نقش زن درداستان های هزار و یک شب

فرزانه معززی خنده روی یزدی

دانشجوی دکترا جامعه شناسی گروه ها

چکیده:

زن محوری ترین و اصلی ترین موضوع هزار ویک شب است که تقریباً در تمام داستان ها نقش دارد و مهم تر اینکه هزار و یک شب اثری است که خلق آن به یک زن منسوب شده است. بنابراین بررسی نقش زن و جایگاه او در هزار و یک شب موضوعی است که از دیدگاه های مختلف جامعه شناسانه و روانشناسانه قابل بررسی و تفکر است.

زن در هزارویک شب موجودی شرور، عشوه گر، حیله گر، شهوت ران و خیانت کار توصیف شده که فقط برای فرونشاندن آتش هوس و شهوت مرد دانسته شده است. این مقاله درصدد است بررسی نقش زن ذر هزار و یک شب است که  برخلاف آنچه اغلب تصور می شود زنان هزارویک شب فقط زنان حیله گر و نیرنگ باز نیستند بلکه در هزارویک شب با شخصیت های متنوعی از زنان روبرو می شویم: زنان پرهیزکار و پارسا، زنان باهوش و مدبر، عجوزها، کنیزها، زنان ساحر و…

. با توجه به فرهنگ و تفکر مردسالار در این جوامع، و محدودیت ها و محرومیت هایی که زنان با آن روبرو هستند و از بسیاری از فعالیت های اجتماعی و فرهنگی محروم اند، طبیعی است که به دنبال راه های گریز و نجات خود به شیوه های مختلف باشند. بنابراین زایش زن فریبکار نتیجه ی جور و ستمی است که جامعه ی مردسالار بر زن تحمیل می کند.

راوی این مجموعه یک زن است به نام شهرزاد که در چنگال عفریت دریایی مردسالاری اسیر است و از آنجاییکه توان مقابله و زورآزمایی با این عفرین سهمگین را ندارد از نیروهای درونی خویش خودیاری می‌جویدتا خود را رها سازد. این واکنش زنانه در هزار و یک شب « مکر» خوانده شده است.

کلمات کلیدی:

زن،هزار و یک شب

مقدمه:

هزار و یک شب با قصه  ها و حکایت های شیرین و پند آموزش،گنجینه ای است از فرهنگ مردم قرن های دور سزمین ما و سرزمین هایی که نویسنده بدان سفر کرده است.

هزار و یک شبی را که اکنون در دست ماست ،عبدالطیف طسوجی در قرن چهاردهم هجری ترجمه کرده است.دستاورد فرهنگ هنو و ایران وعرب،که نه تنها برای مردم عامه زیبا و دل نشین است،بلکه پژوهشگران و علاقه مندان به علم وادب شیفته پژوهش در زمینه های مختلف آن شده اند.قصه های هزار و یک شب ، که با قصه گویی شهرزاد آغاز میشود در واقع هزار و یک داستان در برندارد،بلکه مجموعه دویست و چند قصه است که برای پادشاهی خونخوار روایت میشود.این کتاب،صحنه نمایشی است که در آن شخصیت های گوناگونی به هنر نمایی می پردازند از جمله زنان که به شیوه خاص خود و با تدبیر های زنانه به هدف می رسند!داستانی طولانی به درازای هزار و یک شب ،که راسش ،مکر زنانه است؛مکر بر پادشاهی ستمگر که به دلیل انتقام از زن خیانت کارش،به کشتن تمام دختران شهر دست میزند.

شهرزاد نیز به یاری خواهرش –دنیا زاد-برای مبارزه با این بیداد قیام میکند، «او در زنانگی خود دارنده عنصری است که با آن مرزهای نبرد تازه برای اندیشه قانون و اخلاق را به پیش می برد وآن سخنوری و روایت گری است»(مهندس پور،75،1386)و سرانجام نه تنها جان خود که جان دختران شهر را نیز نجات میبخشد و هم چنین باعث خوشامد شاه شده،آرامش را به او هدیه می کند و جای انتقام،مهر و عشق را در قلبش جایگزین می گرداند و اثری جاودان از تدبیر ارزنده خویش بر جای میگذاد.

بیان مسئله:

شهرزاد را مادر بزرگ قصه های جهان دانسته اند؛آنچه از روایان قصه های عامیانه می نماید،عموما زنانند که سنت قصه گویی را به دوش کشیده اند و می کشند.چنان که شهرزاد خود از طبقه اشراف و دختر وزیر است.در هفت پیکر نظامی،زنان بهرام گور برای او قصه می گویند و همگی دختران  پادشاه هفت اقلیم اند.قصه گویی در گذشته هنری برجسته و عالی برای زنان اشراف و نشانی از فرهیختگی آنان بوده است و ارزشی هم سنگ نژاد،زیبایی و دیگر ویژگی های ارزشی برای آنها داشته است.قصه گویی و افسانه سرایی میتوانست،بر نفوذ و تاثیر کلام راوی در نزد پادشاه بیفزاید و به تدریج اورا بر پادشاه مسلط سازد(دالوند،39،1383)

شهرزاد بسیار زیرک است. او در داستان های اول تا پایان شب ۱۴۸ رابطه ملک، زن خیانتکار، غلام و خودش را می پیچاند و برای شهریار فضاسازی می کند تا به او پند دهد. او پس از صد و چهل و هشتمین شب، حس می کند این فضا سازی کامل شده و پس ازآن روی تفکرات و اعتقادات ملک کار می کند و مباحث انسان شناسانه را پیش می کشد. می خواهد زیر ساخت های فکری او را از بنیان تغییر دهد و به او بقبولاند که گناه و قصور از لازمه های زندگی بشر است.

