربانی خوراسگانی و کیانپور،1388)

 انرژی احساسی به مثابه عاملی برای ایجاد تغییر:

انرژی احساسی در نظریه کالینز(1990)عبارت است از»سطح با دوامی از اشتیاق،قدرت شخصی،معنایی از  پیوستگی اجتماعی و یا تمایل بع در گیر شدن در کنش متقابل.

     کالینز در یکی از آثار خود به نام »قشر بندی،انرژی احساسی و احساس گذرا« مدل»آئین های همبستگی» را ترسیم می کند.به اعتقاد وی برای ایجاد انرژی احساسی ابتدا باید کنش متقابل چهره به چهره،احساس مشترک بین اعضا،توجه مشترک و هوشیاری دو طرفه نسبت به این توجه،وجود داشته باشد.حصول این شرایط هوشیاری مشارکت کنندگان را از خودشان به سمت گروه انتقال می دهد که این امر زمینه را برای«واگیری احساسی«[4] و تولید انرژی احساسی مهیا می کند.واگیری یا سرایت احساسی غیر شناختی بوده و مبتنی بر مبنای فیزیکی است.(summers,Effler,2002)

     توزیع انرژی احساسی دارای یک سیستم خود کفاست.افرادی که مواضع قدرت را لضغال کرده اند اغلب انرژی احساسی بیشتری به دست می آورند زیرا در ساختار روابط مبتنی بر قدرت،یعنی جایی که انرژی احساسی بیشتر به قیمت کاهش انرژی احساسی افراد ضعیف بدست می آید،دست به کنش میزنند. در مقابل افرادی که موضوع فرمانبری و تحت تسلط را اشغال کرده اند نه تنها طوری موضع گرفته اند که در کنش های متقابل مبتنی بر قدرت، انرژی احساسی از دست می دهند بلکه در گروه پایگاهی خود نیز تحت تاثیر واگیری پایین انرژی احساسی قرار می گیرند.چنین انرژی احساسی پایین به زعم کالینز(1990)می تواند باعث ایجاد احساساتی نظیر افسردگی و از خود بیگانگی شود.

روش تحقیق:

این مطالعه کیفی با رویکرد پدیدار شناسی بود.هدف مطالعه پدیده شناسی،تشریح و توضیح ساختار یا ماهیت تجارب زنده در مورد یک پدیده است و در جست و جوی و ارائه یک معنا و مفهوم واحد است که نماد ماهیت و ذات آن پدیده و توصیفی دقیق از تجارب زنده روزمره آن پدیده باشد.در مطالعه پدیدار شناسی منبع اصلی داده ها،گفتگوهای عمیق محقق و شرکت کنندگان به عنوان همکاران است.محقق به شرکت کننده کمک می کند تا تجربیات زنده اش را توصیف کند،بدون این که بحث را هدایت کند.محقق از طریق گفتگوهای عمیق تلاش میکندبه دنیای شرکت کنندگان وارد شود تا به تجربیات زنده آنها دسترسی کامل پیدا کند.برای تعدادی از محققان پدیدار شناس،تحقیق نه تنها اطلاعات را از شرکت کنندگان جمع آوری میکند،بلکه سعی می کند تا پدیده را به همان صورت از طریق مشاهده،مشارکت و تفکر درون نگر تجربه کند.

     جامعه آماری در این پژوهش عبارت است از گروهی از افراد که حداقل یک صفت یا ویژگی مشترک دارند(سیف نراقی،1385).در پژوهش جامعه به کلیه افرادی اطلاق میشود که عمل تعمیم پذیری در مورد آنها صورت میگیرد(دلاور،1380)

     در پژوهش حاضر،جامعه آماری شامل کلیه زنان متاهل که پنج سال و بیشتر از زندگی مشترکشان گذشته است

     شرکت کنندگان در این مطالعه شامل10 نفر که دانشجوی دانشگاه تهران مرکز مجتمع از خانم های متاهل منطقه دوبودند.در روز مصاحبه،پژوهشگر مجددا پس از بیان اهداف مطالعه،سعی در جلب اطمینان و اعتماد شرکت کنندگان نمود وبه آنان در مورد محرمانه بودن مصاحبه ها و آزاد بودن جهت خروج از مطالعه در صورت عدم تمایل به ادامه اطمینان داد.

