موضوع : پژوهش | مقاله

جنگ خلیج فارس و رسانه های خبری غرب


بث دوپونت، محقق دانشگاه کارنیج ملون (ایالات متحد) و جمعیت شناس وزارت بازرگانی آمریکا، هنگامی که در سال 1992 در ارتباط با مسئله ی قربانیان غیرنظامی جنگ خلیج فارس، آقای ریچارد چنی را که در آن زمان وزیر دفاع بود، متهم کرد کار خود را از دست داد. وی مقالات مستند گوناگونی را به این موضوع اختصاص داده است که از جمله میتوان به «مطالعه ی موردی اثرات تحریمها بر سلامتی غیرنظامیان: تحریمها علیه عراق قبل از جنگ خلیج فارس در سال 1991» اشاره کرد که در آوریل 2000 توسط American Journal of Public انتشار یافت.
پوشش خبری رسانه های غربی از جنگ خلیج فارس در سال 1991، سبب شد تا این جنگ بسیار شسته و رفته و مطلوب به نظر رسد. وزارت دفاع آمریکا، روزانه «اخبار خلاصه ی» جنگ را که در واقع «نمایش» هایی بود که آن وزارتخانه به شدت سانسور کرده بود، به خورد آمریکایی ها میداد. برای بسیاری از جوانان آمریکایی که جنگ ویتنام را خاطره ای مربوط به دوران کودکی میدانستند، نمایش های آقای کولین پاول، رییس وقت ستاد ارتش نیروهای آمریکایی، و آقای ریچارد چنی، وزیر دفاع وقت، شبیه به صورت تحریف شده ی پست مدرن بازیهای «نشان بده و بگو»ی مدارس ابتدایی بود که طی آن به مردم دنیا اسباب بازیهای جدید صنایع دفاعی را نشان میدادند. (1)
اما چیزی که نشان داده نشد، حوادثی بود که مردم عراق پس از جنگ دچار آن شدند. اکثر روزنامه نگاران با دشواری «داستان» مرگ و میر بیش ازحد آسیب پذیرترین بخش جامعه ــ عمدتاً کودکان و افراد سالخورده ــ را نقل کردند. اوضاع کنونی این پرسش را برای بسیاری مطرح کرده که «در جنگ 1991 خلیج فارس چه تعدادی از غیرنظامیان جان سپردند؟» یعنی آیا جنگ 1991 خلیج فارس همان «جنگ شسته ورفته»ایی بود که باور کرده بودیم؟ در تحقیقاتم، «تلفات» ناشی از جنگ را به پنج مقوله ی متمایز تقسیم کرده ام:
الف) غیرنظامیانی که به دلیل تاثیرات مستقیم جنگ جان سپردند؛
ب) غیرنظامیانی که به دلیل تاثیرات غیرمستقیم جنگ جان سپردند؛
ج) نظامیانی که به دلیل تاثیرات مستقیم جنگ مردند؛
د) نظامیانی که در شورشهای پس از جنگ مردند؛
ر) غیرنظامیانی که در شورشهای پس از جنگ مردند.
نخستین مقوله، غیرنظامیانی که به دلیل تاثیرات مستقیم جنگ جان سپردند، همان موردی است که به لحاظ تاریخی به عنوان تلفات غیرنظامیان جنگ از آن یاد میشود. این مقوله شامل مواردی از مرگ غیرنظامیانی است که در نتیجه ی عدم اصابت بمبها به اهداف موردنظر جان سپرده اند، یا اینکه هدف را درست زده اند اما غیرنظامیان کشته شده اند و یا غیرنظامیانی که در جریان تبادل آتش کشته شده اند و غیره. با گردآوری داده هایی که عمدتاً به گزارش شاهدان و داده های دولت عراق (مورد تایید گزارش شاهدان) متکی است، برآورد کرده ام که تقریباً 3500 غیرنظامی در نتیجه تاثیرات مستقیم جنگ کشته شدهاند. اگر تعداد تلفات غیرنظامی به همین آمار ختم میشد، من نیز شاید به افسانه ی جنگ «شسته ورفته» اعتقاد پیدا میکردم.