زن محوری ترین و اصلی ترین موضوع هزار ویک شب است که تقریباً در تمام داستان ها نقش دارد و مهم تر اینکه هزارویک شب اثری است که خلق آن به یک زن منسوب شده است. بنابراین بررسی نقش زن و جایگاه او در هزارویک شب موضوعی است که از دیدگاه های مختلف قابل بررسی و تفکر است.

. این مقاله درصدد است بررسی نقش زن در هزار و یک شب است که  برخلاف آنچه اغلب تصور می شود زنان هزارویک شب فقط زنان حیله گر و نیرنگ باز نیستند بلکه در هزارویک شب با شخصیت های متنوعی از زنان روبرو می شویم: زنان پرهیزکار و پارسا، زنان باهوش و مدبر، عجوزها، کنیزها، زنان ساحر و…

. با توجه به فرهنگ و تفکر مردسالار در این جوامع، و محدودیت ها و محرومیت هایی که زنان با آن روبرو هستند و از بسیاری از فعالیت های اجتماعی و فرهنگی محروم اند، طبیعی است که به دنبال راه های گریز و نجات خود به شیوه های مختلف باشند. بنابراین زایش زن فریبکار نتیجه ی جور و ستمی است که جامعه ی مردسالار بر زن تحمیل می کند.

هدف پژوهش:

بررسی جایگاه زنان در داستان هزار و یک شب

سوال پژوهش:

نقش زن در داستان هزار و یک شب چیست؟

روش پژ.هش:

روش کار در این پژوهش به این نحو بوده است که بعد از انتخاب موضوع و تایید آن ،کار را با مطالعه داستان های هزار و یک شب و فیش برداری از مطالب از کتاب و مقالات مربوط در کتاب خانه های مختلف که در دسترس داشتیم شروع کردیم.

تحقیق روایتی نوعی از پژوهش کیفی است که مجموعه ای از داستان ها را به عنوان منبع داده های خود برمیگزیند.این داستان ها روایتی از تجارب زندگی مردم هستند که توسط آنها در مورد خودشان یا به واسطه دیگران در مورد خودشان یا به واسطه دیگران در مورد افراد دیگر نقل می شود.هدف از مقاله حا1ر معرفی روش تحلیل روایت به عنوان یک روش شناسی کیفی و تکنیکی برای مطالعه ،مقایسه و تجزیه و تحلیل داده های کیفی میباشد..

چهار چوب نظری:

فرمالیسم روسی یکی از اولین رویکرد های انتقادی به متون ادبی در آغاز قرن بیستم است.آنچه باعث شد تا این مکتب سر آغاز نقد ادبی مدرن در جهان شناخته شود،گسست روش شناختی آنها از سنت های قبلی بوده است.در نظر فرمالیست ها آن چه تعیین کننده نهایی به شمار می آید،شکل اثر است و باید با بررسی مناسبات و روابط میان عناصر سازنده متن،قوانین درونی اثر یا ژانر آن اثر را به دست آورد.کشف این روابط به این طریق صورت می گیرد که ابتدا متن را به عناصر سازنده متن  آن، تجزیه کرده و سپس روابط اجزا را مشخص می کنند(پراپ49:1386)

یکی از موفق ترین این تلاش ها کار ولادیمیر پراپ بر روی قصه های پریان روسی است.وی که یکی از نمایندگان عمده مکتب صورت گرایی روسیه است با نقد روش دسته بندی های پیشین،اجزای درونی قصه های پریان را بر مبنای 31 عملکرد اشخاص داستان بدست آورد و آن را عناصر ثابت نامید.پراپ کار ثابت  قهرمانان قصه را خویش کاری نامید که آرایش آنان ساخت قصه های روسی را نشان می داد.(پراپ،28:1371).نخستین قدم در تحقق فرضیه پراپ،شناخت و تعیین عناصر ثابت و متغیر در قصه بود.کار پراپ اگر چه بررسی فرم قصه ها و توجه به صورت است؛اما شناخت محتوای قصه ها در مطالعات تطبیقی تاریخی و نظایر آن کمک شایانی نموده است.هدف نگارش این مقاله کشف رئابط بین قصه ها و استخراج مطالب است که مبحث ریخت شناسی پراپ پیوند خورده است.در حقیقت مقاصد شگرف شهرزاد و راویان قصه ها با به کار گیری اصول کلی نظریه پراپ بهتر نمودار می شود

فمینیسم چه در حوزه ی فیلولوژی ( لغت شناسی ) ، چه به عنوان مقوله ای سیاسی – اجتماعی –فرهنگی که به تبع آن ، خواستار پدید آمدن نوعی نگاه دیگر به هنر و ادبیات نیز شد ، مبحث فراگیر و گسترده ای است . به عنوان نمونه ، جامعه شناسی فمینیستی ، نظریه های رایج مرد محور درباره ی طبقات اجتماعی ِ زنان ، فعالیت های اجتماعی ِ زنان ، دیدگاه های جامعه شناختی گوناگون درباره ی نظام خانواده ، مادرشدن و مادری کردن ، مسئله ی جنسیت به طور عام ، زنان و نابرابری های جنسیتی ، زن ، اشتغال و درآمد زایی ، بازار کار دوگانه ، جرایم علیه زنان ، زنان بزهکار و تحلیل آسیب شناختی آن ، تخصص و مدیریت ها ، نظریات فمینیست های لیبرال ، فمینیست های رادیکال ، مارکسیست ، سوسیالیست ، فمینیست های سیاه پوست و … ، همه و همه در این خصوص می تواند مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد . لذا توجه این نوشتار ، بیشتر معطوف به پاره ای از رویکردهای ذهنی – زبانی ِ شاعران زن در  حوزه ی شعر فارسی است که بویژه در گرایشات اخیر نوشتاری ، می تواند بر پاره ای از تعاریف و طبقه بندی های فمینیستی منطبق باشد و ار برخی جهات نیز مورد آسیب شناسی قرار بگیرد

