خاطرات حاج سیاح از قم و حومه آن
موضوع : شهرشناسی | استان قم - قم

خاطرات حاج سیاح از قم و حومه آن

میرزا محمد علی محلاتی ملقب به حاج سیاح متولد ۱۲۵۲ قمری/۱۸۳۶ میلادی جهانگرد و نخستین ایرانی است که رسما تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت.آنچه در ادامه آمده قسمتی از خاطرات حاج سیاح از قم است، از زمانی که به حوالی قم رسیده و تا زمانی که این دیار را ترک کرده است. وی اصالتاً محلاتی است و انتقاداتی که به اوضاع آن زمانه دارد مانند کسی است که گویی در این کشور نمی زیسته؛ حال باید دید که دیار محلات با سایر بلاد چقدر تفاوت داشته که حاج سیاح بدون در نظر گرفتن این که دیاری چون قم بعد از قحطی بزرگ سال ١٢٨٨ هجری قمری دچار مشکلات فروان بوده؛ از دیدن فلاکت و کاستی‌ها چنین شگفت زده شده است. گرچه کاهلی مردم در عدم استفاده از منابع خدادادی و حرکت به سمت رونق و توسعه در آن زمان را نمی‌توان نقدی غیر علادلانه خواند. در این متن از آقا خان ذکر می‌شود که به نظر منظور همان آقاخان معرف است که در هند سکنی داشته است.