با این همه، پیش از جنگ 1991 خلیج فارس، بررسی هایی انجام شده بود که نشان میداد مرگ و میر کودکان و نوزادان در عراق به شدت در دهه ی 1980 کاهش یافته بود. در تابستان 1991، اندکی پس از شکست ارتش عراق، گروهی از پژوهشگران درباره ی نوزادانی که از سال 1985 به دنیا آمده بودند به پرسوجو از آن دسته از زنان عراقی پرداختند که در سن بارداری قرار داشتند. آنان تاریخ تولد و، در صورت مرگ، تاریخ درگذشت تمام کودکان مورد تحقیق را جمع آوری کردند. تحلیل تمام این داده ها نشان داد که در سال 1991، میزان مرگ و میر نوزدان (شمار مرگ نوزدان در هر هزار تولد) در عراق تقریباً 93 نفر در هر هزار تولد بود، حال آنکه اگر روال پیش از جنگ ادامه مییافت، مرگ و میر 37 نفر در هزار تولد پیش بینی میشد.
یکی از ابزارهایی که جمعیت شناسان در اختیار دارند «جدولهای مدل زندگی» است که تنها زمانی مورد استفاده قرار میگیرد که بخشهایی از منحنی مرگ و میر در دسترس باشد. به این ترتیب، با داشتن تخمین هایی در مورد مرگ و میر نوزادان و کودکان، میتوان احتمال مرگ در سنین دیگر را نیز تخمین بزنیم. با استفاده از اطلاعاتی که درباره ی مرگ و میر نوزادان و کودکان پیش و پس از جنگ داریم و نیز به کمک جدولهای مدل زندگی، میتوان شمار مردگان در عراق را که «انتظار میرفته است» با شمار مرگ و میر سال 1991 در صورتی که روال مرگ و میر تغییری نمیکرد، مقایسه کرد.
با استفاده از این رهیافت، در مییابیم که در سال 1991 تقریباً 111،000 «مرگ اضافی» ــ فراتر از آنچه که در سال 1991 در عراق پیش بینی میشد ــ به دلیل آنچه که من اثرات غیرمستقیم جنگ نامیده ام اما عملاً شامل تمام اختلال هایی است که جامعه ی عراق و اقتصاد آن دچار شد، رخ داده است.
متخصصان نظامی برآوردهایی از شمار مرگ و میر در سایر مقوله ها ارائه کرده اند. مرگ و میر نظامیان به دلیل اثرات مستقیم جنگ تقریباً 49000 تا 63000 نفر تخمین زده میشود. مرگ و میر در نتیجه ی شورشهای پس از جنگ تقریباً برابر با مرگ 5000 پرسنل نظامی و حدود 30،000 غیرنظامی بود که 75% از آنان «جنگجویان غیرنظامی» به شمار میآمدند.
آشکارا در جنگ 1991 خلیج فارس، تعداد مرگ و میر غیرنظامیان به دلیل تاثیرات غیرمستقیم عملیات نظامی، مثلاً بر سلامتی شان، مرگ و میر در سایر مقولات را تحت الشعاع قرار داده است. یقیناً بسیاری از غیرنظامیان پس از جنگ مردند تا در جریان آن. با توجه به توزیع سنی و جنسیتی مرگ و میر غیرنظامیان در دوران پس از جنگ که ناشی از تاثیرات غیرمستقیم بر سلامتی آنها بود، به طور تقریبی 70،000 کودک و نوجوان زیر سن15 سالگی جان سپردند.
چه چیزی عامل این مرگ و میر بود؟ فکر میکنم نابودی زیرساختارهای کشور نقش تعیین کننده ای در این مرگ و میر مفرط داشت. یعنی مرگ غیرنظامیان پس از جنگ با همان سازوکارهایی است که موجب مرگ مردم پس از وقوع زلزله، جاری شدن سیل و سایر فجایع طبیعی میشود. مردم در زندگی روزمرهشان به زیرساختارهایی تکیه دارند که منبع تامین و توزیع آب سالم، برق، گرما، سیستم خنک کنندگی، غذا، و دارو و غیره میباشد. هنگامی که ناگهان زیرساختارهایی که مردم به آنها تکیه دارند نابود میشود، زندگی همه در معرض خطر جدی قرار میگیرد.