 اما مقدمتا فمینیسم در ابتدایی ترین شکل خود ، در تقابل با مرد محوری کلاسیک ارسطویی قرار می گیرد . آن جایی که ارسطو می گوید : مونث به دلیل فقدان پاره خصوصیات ، مونث است (احمدی،1389)

از آن جا که در این پژوهش ،شخصیت زنان بررسی شده است نام شناسی و شخصیت زنان در قصه ها از منظر فمنیست ها نیز قابل مطالعه و بررسی است؛به گونه ای که بعضی از نام های زنان در قصه ها تنها با کاربرد ضمیر یا اسم جنس (زن) که بیشتر بار منفی و تحقیر آلود دارد، شکل میگیرددر قصه های هزار و یک شب نیز این بار تحقیر آلودبر دوش بعضی از قصه ها سنگینی میکند؛ چنان که کاربرد نام ها به صورت اسم جنس «زن»،«دختر» یا نام گذاری زنان براساس نام اولین فرزند پسر ،وجود دارد و در بسیاری از موارد به ویژه طبقات کنیزان ،انبوه کاربرد ها و توصیفات ظاهری زنان و به ویژه نام گذاری آن ها با توصیف اندام های زنانه،شخصیت زنان را در حد یک شی تنزل داده است که نشانگر نگرش ابزاری به زن و تاثیر آن حتی در نام گزینی زنان در قصه هاست.(حسینی و قدرتی،115،1390)

زنان در داستان ها چه میکنند؟

در داستان های شب نخست و دوم،همه زنان سحر می دانند.ولی در همین داستان ها پیداست که«دانستن سحر» با «زن بودن»و نیز با «نیک و بد بودن»رابطه مستقیمی ندارد.اگر بخواهیم در این داستان هت شماره های چهار،پنچ،شش و هفت به دنبال ایده دوم باشیم،همین جدا بودن مفهوم ساحره از زن است.اهمیت نخست این ایده در آن است که «زن بودن»را جدا بودن مفهوم ساحره از زن است.اهمیت نخست این ایده در آن است که «زن بودن»را جدای از مفاهیم،صفات و عناوینی چون ساحره و نیک و بد پنداشته است.دست آورد این ایده میتوتند چنین باشد که زن می توتند سحر بداند ولی درست کار باشد،همان طور که می تواند سحر بداند و بدکار باشد.آن چه مبنای درستی و نادرستی است،دانستن و ندانستن سحر نیست،هم چنان که بد یا نیک بودن لازمه فطری یا صفتی ماهوی برای زن نیست.شهرزاد می داند که اگر بخواهد پندارهایی را که بر بنیان آن،زن با صفاتی کلی و مبهم تعریف شده در هم بشکند،نخست باید بر فردیت و استقلال زن پافشاری کند.پیشنهاد شهرزاد در داستان های آغازین این است که :مبنای شناخت هر کس و در این جا زنان کنش آنان است،چیزی که تشخص آنان نیز در همان است.این نخستین کار شهرزاد است برای رسیدن به این نتیجه که «زن بودن»میتواند به معنای ناراست بودن نباشد.بیرون کشیدن زن از حالتی مفهمومی ،غنوده،تعریف شده و تثبیت گردیده در کنار مفاهیم دیگر،آغازی برای جست وجوی همان تشخصی است که شهرزاددر پی آن است.زیرا زنان برای این کشته میشوند که کظهر خودباختگی یا مستحیل شدن در مفهومی غیر اخلاقی(خیانت)هستند.او برای آن که بگوید«زن بودن»چیست،ناچار است بگوید «زن بودن» چه نیست.(مهندس پور،279،1390)

زنان هزار و یک شب بدین قرارند:

حکایت بازرگان و عفریت:

شهرزاد در نخستین شب این حکایت را تعریف می کند که در این قصه ،بازرگانی سهوا دانه خرمایی را برسینه فرزند عفریتی می زند و اد را بی آن که بخواهد می کشد و عفریت در آستانه گرفتن جان بازرگان میشود که سه پیرمرد سر می رسند و هر یک برای نجات او،قصه ای از زندگی پر رمز و راز و امیخته به سحر زنان برای عفریت تعریف می کنند که در انتها عفریت از خون بازرگان میگذرد.همان طور که در داستان مشاهده می کنیم ،الگوی قصه اول شهرزاد دقیقا منطبق با وضعیت روحی پادشاه است،اما شهرزاد این حکایت را با ظرافت بیشتری بیان می کند به طوری که شهرزاد،عفریت را جایگزین پادشاه کرده و بازرگان را همانند با دختران کشته شده که قصد هر دو کشتن میباشد در یکی قصد کشتن شهرزاد و دیگری کشتن بازرگان که در نهایت هر دو مهلت می خواهند که در حکایت قصه گویی سه پیر و در داستان های هزار و یک شب قصه گویی شهرزاد اغاز می شود.

اولین قصه شهرزاد خالی از حضور زن است ،شهرزاد می داند که شهریار به شدت زن ستیز است.پس جایی برای حضور زن در قضه اش صلاح نمی داند.