     در این مطالعه جهت جمع آوری داده ها از روش مصاحبه عمیق استفاده شد. هر مصاحبه حدود60-40 دقیقه طول کشید و تمام مصاحبه ها بر روی کاغذ پیاده شد تا در تحلیل های همزمان با تحقیق و یا بعد از مصاحبه مورد استفاده قرار گیرند.در این مطالعه سعی شد تا لحن مصاحبه ها به صورت یک گفتمان حفظ شود و در عین همدلی،حتی الامکان  از ارائه نظر خودداری شود.

یافته های تحقیق

جدول1.نحوه ساخت مفاهیم از داده های خام

(درک پدیده)

داده های خام مفاهیم
من ترس شدیدی از کار اشتباه دارم خطاکار بودن
نیاز مبرم برای کامل بودن دارم سیری ناپذیری برای کامل بودن
همیشه سعی احساس می کنم که تحت کنترل دیگران هستم نظارت توسط دیگران
در رفتار با اعضای خانواده ام احساس می کنم اعتماد به نفس پایینی دارم عدم اعتماد به نفس
از این که در خانواده ام بالاخص توسط همسرم مورد انتقاد قرار گیرم به شدت هراس دارم عدم روحیه انتقاد پذیری
در اکثر مواقع احساس می کنم تحملم نسبت به مسائل خیلی خیلی پایین است عدم تحمل در برابر ناکامی ها

 

همیشه دوست دارم مورد تحسین همسرم قرار بگیرم و از این که نمی توانم اینکار را انجام دهم عصبانی میشوم عدم پذیرش قرار گرفتن

 

جدول2.نحوه ساخت مقوله از مفاهیم

مفاهیم مقوله
خطاکار بودن  

 

 

تفاوت های فردی

سیری ناپذیری برای کامل بودن
نظارت توسط دیگران
عدم اعتماد به نفس
عدم روحیه انتقاد پذیری
عدم تحمل در برابر ناکامی ها
عدم پذیرش قرار گرفتن

 

جدول 3.نحوه ساخت مفاهیم از داده های خام

(علل احساس خشم)

داده های خام مفاهیم
من خیلی اهل ریسک کردن هستم و وقتی نمی تونم به هدفم برسم خیلی عصبی میشم و نمی تونم خشمم را کنترل کنم قطع شدن یک کار مورد علاقه
علی رغم تحصیلات دانشگاهی همسرم اجازه کار بیرون را به من نمی دهم و از این که احساس می کنم تو خونه به من ظلم میشود و آزادی ندارم بسیار احساس بدی پیدا می کنم  

مورد ظلم واقع شدن

اصلا از زندگی مشترکم راضی نیستم و شوهرم مدام منو تو خانواده و جلوی دیگران مورد تمسخر قرار میدهد و من هم چاره ای جز سکوت ندارم ولی از تو خودم را میخورم  

تمسخر و تحقیر شدن

تازه ازدواج کردم تازه که حدود شش ساله ولی هنوز بچه ندارم،ولی همیشه از این که شوهرم یک مسئله را از من پنهان کرد و بعدها  من متوجه آن شدم ته دلم به شوهرم یک نوع خشمی لونه کرده که نمیتونم از خودم دورش کنم  

گول خوردن

حدود بیست ساله ازدواج کردم و فرزندانم بزرگ هستند ولی از این که تمام وقتم را باید صرف سر کار رفتن کنم و وقتی هم که به خونه بر میگردم هم باید به کارهای خونه رسیدگی کنم و به هیچ عنوان از زن بودنم لذت نمیبرم و همین احساس خستگی و استرس منو بسیار عصبی کرده  