پس از بررسی ارقام تلفات، روشن است که قوانین کنونی جنگ تغییراتی را که در تکنولوژی جنگها رخ داده در نظر نگرفته است. قانون جنگ که از غیرنظامیان حمایت میکند و معروف به قانون «تناسب» است مقرر میدارد که:
در هنگام اجرای عملیات جنگی، پیوسته باید مراقب بود تا غیرنظامیان و مناطق غیرنظامی آسیب نبینند. در ارتباط با حملات، اقدامات احتیاطی زیر باید انجام شود. کسانی که طرح یا تصمیم به حملهای را دارند باید: .... تمام اقدامات ممکن احتیاطی در انتخاب ابزارها و روشهای حمله را با این دید انجام دهند که در هر شرایط تلفات و زخمی شدن تصادفی غیرنظامیان و آسیب دیدن مناطق غیرنظامی به حداقل برسد؛ و از تصمیم گیری درباره ی حملاتی که انتظار میرود باعث تلفات و زخمی شدن تصادفی غیرنظامیان و آسیب دیدن مناطق غیرنظامی و یا ترکیبی از آنها که در ارتباط با گرفتن امتیازات مشخص و مستقیم نظامی اقداماتی افراطی ارزیابی میشود، خودداری کنند. (2)
این قانون تنها در مورد تلفات غیرنظامی ناشی از تاثیرات مستقیم جنگ صادق است. اما هنگامی که جنگها به شیوهای انجام میشوند که مرگ و میرهای ناشی از این مقوله به حداقل میرسد تا بعدها غیرنظامیان دستخوش تاثیرات غیرمستقیم جنگ شوند، یا خود این قوانین و یا تفسیر از این قوانین را باید به هنگام کرد. «محاسباتی» که بر مبنای امتیازات مستقیم و مشخص نظامی انجام میشود باید تلفات غیرنظامی را چه از نظر تاثیرات مستقیم و چه غیرمستقیم این حملات در نظر گیرد (3). علاوه بر این، من و عدهای دیگر نشان داده ایم که تحریمهای اقتصادی به نحو معکوسی بر غیرنظامیان اثر گذاشته است تا آن جا که چون بدیلی سترون در مقابل جنگ به یک معنا همانا بسط مفهوم جنگ و عملیات سنتی جنگ بوده و جان غیرنظامیان را به خطر انداخته است.
نهایتاً به نظر میرسد که راه مطمئنی برای هدایت جنگ وجود ندارد. میتوان از گذشته آموخت و دید که زمانی که دیپلوماسی شکست میخورد، غیرنظامیان هستند که به نحو نامتناسبی دچار رنج و عذاب میشوند.

1.به مقاله ی ایگناسیو رومونه، “la télé loin des fronts” ؛ سرژ هالیمی، “des medias en tenue camouflée” جان برگر، “Guerre et mensonages “ در لوموند دیپلوماتیک به ترتیب در فوریه، مارس، آوریل 1991 رجوع کنید.
2. نیروی هوایی ایالات متحد، جزوه ی نیروی هوایی 110ـ131، قانون بین المللی، هدایت کشمکش مسلحانه و عملیات هوایی، 19 نوامبر 1976، صفحات 5ـ9
3. به مقاله ی رنه دومون، “la population irakienne punie par l΄embargo “ و آلن گرش “Muette agonie de l΄Irak “ در لوموند دیپلوماتیک، به ترتیب در دسامبر 1991 و ژوئیه ی 1999 رجوع کنید..


منبع: / ماهنامه / لوموند دیپلماتیک / 2003 / مارس ۲۰۰۳/۰۳/۰۰
نویسنده : بس داپونته

نظر شما