شهرزاد دو دلیل از نقل این قصه دارد.یکی این که با شهریار در زخمی که از زنان خائن در وجودش رخنه کرده،همذات پنداری کند و از سویی دیگر،قدرت فرا واقعی زنان را در لفاف قصه برای شاه باز گو کند؛باشد که روز مبادا به کارش بیاید(حسینی و قدرتی،20،1391)

حکایت پیر و غزال:

زن در این حکایت شامل سه گونه میباشد:

انواع زن صفات
غزال که دختر عمه پیر نخست و همسر نازای اوست که ساحری می دانست و کنیز ،همسر دوم، و پسر پیرمرد را با سحر به گاو و گوساله تبدیل کرده که این زن به خاطر عاقبت کار بدش ،با سحر دختر شبان،به غزال تبدیل شده است
کنیز :همسر دوم پیر است.پسری به دنیا می آورد که وی نیز با سحر و جادوی دختر عمه پیر(غزال)به گاو تبدیل می گردد و کشته می شود

 

دختر شبان ساحری میداند و می فهمد که گوساله پسری میباشد که او را تبدیل به انسان می کند و بعد خود به همسری اش در می آید.او زن مکار پیر را با جادو به غزال تبدیل می کند.

حکایت پیر دوم و دو سگش:

که داستان بدین قرار است:

دختر:کسی است که به همسری پیر دوم در می آید و برادران پیر به او حسودی می کردند و زن و برادر خود رابه دریا می اندازند و دختر به پری تبدیل می شود و پیر را نجات می دهد و پیر به سبب عشق که به پیر داشت ،به شکل آدم می شود و برادران را  تبدیل به دو سگ میکند.

این حکایت اگر چه نمایش یک زن فرا واقعی(پری) است اما شهرزاد،این شکل زن را که زنی مومن ومثبت است به شکل یک زن فرا واقعی ،در برابر پادشاه قرار می دهد تا به او بفهماند که زنان خوب را تنها در میان پریان باید جستجو کرد.حکایاتی که شهرزاد بیان میکند ساخته تخیل اوست اما حکایاتی که بازرگان و سه پیر تعریف می کنند بیانگر زندگی خودشان است و این گونه می باشد که شخصیت های قصه شهرزاد در جان پادشاه تبدیل به الگو واقعی می شوند.

حکایت پیر واستر:

خلاصه حکایت بدین شرح است که مرد زنی داشت که روزی سفری برایش پیش می آید ،وقتی بر می گردد،متوجه خیانت زن به او می شود که زن با سحر و جادویش مرد را به شکل سگی درآورد و او را از خانه بیرون راند،سپس سگ در پی قصاب به خانه او می رود و هنگامی که دخار وی،سگ را میبیند میفهمد که او طلسم شده است پس او را به شکل اول در می آورد و به اومیآموزد که چطور زن خود را به خر تبدیل کند و مرد نیز چنین کرد.

این حکایت الگوی دقیق از زن خائن را در ذهن شاه می پروراند،ولی پایان جکایت عذابی بیشتر از مرگ دارد؛مسخ زن به استر تا پایان عمر ،معادل روزی هزار بار مردن است.لذت شنیدن این قصه برای شهریار دو چندان می شود و برای شهرزاد نور امیدی از این که دیگر خواهران سرزمینش را در چنگال مرگ نبیند و نعمت حیات و زندگی را با کلام جادویش به آنها هدیه کند.(حسینی و قدرتی،20،1391)

در میان این داستان ها که به آنها اشاره شد از میان همه زنان،تنها کنیز سحر نمی داند و دیگران ساحرند.غزال و استر زنان بد کاری اند که به دست زنان نیک دیگر به حیوان تبدیل شده اند.دختر شبان و دختر قصاب سحر می دانند و از آن به نیکی بهره می برند.پری چون دل به عشق مردی سپرده است،به شمایل آدمیان درآمده و همسر خوب شوهر خویش است.پری بودن وی هنگامی آشکار میشود که میخواهد با بدکاری ونیرنگ برادران شوهرش مقابله کند و شوهرش را نجات دهد.به این ترتیب ،در برابر دو زن بدکار،چهار زن نیکوکار وجود دارد که مظهر دانایی،کنشگری،عشق و وفاداری اند.پیداست که شهرزاد در این داستان ها بی آن که بخواهد منکر زن باشد،نگاه بد به زنان را از مطلقیت می اندازد و زن بودن را موجودیتی تشخص پذیر می سازد.به بیانی دیگر،شهرزاد نگاه جزم اندیشانه به زن را کنار می افکند و امکانی را برای تشخص یافتن زنان(برحسب و اندازه کردارشان)به میان می کشد.(مهندس پور،280،1390)

شهرزاد نه تنها شخصیت قصه هایش را با هنر قصه گویی بازرگان و سه پیر نجات میدهد بلکه به نوعی قصه گویی خود را نیز به عنوان یک درمان وارد  و به طور غیر مستقیم به شهریار گوشزد می کند«که اگر عفریت سنگدل که فرزند خود را از کف داده،با شنیدن قصه رام میشود،چرا شاهی که صرفا خیانت همسرش را دیده با داستان تحت تاثیر قرار نگیرد؟!(ثمینی،218،1379)

ساختار داستان

تعادل اولیه

 

قهرمان زنی دارد،قهرمان به سفر میرود

 

بر هم خوردن تعادل ضد قهرمان به قهرمان خیانت میکند،ضد قهرمان به قهرمان نیرنگ میزند.