پایمال شدن حقوق و عصبی شدن به علت خستگی و تضاد نقش ها

تو زندگیم همیشه سختی کشیدم و تجربیات سختی را پشت سر گذاشتم ولی با اینکه سالها از آن قضایا میگذرد ولی وقتی باز هم به اونها فکر میکنم انگار همین الان این اتفاق افتاده و دوباره خشمگین میشوم  

احتمال وقوع عامل خشم انگیز

در خونه ما شوهرم رئیس خونواده است و دیکتاتوری تو خونه ما بیداد میکنه ولی من به خاطر بچه هام  همیشه کوتاه اومدم ولی از این که بچه هام در کنارم هستند خوشحالم ولی از این که همیشه و در هر کجایی احساساتم را کنترل کردم احساس خوبی نداشتم و ندارم  

از دست رفتن ارزش ها و بی حرمتی به زن

 

جدول 4:نحوه ساخت مقوله از مفاهیم

مفاهیم مقوله
قطع شدن یک کار مورد علاقه  

 

 

 

ناکامی

مورد ظلم واقع شدن
تمسخر و تحقیر شدن
گول خوردن
پایمال شدن حقوق
تضاد نقش ها
احتمال وقوع عامل خشم انگیز
از دست رفتن ارزش ها و بی حرمتی

 

جدول5

استراتژی مواجهه با پدیده خشم

استراتژی مواجهه با مدیریت احساس خشم
سکوت کرده و محیط را ترک میکنم
خشم خود را فرو میبرم و قهر میکنم
شروع به گریه زاری میکنم
مانند طرف مقابل عکی العمل نشان میدهم و کار به زد و خورد میرسد

بحث و نتیجه گیری

احساسات همواره از دیرباز جنبه مرموز و ناشناخته انسان بوده است.ما نوعا دچار حالتهای احساسی و هیجانی میشویم بدون این که بدانیم چه اتفاقی در درونمان در حال وقوع است.زندگی روزانمان سرشار از این حالت های خوشایند و ناخوشایندی است که بدون تجربه آنها،تعریف ما از خودمان و هویتمان میسر نمیشود.از سویی دیگر در بسیاری مواقع این ما نیستیم که آنها را به وجود می آوریم بلکه تنها در معرض تجربه شان قرار میدهیم،لذا به همین دلیل تلاش در جهت شناخت این جنبه اسرار آمیز همواره جزء دغدغه های بنیادین انسان بوده است

خشم یک هیجان فراگیر و یکی از پیامدهای مدیریت احساس می باشد.خشم و عصبانیت،واکنش «جنگ و گریز» به وضعیت هایی است که بقا و حیات ما را تهدید می کند و در واقع،خشم  پیامد باورهای ما هستند.عصبانیت در زمانه ای بین آدم ها فاصله ایجاد می کند که احساس نزدیکی و امنیت در آن بسیار مهم باشد.خشم یکی از حالات طبیعی انسان است و بی شک فایده دارد.فایده آن هم این است که به عنوان «ابزار هشدار»عمل میکند.خشم به شما می گوید یک جای کار اشکال دارد،باید به چیزی در درون خود یا در رابطتان با طرف مقابل توجه کنید.وقتی عصبانیت به خشم و پرخاشگری تبدیل میشود،خطر خشونت به بالاترین حد خود میرسد.نفرت نیز همانا با تداوم عصبانیت و خشم همیشگی است و هنگامی شکل میگیرد که آزردگی شما از کسی که برای شما مهم است یا زمانی برای شما مهم بوده است،برطرف نشده باشد.

    خشم مثل هیجانات دیگر،معلول باورهای شما و چیزهایی است که به خودتان می گویید؛ یکی از مواهب معجزه آسای انسان این است که می تواند نگرش های خود را در مورد وضعیت ها انتخاب کند.با اینحال،اکثر مردم از این موهبت بی خبر هستند و برای پرورش آن وقت و انرژی نمی گذارند.این در حالی است که حق انتخاب افکار و باورها می تواند سخت ترین و پرمسئله ترین رابطه ها را متحول کرده و جنجالی ترین رابطه ها را اصلاح کند.