حرکت بسمت طهران : (بیست و هفتم ذیقعده ۱۲۹۴ قمری دی ۱۲۵۶ شمسی)
از محلات حرکت کرده از گردنه پر فراز و نشیب سختی که در میان محلات و خورهه است پیاده عبور کردیم انسان واقعا نمی‌داند بایران و اهل آن با کدام نظر نگاه کند؟ این زمینها و کوهها که هزاران نحو انتفاع و آبادی در آن ممکن است باین نحو مانده . راهها چنانچه در اول خلقت عالم بوده اصلاحی نشده ، معدنها زیر خاک پنهان، صحراها بایر، مردم در نهایت عسرت اند مثل کسی که در نهایت گرسنگی بوده از شدت تنبلی نان حاضر سفره را نخورده از گرسنگی جان دهد افسوس که این ملک در دست ما جاهلان مظلوم مانده است. باالجمله در قریه دولت‌آباد، شش فرسنگی محلات منزل کردیم ، آشنایان قدیم پدرم آمده ملاقات کردند و زیاد مشعوف بودند، تا غروب آفتاب آنجا بودیم و برای اینکه هلوها ضایع نشود ، شب در خنکی حرکت کردیم . دولت آباد قلعه بزرگی بود که آقاخان بنا کرده بود و بعد از اینکه او از ایران رفته ، دولت آن را خالصه و ملک دولتی نموده، لکن از بی مبالاتی مأمورین دولت، عماراتش مثل سایر املاک دولتی رو بانهدام نهاده زیرا در ایران هر مأمور خود را برای فایده بردن و دخل می‌داند ابدأ کسی خود را مکلف نمی‌داند که آنچه اسماً باو امر شده اجراء نماید زیرا ابداً مسئولیت و مؤاخذه در هیچ کار نیست. اگر وقتی کسی را مسئول کنند کسی‌که باین صدد آمده او دخل می خواهد نه کار و همین‌که بدخل خود رسید در پی کار نیست. بدبختانه این امر چنان معمول و مسلم شده که دولت خود هم هر گاه کاری و حکومت و ماموریتی بکسی می‌دهد علنا می گوید نان خانه یا دخل و ثروت دادیم و دهنده و واسطه هم در دخل برای خود حق شرکت دارد. باری بگذریم هر قدر می خواهم ساده آنچه واقع شده بنویسم باز مجبور میشوم که اشاره ای بحقایق اوضاع هم بکنم. بالجمله آقاخان می گفت: « من دولت‌آباد را وقف کرده‌ام ، شاه مال وقف را غصب کرده تقدیم‌ها فرستادم، برای شاه، فیل و کرگدن، برای دیگران اسب و کالسکه و تفنگ و غیرها فرستادم بقدر قیمت آن ملک، بیشتر داده محض اینکه وقف را خلاص کنم، بجائی نرسیده شب را طی مسافت کردیم سه فرسخ رفته در قریه قلعه‌چم اقامت و الاغها را راحت کرده باز روانه شدیم یکساعت از روز رفته وارد قم شدیم در کاروانسرای بیرون شهر منزل کردیم. 
داخل شهر شده در بازار گردش کرده زیارت حضرت معصومه (ع) را بعمل آوردم. شهر را از حال بیست سال قبل که دیده بودم خرابتر دیدم. قم شهر ظریفی است هوایش در تابستان بد و آبش ناگوار و اطرافش کم و محصولات دهاتش خوب نیست بعضی میوه‌جات خصوصاً خربوزه و انار و انجیر فراوان و خوب دارد. به حمامی که نزدیک منزل ما بود رفته بسیار کثیف دیدم. عبدالواسع جعبه هلوها را باز کرده نگاه کرد بی عیب و سالم بود این‌را از کرامات غلامرضا شیشه گر می‌شمرد، برای آذوقه راه، چای و نان و پنیر و خربزه خریده دوساعت پیش از غروب آفتاب حرکت کردیم. راه اصلا هموار است تا سه ساعت از شب رفته وارد پل دلاک شدیم، چاپارخانه نداشت و کاروانسرای بسیار کثیفی داشت که قابل نزول نبود توقف نکرده گذشتیم. مترددین در راه بسیار بودند‌. دو فرسنگی راه رفته به صدر‌آباد رسیدیم، آیی خورده باز اقامت نکردیم و شوره‌زاریکه سه فرسخ مسافت دارد طی کرده نیم ساعت از آفتاب گذشته وارد کاروانسرای حوض سلطان شدیم، کاروانسرا خوب بود، امتیازی از جاهای دیگر داشت، قهوه خانه و بقالی در دالان کاروانسرا و علافی و خبازی در بیرون دارد. سبب امتیاز آن را پرسیدم گفتند: «چون ملک آقا محمد حسن پسر مرحوم حاجی علی است مواظبت در آبادی دارد ، حوضی که در زمان صفویه ساخته شده هنوز آباد است مردم حیوانات را از آن سیراب می‌کنند کاروانسرا آب انبار هم دارد و آب جاری هم از راه دوری آورده‌اند چاپارخانه هم در آنجا بنا شده لکن چون کاروانسرا خوب است کسی در چاپارخانه منزل نمی کند.
روز را تا غروب استراحت کردیم غروب روانه شده بعد از طی یک فرسنگی راه وارد ملک الموت‌دره شدیم دره‌های زیاد هست لکن زیاد فراز و نشیب ندارد پس از اینکه آن ملک الموت‌دره را عبور کردیم گردنه ای بود از آن گذشته به کاروانسرای صدر‌آباد رسیدیم در آنجا هم توقف نکرده از نزدیکی رود شور که راهی بسیار پر گرد و غبار و ناهموار است طی مسافت کرده از آب شور عبور نموده باز سر بالائی بود صعود کرده در هنگام صبح از نهرها و پلهای سست عبور کرده نیم ساعت از آفتاب رفته وارد کاروانسرای کنار گرد شدیم که بسیار کثیف و متعفن بود بطوریکه نتوانستم ساعتی در آن بیاسایم. در کنار رود کرج قدری راه رفته دست و روئی شسته بغرفه چاپارخانه صعود کرده چندساعت در آنجا خوابیدم بعد از بیداری گردش کنان تا قلعه زیان رفتم از کنار گرد تمیزتر بود مردم در خانه رعایا منزل می کنند. از افراط و تفریط کارها تعجب کرده ندانستم خنده یا گریه نمایم در تمام این منازل و کاروانسراهای قدیمه و جدیده عموم عابرین اسیر بقال و علاف و خباز هستند و در حقیقت معامله نیست غارتگری است. همه چیز را چهار و پنج و شش مقابل قیمت می‌دهند ، بدبختها باین اکتفا نکرده از وزن هم کم می‌دهند، همه چیز را مغشوش و معیوب می‌دهند، هر کس با شرمتر و ضعیف‌تر است بیشتر غارت می‌کنند زیرا به دیوانیان رشوه داده و آزادند. از آن طرف از دیوانیان و مقتدران هم کسانیکه وارد می‌شوند چیز خوب و بیشتر از لزوم و ارزان می‌گیرند، اغلب در آخر قیمت هم نداده، اگر حرف زدند شلاق می‌زنند. یکساعت بغروب مانده از آنجا حرکت کردیم از گردنه ای که میانه کنار‌گرد و کهریزک است عبور کرده به کهریزک وارد شدیم، کاروانسرای مختصر و قهوه خانه ای داشت.
کتاب خاطرات حاج سیاح، صفحه ۶۴ تا ۶٧

نظر شما