ضد قهرمان قهرمان را از خانه می راند،یاری گر وارد قصه می شود

تعادل دوباره قهرمان نجات پیدا می کند و ضد قهرمان مجازات می شود

انواع شخصیت ها و کنش ها

فریبگر ضد قهرمان(زن)/یاری گر(دختر قصاب)
فریب خورده قهرمان(مرد)
یاری گر دختر قصاب
 

نوع فریب جادو
علت فریب فرار از مجازات/نجات هم نوع
نوع عمل واکنشی/واکنشی

حکایت صیاد:

این حکایت در درون خود سه حکایت دارد و داستان بدین قرار است که صیاد روزی برای صید ماهی به دریا می رود و چهار بار تور را به دریا میاندازد و تنها در بار آخر  خمره ای بیرون می آید که با باز کردن در خمره ،عفریتی بیرون میآید که قصد جان صیاد را دارد.

صیاد حیله ای می کند تا عفریت را دوباره به خمره بیاندازد که وی خواهان آزادی دوباره شد که صیاد گفت:دروغ میگویی و مثل من وتو مثل وزیر ملک یونان و حکیم رویان است که دو حکایت بعدی در درون این حکایت است.حکایت ملک یونان و حکیم رویان و دیگری حکایت ملک سند باد.

در این قصه یعنی قصه ملک یونان و حکیم رویان به طور بارز شخصیت زن وجود ندارد ولی شهرزاد با بیان این قصه به پادشاه گوشزد می کند که حتی پادشاهی از کشتن شاهین بی گناه که باعث نجات او از مرگ شده بود،بسیار نادم است.در حقیقت شهرزاد باقصه گویی اش به نوعی عامل کاستن از خشم و انتقام است.

حکایت دختر تازیانه خورده:

خلاصه داستان بدین شرح است که دختر با پسری ازدواج می کند و پسر به او میگوید که باید سوگند یاد کنی و پیمان بربندی که دیگری بر من نگزینی و جز من به کسی دیگر ننشینی،روزی به همراه عجوزه ای به بازار همی رت و متاعی گرفت و جوان فروشنده گفت:

زر چه محل دارد و دینار چیست        مدعی ام گر نکنم جان نثار

دختر به عجوزه گفت:اگر قیمت نستاند کالا را رد خواهم کرد.جوان گفت:هیچ کدام را باز نستانم یک بوسه تو نزد من بسی خوشتر از زر و مال است.عجوزه به او گفت:از یک بوسه چه طرف خواهی بست و با من گفت:ای دخترک یک بوسه ترا چه زیان دارد؟گفتم که میدانی که من سوگند خورده ام.گفت:اگر ترا ببوسد و تو هیچ سخن نگویی خلاف عهد و پیمان نخواهی کرد.پس آن عجوزه مرا به بوسه دادن ترغیب همی کرد.

در این داستان حکایت عجوزه ای است که دختر را به دادن بوسه ای به جوان دکان دار ترغیب می کند و دلیل او آن است که اگر از کاری که میکنی حرفی نزنی،کسی بویی نمی برد و تو پیمان نشکسته ای،در داستان های هزار و یک شب فریب خوردن زنان ساده و پاکدامن توسط عجوزه ها بسیار تکرار شده است.

دختر در این حکایت جزء زنانی است که ناخواسته بد کنش یا کنش گیرند به طوری که دختر به تحریک و تشویق عجوزه،پیمانش را می شکند و به جوان دکه دار بوسه ای میدهد و به سزای ساده لوحی اش تنبیه میشود و تازیانه میخورد.

زن صفات
دختر ناخواسته بد کنش میشود و به تحریک عجوزه پیمان میشکند
عجوزه دختر را به انجام کار بد ترغیب میکند و او را فریب میدهد

شخصیت ها:

فریب گر عجوزه
فریب خورده دختر

 

حکایت زن صدقه دهنده:

داستان بدین قرار است که پادشاه به مردم دستور می دهد که صدقه ندهند و اگر بدهند مجازات می شوند.زنی به سائلی که بسیار التماس کرد دو قرص نان میدهد و شاه او را مجازات کرد،پس از مدتی ملک زن خواست،مادرش او را به زنی نشان داد که بسیار زیبا بود ولی دست نداشت و این همان زن صدقه دهنده بود.شاه با او ازدواج کرد ولی بعد از مدتی زنان پادشاه حسادت کردند و او را فاجره خواندند و ملک او را مجازات کرد و او را با دو فرزندش از خانه بیرون کرد به صحرا فرستاد که در صحرا فرزندانش آب می خواستند و زن تا خواست آنها را آب دهد به داخل آب افتادند که دو مرد ظاهر شدند و فرزاندانش را نجات دادند و دست هایش را به او بازگرداندند و گفتند ما همان دو فرص نان هستیم.

همان طور که در داستان مشاهده میکنم،شخصیت ها در حکایت بدین گونه هستند:

فریب گر زنان ملک؛فریب خورده ملک؛و یاری گر دو قرص نان هستند در حقیقت نوع فریب تهمت و علت فریب حسادت است و در این داستان خوبی و بدی در کنار هم قرار گرفته اند و نتیجه داستان پیروزی زن صدقه دهنده و نیک کردار است.

تعادل اولیه 1.پادشاه به مردم امر کرد که صدقه ندهند و اگر دادند مجازات میشوند
به هم خوردن تعادل 2.زنی به سائلی کمک  و پادشاه او را مجازات میکند.
تعادل دوباره 3.دو مرد ظاهر میشوند و دو فرزندش را نجات میدهند و رفع شر میشود.

