بلوای ارزروم

تاریخ معاصر ایران

 امید پارسانژاد

از جمله مهمترین حوادثی که بر میرزا تقی خان فراهانی در سفر ارزروم گذشت، بلوای رجب ۱۲۶۲ه.ق. بود که به قتل دو تن از همراهان میرزا، ویرانی اقامتگاه او و غارت اموالش انجامید. این حادثه به طرزی غریب یادآور ماجرایی است که بر گریبایدوف فرستاده امپراتور روسیه به دربار فتحعلی شاه رفت. میرزا تقی خان به عنوان نماینده ایران برای شرکت در کنفرانسی به ارزروم سفر کرده بود که در آن ایران و عثمانی اختلافات دیرینه خود را با نظارت و میانجی گری نمایندگانی از بریتانیا و روسیه بررسی می کردند. این کنفرانس از اواسط ربیع الثانی سال ۱۲۵۹ه.ق. آغاز شد و تا رسیدن به نتیجه نهایی حدود چهار سال ادامه یافت. اما فرایند این مذاکرات روان و یکنواخت نبود و وقفه ای در میان آن پیش آمد. بلوای خونین علیه هیات ایرانی، همزمان با مرحله دوم مذاکرات اتفاق افتاد.

•سهل انگاری

پیش از پرداختن به اصل ماجرا لازم است به حادثه کوچک تری که حدود دو سال پیش تر رخ داده بود اشاره ای بکنیم. در روز ۳۰ جمادی الاول ۱۲۶۰ه.ق. (۲۷ خرداد ۱۲۲۳ه.ش.) دو نظامی عثمانی (گویا در حال مستی) به بهانه دنبال کردن دو زن روسپی به زور وارد اقامتگاه یکی از صاحب منصبان سفارت ایران شدند. منازعه ای کوچک در آنجا درگرفت و غرور افسر ایرانی لکه دار شد. حاکم وقت ارزروم که کامل پاشا نام داشت با حسن نیتی قابل تحسین به موضوع رسیدگی کرد و حکم به مجازات متجاوزان داد. او سپس کدخدایان محلات شهر را فرا خواند و با تاکید بر رفتار متین اعضای هیات ایرانی و شخص میرزا تقی خان، هشدار داد تکرار چنین حوادثی عواقبی سنگین برایشان در پی دارد. میرزا نیز همراهان خود را از رفت و آمد بی دلیل و تماس غیرضروری با مردم محلی پرهیز داده بود.اما مدتی بعد کامل پاشا جای خود را به اسعد پاشا داد که برخلاف سلف خود، تدبیر و حسن نیتی نداشت. در دوره حکومت او یک بار حمله ای به خانه یک میسیونر مذهبی آمریکایی رخ داد که سوءمدیریت یا حتی بدکرداری او را آشکار می کرد. کنسول های بریتانیا و روسیه در مورد این سهل انگاری به اسعدپاشا هشدار دادند، اما او توجهی نکرد. شیوه ناپسند او سرانجام به بلوای بزرگ علیه فرستاده ایران منجر شد.آغاز ماجرا چنین بود که در روز ۲۳ رجب ۱۲۶۲ه.ق. عده ای از مردم خشمگین، ترک بچه سه ساله ای را با خود نزد اسعدپاشا بردند و ادعا کردند که کودک توسط یکی از همراهان میرزا تقی خان مورد تجاوز قرار گرفته است. حاکم کسی را نزد سفیر ایران فرستاد و خواستار مجازات فوری متهم شد. میرزا تقی خان نسبت به صحت اتهام ابراز تردید کرد اما قول داد بی درنگ موضوع را بررسی کند و در صورت درستی مطلب، مجرم را به اشد مجازات برساند. اما صبح روز بعد عده ای از مردم خشمگین، گویا به تحریک اسعدپاشا و قاضی شهر ابتدا مغازه داران ایرانی را از دکان هایشان بیرون ریختند و سپس به سوی خانه سفیر به راه افتادند. لحظاتی بعد پنجره های خانه با گلوله مهاجمان شکسته بود و جمعیت راه ورود به خانه و قتل ساکنانش را جست وجو می کردند. میرزا تقی خان بیمار (که از فشارخون نامنظم و خستگی مفرط رنج می برد) شخصا فرماندهی همراهانش را به عهده گرفت و دفاع از منزل را سامان داد. او شلیک گلوله به مهاجمان را ممنوع کرد و به همراهانش اجازه داد تنها از تفنگ بی گلوله استفاده کنند (یعنی تفنگی که فقط صدا و دود داشته باشد). استراتژی او تاخیر انداختن در کار مهاجمان بود تا شاید قوای دولتی برای کمک سر برسند. از جمله تاکتیک هایی که او برای این کار اجرا کرد، ریختن اشرفی های طلا و اموال ارزشمند به بیرون خانه بود تا جماعت لختی به آنها مشغول شوند. این عمل او نیز یادآور ماجرای گریبایدوف است، چرا که فرستاده روس نیز این تاکتیک را آزمود ولی موفق نشد.

•شروط

به تدریج جریان کشمکش به جاهای حساس رسید و هنوز از نیروی کمکی خبری نبود. مهاجمان به حدی به میرزا تقی خان نزدیک شده بودند که دست کم دو بار او را مستقیما با تفنگ هدف گرفتند، هرچند از بخت خوش گلوله ها به هدف نخورد. سنگ ها و کلوخ ها اما میرزا را زخمی کردند. میرزا تصمیم گرفته بود اگر نهایتا چاره دیگری باقی نماند دست به جنگ بگشاید و برای جان خود و همراهانش مبارزه کند. تا همین جا هم دو تن از اعضای هیات (یک منشی و یک نوکر) به طرزی فجیع تکه تکه شده بودند. سرانجام در آخرین فرصت ها بحری پاشا (سرعسکر عثمانی در ارزروم) با نیروهایش سر رسید و یکی از افسران با شجاعت جان میرزا تقی خان را نجات داد. غوغائیان توسط قوای نظامی پراکنده شدند و میرزای زخمی و بیمار را در ویران خانه غارت شده اش باقی گذاشتند. شاید اگر بحری پاشا لحظه ای دیرتر رسیده بود، شباهت داستان میرزا با ماجرای گریبایدوف بیشتر هم می شد.کنسول های بریتانیا و روسیه ساعتی بعد از پایان غائله به دیدار میرزا تقی خان آمدند. هر دوی آنها اتهام واهی تجاوز به کودک خردسال را بهانه ای برای بروز تعصب و نفرت مذهبی و قومی مهاجمان و محرکان آنان می دانستند. میرزا همان روز به اردوگاه نظامی بیرون شهر منتقل شد. او تصمیم گرفته بود فورا به ایران باز گردد، اما دو کنسول که می دانستند با رفتن او نتیجه سه سال مذاکره بر باد می رود او را به ماندن ترغیب کردند. او شرط ماندن خود را عذرخواهی رسمی دولت عثمانی، برکناری حاکم و قاضی شهر، پرداخت خون بهای کشتگان، تامین خسارت اموال غارت شده و مجازات عوامل حادثه عنوان کرد و تا وقتی این خواسته ها برآورده نشد، به میز مذاکره بازنگشت. پس از آن بود که بار دیگر مذاکرات ادامه یافت و به انعقاد پیمان ارزروم منجر شد.

مطالب مرتبط