     مبنای خشم،باورهاست پس خشم هدفمند است.یعنی شما را به خواسته هایتان می رساند و کمک می کند بر سختی ها و مشکلات غلبه کنید.وقوف بر باورها و اهداف نقش مهمی در بهتر شدن انتخابها و مدیریت اثر بخش هیجانات و خشم بازی میکند.

     خشم محصول انتظارات و تفسیرهایمان است.خلاصه ،وقتی اوضاع بر وفق مراد شما نیست،عصبانی می شوید.میتوان خشم را «هیجان مسئله مداری»تلقی کرد که موجب پیش برد اهداف،مقاصد و راه حل ها میشود.این پژوهش نشان داد در اکثر موارد، افراد آشنا و مورد علاقه بیش از بیگانگان باعث خشم ما می شوند. معمولاً خشمی که ناشی از رفتار افراد نزدیک به ماست، پاینده تر و شدیدتر از خشمی است که نسبت به افراد بیگانه یا کسانیکه مورد علاقه مان نیستند داریم. پژوهش نشان می دهد که در اکثر مواقع علت اصلی خشم، ناکامی است. ناکامی حالتی است که وقتی فرد به دلایلی نتواند به خواسته های  خود برسدایجاد می شود. عللی که معمولا افرا برای خشم خود بیان می کنند شامل موارد زیر می باشد:  قطع شدن يك كار مورد علاقه، مورد ظلم واقع شدن،مسخره يا تحقير شدن، قرار گرفتن در معرض پرخاشگري از جانب ديگران، مورد بي اعتنايي يا بي توجهي قرار گرفتن، گول خوردن،آسيب ديدن از طرف ديگران، پایمال شدن حقوق،بی حرمتی، داشتن انتظارات نابه جا از دیگران،از دست رفتن ارزش ها و تضاد نقش ها میباشد.

     افراد در مقابل عصبانیت برخوردهای متفاوتی انجام می‌دهند. برخی مانند طرف مقابل عکس‌العمل نشان می‌دهند و کار به زد و خورد می‌انجامد؛ گروهی شروع به گریه و زاری کرده و یا با فرو خوردن خشم خود، قهر می‌کنند. برخی سکوت کرده و محیط را ترک می‌کنند.

     به طور کلی عصبانی شدن یکی از نتایج ثانوی ناکامی است، بنابراین هر آن‌چه که باعث ناکامی می‌شود، خشم و به دنبال آن عصبانیت را ایجاد می‌کند که باعث کاهش آستانه تحمل می‌شود. منظور از ناکامی، هر نیازی است که برآورده نشده است.

منابع

1.حسن زاده،رمضان(1390).مدیریت خانواده.تهران:انتشارات ساوالان

2.دلاور،علی(1380).روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی.تهران:نشر ویرایش

3.ربانی خوراسگانی،علی کیانپور،مسعود(1388).جامعه شناسی احساسات،جامعه شناسی کاربردی.تهران:شماره2،صص17-1

4.سیف نراقی،مریم(1385).روش های تحقیق در علوم انسانی.تهران:نشر بدر

5.Hochschild.Arlie R.(1983).the managed Heart:the commercialization of felling.Berkeley:university of California press

6.Jane g Turner,Jonathan.H(2006).Emotions in the work place stats,sociology of Emotions.

7.Summers.Effler,Erika.(2002).the micro potential for social change:Emotion,consciousnees,and social movement formation,sociological theory

 

 

[1] دانشجوی دکترا جامعه شناسی گروهها واحد تهران مرکزfarzaneh_moazezi@yahoo.com

1.Anger

2.Kemper

1.Emotional contagion

مطالب مرتبط