شخصیت ها:

فریبگر زنان ملک
فریب خورده ملک
یاریگر دو قرص نان

نوع کنش

نوع فریب تهمت
علت فریب حسادت
نوع عمل واکنش
نتیجه پیروزی

 

حکایت زن پرهیزگار:

در حکایت زن پرهیزگار ما به وجود زن پاک دامن می رسیم که به زور و افترا تن نمی دهد و به شوهرش وفادار می ماند چون داستان  بدین قرار بود که برادر قاضی عاشق زن قاضی می شود و او چون تن در نمی دهد به او تهمت زنا میزنند ولی او نجات می یابد و از طرفی دیگر از مردی می گوید که گفت:من زنی را به خود دعوت کردم و او امتناع کرد و رفتم که او را بکشم کودکی را که در کنار او بود کشتم و زنی که گفت من نیز او را عمدا آزردم و او را به قتل بچه نسبت دادم ولی قهرمان داستان،زنی پاک دامن و وفادار را نشان میدهد.

انواع زن صفات
زن پرهیزگار پاکدامن،به زور و افترا تن نمیدهد،به شوهرش وفادار است
زن تهمت زن طبق داستان آزردن عمدی و تهمت قتل زدن به وی

حکایت هارون الرشید و دخترک

داستان بدین قرار است که خلیفه با دختری تزویج می کند و پس از چند گاه پدر دخترک می میرد و خلیفه وقتی خبر وفات او را میشنود ملول و محزون نزد دختر می آید  و دختر چون حزن او را میبیند لباس ماتم میپوشد و وقتی خلیفه علت را میپرسد دختر در جواب میگوید:این خبر با من،سیمای تو گفت .خایفه پرسید:سیمای من ترا چگونه آگاه کرد؟دخترک گفت :از وقتی من با تو ازدواج کردم جز این دفعه ندیده بودم که ملول و محزون نزد من آیی،خلیفه چون این بشنید دیدگانش پر از اشک شد و او را تسلی داد.

در این حکایت شخصیت و قهرمان اصلی،دختر،مرگ پدرش را از حزن شوهرش در می یابد و این نشان هوش و فراست او و آگاهی اش از احوال همسر و ژرفای پیوند آنان را نشان میدهد.

زن صفات
همسر هارون الرشید هوش و فراست او و آگاهی اش از احوال همسر و ژرفای پیوند آنان

حکایت معروف پینه دوز:

در این حکایت،نگاه انتقادی مجموعه به وضعیت زنان،تعادلی پایا می یابد.دو زن متضاد در این قصه حضور دارند که یکی شر مطلق و دیگری خیر مطلق است،پایان قصه که مصادف با پایان هزار و یک شب است،روشن و امیدوار کننده می نماید.در انتها زن بد طینت کشته می  شود و در عوض،زن خیر باقی می ماند و شهرزاد آسوده خاطر نفسی می کشد.شهرزاد می داند که با خیل بی شمار قصه هایی که برای شهریار گفته است،حالا همسرش باید آنقدر قدرت تمیز پیدا کرده باشد که بتواند خوب و بد را تشخیص دهد و زنان و دختران بی گناه را بی جهت به کام مرگ نفرستد(ثمینی،223،1379)

با مطالعه این حکایت که از شب 989 تا 1001 به طول می انجامد با دو نوع زن رو برو هستیم یکی دختر ملک:او به پینه دوز یاری میرساند و رازش را پوشیده می دارد تا رسوا نشود و دیگری فاطمکه :او ازون بر این که شوهرش را دشنام می دهد،کتک می زند و می آزارد؛او را به دادگاه می کشاند و از او به قاضی شکایت میبرد.

شهرزاد نماد خیر و دانایی به عنوان شخصیت اصلی داستان های هزار و یک شب ،برای ابد در کنار پادشاه باقی میماند و این گونه 1001 شب با خوشی پایان می یابد.

نتیجه گیری:

آنچه که از مضامین داستان ها پیداست،قصه های شهرزاد از مضامینی مشابه؛اما با خط سیری تکاملی دنبال می شود؛به بیان دیگر،شگردهای ذکر شده در قصه ها،نشان از خط سیر هوشمندانه بانوی قصه گویی دارد که آگاهانه به این بازی وارد می شود و سیر تکامل و تعالی،اتها ره به سوی نرینه ندارد؛بلکه با ترکیب دو اصل نرینه و مادینه راهیاب چشمه فروزنده کمال است.این است آنچه شهرزاد به ما می آموزد(ستاری،176،1368)

در واقع داستان هزار و یک شب از شهرزاد قصه گویی شروع می شود که با تدبیر حکیمانه و قصه های مدبرانه خود سناریوی کشته شدن زنان را در1001 شب مدیریت کرده و از آن پادشاه صاحب فرزند می شود و در حقیقت پرونده کشته شدن شهرزاد قصه گو بسته می شود.

آنچه که شهرزاد قصه گوی زن این داستان ها دنبال کرده و آن چه که از پایه های داستان دریافت می شود،نوعی قصه درمانی است.درواقع شهرزادقصه گو نقش قصه را هویدا می کند و می گوید جهان پیرامون ما پر از قصه است.در حقیقت قصه است که رابطه ما با دنیای بیرون ودرون مان را تعریف می کند.

آنچه که این مقاله را با جامعه شناسی هنر پیوند میدهد آن است که اگر کسی قصه نداند و قصه نگوید،حیات ندارد.این قصه گویی می تواند امروز در زبان هنر ترسیم شود. یک نقاش با نقاشی،یک موسیقی دان با موسیقی و…قصه می گویدهدف صرفا قصه نیست،مهم هنرمندانه زندگی کردن است.تعبیر زیباتر آن این است که اگر هنر داشتی،باقی می مانی و اکر هنر نداشتی خواهی رفت.

در نهایت شخصیت زنان در 1001 شب به شرح زیر می باشد:

شخصیت های زن داستان‌های هزار و یک شب در یک طبقه بندی عبارند از:

  1. عجوزه‌ها: پیرزن‌هایی هستند که گاهی پست و پلید و گاهی مهربانند. عجوزه‌ها در بسیاری ازداستان‌ها و اسطه‌ای هستند برای رسانندن عاشق و معشوق به هم این دست از عجوزه‌ها مهربان هستند آنها غالبا شخصیت مهمی در داستان ندارند و فقط نیرنگ و دانائیشان برای وصال عاشقان داستان، مهم است. در واقع اینان دلالان محبت هستند. اما دسته دیگری بدذات و پلیدند و هیچ جنبه مثبتی در شخصیت شان دیده نمی‌شود، فریب خوردن زنان ساده و پاکدامن توسط عجوزه‌ها بسیار تکرار شده است. اما بعضی از عجوزه‌ها نیز در داستان‌ها نقش ساحران را دراند که دختران در کودکی از آنان ساحری آموخته اند.
  2. کنیزان: حضور کنیزان و خرید و فروش آنها در مجموعه هزار و یک شب فراوان دیده می‌شود و امری عادی جلوه گر شده است. گاهی کنیزان بسیار بی‌آزار و مطیع اند و فقط برای خدمت به ارباب خود در داستان حاضرند و گاهی کنیزانی که در دربار پادشاه هستند،عاشق مردانی می‌شوند و پای آنان را به دربار خلیفه باز می‌کنند. در داستان ” کنیر بی نظیر” زنی که در جایگاه یک کنیز است از تمام علوم و دانش‌های آن دوره آگاه است و هیچ سوالی را بی جواب نمی‌گذارد.
  3. زنان پرهیزکار: این دسته از زنانی هستند که از آغاز قصه در تیپ شخصیتی زاهد منشانه‌ای قرار دارند و تا آخر قصه نیز همین گونه‌اند. این زنان غالبا مسلمانند و در ارتباط با آنان معجزات و حوادث خارق‌العاده به امر خدا اتفاق می‌افتد. مثل حکایت زن صدقه دهنده که دستان بریده اش توسط فرستادگان خدا به او بازگردانده شد. یا حکایت “دختر با تقوا” که مسلمان شده بود و برای خروج از بلاد کفر و رفتن به بیت الحرام به دستور خدا نامرئی می‌شود. در توصیف این دختر آمده است: « من از آن دختر مایل تر به روزه و نماز کسی ندیده ام، او هفت سال در بیت الحرام مجاور بود و در حکایت” عبدالله فاضل” با زنی روبرو می‌شویم که از بر قرآن می‌خواند و در شهری که تمام مردم آن سنگ شده اند فقط او زنده مانده و به دلیل پرهیزکاری و تلاوت قرآن سنگ نشده است.
  4. دختران و شاهزادها: این گروه از زنان دانا و زیرک هستند و از مشکلات پدران خود گره گشایی می کنند، مثل خود “شهرزاد” در بیشتر موارد دختران ساحری می‌دانند و همه آنها جادوگری را در کودکی از عجوزی ساحر آموخته اند. پدران معمولا دختران‌شان را در برگزیدن همسر آزاد می‌گذارند زیرا آنان را هوشیار و صاحب تدبیر می‌دانند.
  5. همسران: تعداد همسران وفادار، در هزار و یک شب کم است. در حکایت “شاه و زن وزیر او ” در این قصه زنی بسیار دانا و کاردان و با درایت را می‌بینیم که در نبود همسر خود، بهترین شیوه را برای برخورد با هوسرانی شاه بر می گزیند.

چاره‌گری زنان در هزار و یک شب همیشه به عنوان عنصری منفی در قصه‌ها عمل نمی‌کند. گاهی ندبیر زنان معطوف به هدفی پسندیده و نیکو است و اجتماع زن را تحسین می‌کند نه سرزنش.  سردسته این گروه خود شهرزاد است. اما گروه دیگر زنانی هستند که از هوش و قدرت برای از میان برداشتن شوهران از سر راه رسیدن به معشوق بهره می‌بردند. زنان هوسباز و مکاری که شخصیت منفی داستان‌ها می‌شوند و جامعه آنها را سرزنش می‌کند در بیشتر موارد پایان خوشی در انتظارشان نیست.

در این حکایت مردان ابله جلوه می‌کنند، همسران‌شان به آنها خیانت می‌کنند ولی این مردان از روی سادگی پی‌ نمی‌بردند و به راحتی فریب زنان‌شان را می‌خورند یا اینکه بر جادوی زنان خود به حیران بدل می‌شوند.

بعضی از این شخصیت‌های منفی بسیار قابل تأملند و صراحتاً نمی‌توان آنها را در گروه زنانی قرار داد که فقط جنبه منفی چاره‌گریشان را بکار می‌گیرند بکله با در نظر گرفتن محیط اجتماعی و موقعیتی که این زنان در آن قرار گرفته اند پی می‌بریم که آنان برای رهایی خود راهی به جز بکارگیری این جنبه از چاره گری زنان نداشتند. در واقع این زنان در پی نجات خود و برطرف کردن مشکلات پیش آمده هستند نه آزار رساندن به دیگران.

کتایون مزداپور در این باره می گوید: « درباره این زنان ما در آغاز با راه‌های بسته بر روی زن و راه‌های گشوده بر روی رقیبان او روبروییم . زن محدود و مجبور و وابسته به مرد است و بی او از عرصه کار و نام و عزت به دور می‌افتد و برای رهیدن از بن بست باید به چیزی چنگ بزند که مکر و چاره‌گری زنانه نام دارد و در داستان بر خلاف زندگانی واقعی و روزانه، راه بر روی او گشوده می‌گردد.

نتیجه اینکه بر خلاف آنچه اغلب تصور می‌شود؛ زنان هزار و یک شب فقط زنان حیله گر و نیرنگ باز نیستند بکله در این مجموعه داستانی با شخصیت‌های متنوعی از زنان پرهیزکار، زنان مدبر، عجوزه ها و… اما آنچه باعث شده است زنان حیله گر و منفی دانسته شوند این است که تمام شخصیت‌های زنی که در داستان ها حضور دارند به نوعی از هوش و ذکاوت بیشتری نسبت به مردان برخوردارند و نیز مدبرتر از آنان شناخته می شوند و برای هر مشکلی چاره ای دارند چه با بهره گرفتن از هوش و درایت خود و چه با بهره گرفتن از نیروی سحر و جادوگیر که در هزار و یک شب فقط مختص خود آنان است اما همه زنان هوسباز و مکار هزار و یک شب که از آنان به بدی باد می‌شود، عروسیان اسیر در چنگال عفرتیان هستند. اما باید دید که چرا این زنان به این شکل در داستان‌ها جلوگر شده اند؟ البته تنها جنبه منفی رفتار آنان را دیدن و به اصطلاح یک طرفه به قاضی رفتن دور از انصاف است. شاید رفتار آنان واکنش انتقام جویانه است به کار زشت عفریت و همین طور می‌توان قیاس کرد که کار بقیه این دسته زنان نیز در جامعه ای که مردان، زنان و دختران را زنجیر کرده و در صندوق نگه می دارند، نوعی انتقام است . شاید این دست زنان در برابر زور و قدرت مردان در جامعه ای مرد سالار کاری جز این برای نجات یا حتی مقابله با این ستم‌ها و بی عدالتی ها بر نمی آید، تا نظر شما خواننده گرامی چه باشد؟!

از دیگر نکات بررسی که می توان به آن اشاره نمود اهمیت حوزه جامعه شناسی هنر و پیوند آن با ادبیات است که در چند زمینه قابل بررسی میباشد

1.جامعه شناسی هنر و ادبیات می توتند از چگونگی تجسم دغدغه های مردمان سنخ های مختلف در دوره های متفاوت تاریخی خبر بدهد

2.آرزو ها  و آمال های مردم که توسط هنرمند رصد شده است در آثار ادبی و هنری تبلور می یابد

3.هنر و ادبیات از آینده یک ملت یا جامعه خبر می دهد

4.به واسطه شناخت آثار هنری و ادبی می توتن به شناخت چگونگی و چرایی وقوع حوادث در یک جامعه خبر گرفت

5.هنر و ادبیات امروز با شکسته شدن مرزهای هنر و فلسفه و جامعه شناسی،خود جامعه شناسی است و خواندن و دیدن و نقد این آثار،عملی جامعه شناختی است

6.هزار و یک شب چگونگی قصه پردازی به جان نویسنده مرتبط است،به شکلی که اگر قصه جذاب نباشد نویسنده جان خود را از دست خواهد داد به طوری که ما در آخر میبینیم که هزار و یک شب یک جبار را به انسان تبدیل کرد.

7.هزار و یک شب قصه های مردم است که در واقع چگونه زیستن و تعامل در جامعه را می آموزد

8.در هزار و یک شب شاهد نبرد تن به تن میان روح آزاد و جبر و دانایی و نادانی و روشنایی و تیرگی هستیم و آن که در این پیکار پیروز میشود زن است نه مرد

9.هزار و یک شب که آیینه جهان است سری نهفته است که باید کشف شود و آن نقش والایی است که در هر جای کتاب به زن تعلق گرفته و ذکاوتش با هوش مرد،مقابل شده و همه کارهای بزرگ و قهرمانی که معمولا به مرد منسوب است دستاورد زن به شمار آمده است و این فمنیست شهرزاد است

منابع:

احمدی،پگاه(1389).تاملی بر رویکرد های فمنیستی در ادبیات-بازنگاشت زن نویسنده در تاریخ،مجله ادبی پیاده رو

پراپ،ولادیمیر.(1371).ریشه های تاریخی قصه های پریان،ترجمه فریدون بدره ای،تهران:توس،چاپ اول

پراپ،ولادیمیر.(1386)ریخت شناسی قصه های پریان،ترجمه فریدون بدره ای،تهران:توس،چاپ دوم

ثمینی،نغمه(1379).کتاب عشق و شعبده:پژوهشی در هزار و یک شب،تهران:نشرمرکز،چاپ اول

حسینی،مریم.قدرتی،حمیده.(1391)روند قصه گویی شهرزاد در توالی قصه های هزار و یک شب.شماره 11،پیاپی13

دالوند،حمیدرضا(1383).«همانندی های قصه گویی شهرزاد و داستان سرایی حکیم نظامی،فصل نامه فرهنگ مردم،سال سوم،ش 11و12،ص41-35

ستاری،جلال(1368).افسون شهرزاد.پژوهشی در هزار انسان،تهران:توس،چاپ اول

مهندس پور،فرهاد(1390).زنانگی و روایت گری در هزار و یک شب:تهران،نشر نی

هزار و یک شب(1390).ترجمه عبداللطیف تسوجی،تهران:هرمس،جلد یک و دو،چاپ چهارم

 

 

 

 

مطالب مرتبط